انگيزه هاي غرب در توهين به پيامبر اعظم«ص»

 

 

نصرالله نظری

 

 

تقديم به پيشواي مهرباني و رحمت حضرت محمد(ص) 

 

چكيده:

با پايان جنگ سرد و فروپاشي شوروي، نظرياتي چون «برخورد تمدن ها» شكل گرفت. براساس اين نظريه از ميان هفت تمدن فعلي تنها دو تمدن اسلام و غرب باقي مي ماند كه روياروئي‌شان حتمي و اجتناب ناپذير است. غرب با چنين نگرشي از هر ابزاري براي مهار گسترش اسلام استفاده خواهد كرد و با توجه به بحران معنويت حاكم در جوامع غربي و توانائي آموزه هاي اسلامي در مديريت بحران مذكور، روية غرب در مواجه با اسلام براين اساس شكل مي گيرد كه از اسلام چهرة غيرمنطقي، خشن و مخالف با آزادي هاي بشر در اذهان عمومي ترسيم شود. در اين راستا رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي به خدمت استراتژي هائي در مي آيند كه مبتني بر تكنيك هاي جنگ رواني عليه مسلمانان بوده و افكار عمومي را در جهت خاصي هدايت مي كنند.

در آخرين نمونه از جنگ هاي رواني غرب عليه اسلام، تعدادي از روزنامه دانماركي و به تبع آن بعضي ديگر از روزنامه هاي اروپائي، كاريكاتورهائي را انتشار دادند كه مفاهيم چون «پيامبر تروريست»؛ «اسلام مخالف آزادي» و ... در آن به چشم مي‌آيد. به نظر مي‌رسد اقدامات مذكور در راستاي استراتژي «روياروئي با تمدن اسلامي»، انگيزه هائي زير را در برداشته باشد: ترسيم چهرة تروريستي از اسلام و مسلمانان، ترسيم چهرة مخالف آزادي بيان از اسلام، خاتمه بخشيدن به بحث هولوكاست و بستر سازي براي ايجاد خشونت هاي فيزيكي عليه مسلمانان در غرب.

واژه هاي كليدي: وسايل ارتباط جمعي، عمليات رواني، افكار عمومي، تروريسم، آزادي بيان و هولوكاست.

طرح موضوع

بازگشت به فطرت پاك انساني و گريز از پلشتي هاي ناشي از باورمندي به آموزه هاي نيهليسم-فرويدئيسم، چالشهاي مهم و در عين حال اجتناب ناپذير دنياي سرمايه داري است. در نگرش ها و رويكردهاي انسان معاصر غربي، رسيدن به رفاه و انباشت سرمايه‌ي مالي، ديگر تمام هدف نيست، بلكه پرسش از حقيقت هستي و شناخت ابعاد روحاني انسان در جهت فرار از بحران هاي روحي-رواني و هم چنين ساماندهي اوضاع نا بسامان اجتماعي به لحاظ قوام دوام زندگي مشترك، مهار پديده‌ي نابهنجار كودكان نامشروع و خياباني، مصونيت زنان شاغل از تجاوز همكاران، پاسخگوئي به مسايل بي شمار باورهاي مذهبي-اجتماعي و....؛ از مهمترين مشكلات فراروي مكاتب انسان ساخته‌ي غربي بويژه ليبراليسم است.

اسلام باتوجه به وحياني بودن آموزه هاي خويش، ظرفيت ها و ضرورت هاي وجودي انسان را بدرستي شناخته و در اين راستا برنامه‌هاي مدوّن و مؤثري را براي دستگيري انسان و هدايت او در مسير كمال، ترقي و پيشرفت، ارائه مي دهد؛ چيزيكه چند صد سال پيش به آن توجه شده بود و انسان امروزي تازه به آن پي برده و به دنبال يادگيري و انجام آن است. به همين خاطر با در اختيار داشتن فناوري هاي جديد اطلاعاتي و فراهم شدن زمينه‌ي دسترسي آسان او به متون و آموزه هاي ديني، تا حدودي اين امكان فراهم آمده است تا به برخي از دغدغه هاي دروني خود پاسخ گفته و تعدادي از مسائيل و مشكلات خويش را حل نمايد، لذا مي بينيم كه رشد فزاينده‌ي تعاليم اسلام و گسترش روز افزون آموزه هاي نجات بخش قرآن كريم، در جوامع بحران زده‌ي غربي، بصورت فرايند مهار ناپذيري عرض اندام نموده و نمايانگر قدرت فائقه‌ي اسلام در مديريت «بحران معنويت» دنياي معاصر است.

اين تحولات مهم و اساسي از آنجا اهميت پيدا مي‌كند كه آموزه هاي اسلام و غرب به لحاظ مباني انسان شناختي كاملاً از هم متمايز بوده و هريك برنامه هاي خاص خود را براي تأمين سعادت او ارائه مي‌دهد. اومانيسم و انسان محوري و توجه مطلق به مادي بودن انسان، شالودة اساسي تفكرات غرب را تشكيل داده و اتفاقاً يكي از اساسي ترين مولّفه هاي مدرنيسم غربي است؛ در حاليكه نگرش اسلام به انسان، موجودي ذو ابعاد و داراي اختيارات تجويز شده از سوي خداوند متعال مي باشد، به اين معني كه، انسان در نگاه اسلام، موجودي است با قابليتهاي بسيار كه با مديريت برنامه هاي زندگي خويش مي تواند تا سرحد خليفه اللهي پيش رفته و حتي كارهاي خدائي بكند؛ البته مشروط به اينكه تمام برنامه هاي زندگي او متأثر از آموزه ها و دستورات ديني باشد.

بنابراين در صورت روياروئي اسلام و غرب، فرصت همپذيري حداقل براي غرب قابل تصور نيست؛ زيرا در اينصورت بايد برنامه‌ استثمار انساني چند صد ساله‌ي خويش را كنار نهاده و از تمام منافع اقتصادي خود چشم بپوشد چيزيكه حتي تصور آن نيز محال است؛ از اينرو بصورت اجتناب ناپذيري به مواجه و مقابله با اسلام روي مي آورد.

اين نوشتار با اين پيش فرض كه غرب روياروئي با تمدن اسلامي را حتمي دانسته و با طرح نظريه «برخورد تمدنها»، به سمت وحدت نظر و تصميم گيريهاي مشترك پيش مي رود؛ تلاش مي كند، به اين پرسش كه انگيزه هاي اصلي غرب در توهين به مقدسات اسلامي چيست؛ پاسخ گويد و حتي المقدور چرائی ابزار هاي بكار گرفته شده را نيز مورد بررسي قرار دهد.

الف- مفاهيم و كليات

به نظر مي رسد به دلايل: وجود ذخاير اصلي انرژي در سرزمين هاي اسلامي و نيازمندي اساسي غرب به آن، خودآگاهي نسبي مسلمانان و درنتيجه كاهش زمينة درگيريهاي فرقه‌اي-داخلي، ناكارآمدي جنگ هاي نامتقارن با قدرت هاي مهم اسلامي، هزينه‌ي سرسام آور و بالاي روياروئي نظامي و مهمتر از همه توان روز افزون قدرت هاي اسلامي در توليد سلاح هاي بازدارنده و استراتژيك و بكارگيري آنها؛ روياروئي غرب با جهان اسلام و يا به عبارت ديگر «جنگ هاي صليبي»، تا حدودي غير قابل وقوع باشد؛ هرچند كه به صورت قطعي نمي توان آنرا بطور كلّي ناديده گرفت. با اين حال دنياي غرب براي برون رفت از وضعيت آنارشيك معنوي خود و جلوگيري از نفوذ و تأثيرگذاري آموزه هاي نجات بخش اسلام، ناگزير است كه راههاي مقابله و روياروئي را در ابعاد فرهنگي-اقتصادي جستجو نمايد. در همين راستا ساموئل هانتيگتون[1]، نظريه پرداز تأثير گذار آمريكائي، با ايده هائي چون «روياروئي حتمي تمدن هاي اسلام و غرب»، «ناكار آمدي رسانه، تكنولوژي و دموكراسي در مواجهه‌ي اسلام و غرب» و پندار باطل «اسلام مرزهاي خونيني دارد»؛ خط مشي ها و سياستگذاري هاي استراتژيك غرب و در رأس آن آمريكا را تدوين مي نمايد تا در معيِّت «نو محافظه كاران» آمريكائي بتواند از سردمداري و هژموني ليبراليسم در برابر رشد فزاينده‌ي اسلام؛ حمايت نموده و زمينه‌ي طراحي استراتژي هاي كلان مبارزة فرهنگي را بوجود آورد.

هرچند هانتينگتون بر ناكارآمدي «رسانه، تكنولوژي و دموكراسي» اذعان دارد ولي با اين حال در مقطع كنوني، حداقل به منظور آزمايش ميزان آمادگي مسلمانان در مواجهه با هجمه هاي فرهنگي غرب، نوع واكنش  و مهمتر از همه عقلانيت در مديريت احساسات آشفتة ايشان؛ غرب، حركت هاي سياسي-فرهنگي اي را سامان مي‌دهد كه گاهاً به توهين به مقدسات اسلامي مي انجامد. در اين راستا، غربي ها معمولاً از كاركرد هاي عمليات رواني بر افكارعمومي و نقش رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي در بهينه كردن اين كاركرد ها، نهايت استفاده را برده و با طراحي استراتژيهاي جنگ رواني و استفاده از رسانه هاي گروهي، افكار عمومي را در اختيار گرفته و منويات خويش را اعمال مي كنند.

 به منظور آشنائي بيشتر از روند سياستگذاريهاي غرب در مديريت افكار عمومي و در نتيجه رسيدن به آنچيز هائي كه براي ايشان مطلوبيت استراتژيك دارد؛ بطور اجمال به توضيح مفاهيم وسايل ارتباط جمعي، عمليات رواني و افكار عمومي مي پردازيم:

1.      وسايل ارتباط جمعي

1/1- مفهوم ارتباط

واژة ارتباط (Communication) از ريشة «Communis» به معناي اشتراك گرفته شده است. اين كلمه در فارسي به معناي پيوند دادن و ربط دادن و بصورت اسم مصدر به معناي بستگي، پيوند، پيوستگي و رابطه كاربرد دارد.[2] در تعريف آن، ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد از جمله در دائره المعارف فيشر آمده است: «ارتباط در مفهوم گستردة آن، براي بيان هرنوع انتقال اطلاعات به كار مي رود؛ در يك مفهوم دقيقتر، انسان از مفهوم ارتباطات، يك جريان دوسوية تفهيم و تفاهم ميان دو موجود زنده را درك مي كند.» لاندبرگ، شراگ و لارسن هم ارتباط را عبارت از انتقال معاني يا پيام از طريق نمادها مي دانند. به نظر اين سه دانشمند، زمانيكه انسانها از طريق نمادهاي چند به تأثير بر يكديگر مي پردازند، در ارتباط با يكديگر قرار مي گيردند.[3]

2/1-  مفهوم ارتباط جمعي

اين مفهوم تعبير تازه اي است كه جامعه شناسان آمريكائي براي مفهوم Mass Media به كار برده اند. اين واژه كه از ريشة لاتيني Media (وسايل) و اصطلاح انگليسي Mass يا توده تشكيل شده است، از نظر لغوي به معناي ابزارهائي است كه از طريق آنها مي توان با افرادي نه بطور جداگانه يا با گروههاي خاص و همگون، بلكه با جماعت كثير يا توده اي از مردم بطور يكسان دسترسي پيداكرد. امروزه اين نوع وسايل عبارتند از: روزنامه، راديو، تلويزيون[4] و....

3/1-  تأثيرات ابزار هاي ارتباطي

تحولات مهم تكنولوژيك در دوران معاصر و پرتاب ماهواره هاي اطلاعاتي «گپس»، «تي.آر.دبليو» و .... از يك طرف، گسترش روزافزون استفاده از فضاي جهاني وب و درنتيجه فراهم شدن امكان انتقال بسيار سريع اطلاعات، از سوي ديگر، دنيائي را بوجود آورده است كه آلوين تافلر آنرا «موج سوم» مي نامد. در دنياي تافلر، انفجار اطلاعات باعث تغيير و تحول شگرفي در وسايل ارتباط و انتقال اطلاعات شده است بطوریکه جهان امروز آن قدر كوچك به نظر می آيد كه در آن انسان می تواند، در حالي كه در منزل نشسته است، حوادث در حال وقوع در جاي ديگر جهان را ببيند. و بدون آنكه خود متوجه شوند، ابزارهاي ارتباطي (رسانه ها) نقش به‌سزايي را در شكل‌گيري افكار و تمايلات مردم ايفا مي‌كنند[5] به  عنوان مثال براساس برنامة اخير در مطالعات رويكردهاي سياست بين‌المللي، در طي عمليات عراق تقريباً دو سوم امريكاييها تا حدودي دچار اشتباه شده بودند و اين امر نقشي كليدي در موافقت جامعه براي درگير شدن در جنگ را ايفا كرد.[6]

اين فرايند تأثير گذاري رسانه‌ها و بكارگيري آنها در جهت تأمين خواسته‌هاي صاحبان شان، نگرشهاي متفاوتي را در بارة نقش و تأثير رسانه ها بر افكار عمومي بوجود آورده است. در مهمترين نگرش موجود –نظرية ارتباط گلوله اي- پيام دهنده مي تواند گلولة جادوئي خود را به سوي بيننده، شنونده و يا خواننده شليك كند و همان گونه كه يك مدار الكتريكي مي تواند الكترونها را به فيلامنت داخل لامپ ببرد و آنرا روشن سازد، او نيز با اين گلوله جادوئي، انديشة پيام گيران را روشن كند. سرژچاكوتين در اثر معروفش تحت عنوان «تبليغات سياسي وسيله اي براي تجاوز به خلق» اين تأثير گذاري را چنين توضيح مي دهد: «با استفاده از وسايل ارتباطي مي توان از طريق تكرار نمادها يا شعار ها توده هاي وسيع انسانها را شرطي ساخت؛ عاداتي تازه در آنان پديد آورد و آنها را در جهت مطلوب به حركت در آورد.[7]»

2. عمليات رواني

1/2- تعريف:

عمليات‌رواني عبارت است از استفاده دقيق و طراحي شده از تبليغات و ساير امكانات به منظور تأثيرگذاري بر افكار، احساسات، تمايلات و رفتار گروههاي دوست، دشمن و بي طرف، براي دستيابي به اهداف ملي.[8]

2/2- تقسيم بندي عمليات‌رواني

1/2/2- عمليات‌رواني تاكتيكي:

اين عمليات معمولاً بصورت پنهان يا آشكار صورت مي گيرد به اين نحو كه در عمليات‌رواني آشكار معمولاً از تبليغات سفيد(تبليغاتي كه هويت منبع آن معلوم است) استفاده مي‌شود. اما در عمليات رواني پنهان منبع انتشار عمليات فاش نمي‌شود. اين عمليات به گونه‌اي طراحي و اجرا مي‌شود كه دولت مسئول آن معلوم نباشد و يا اگر هم كشف شد، آن دولت بتواند هرگونه دخالتي را انكار كند. عمليات‌رواني پنهان، معمولاً به وسيله تبليغات سياه و خاكستري به اجرا درمي‌آيد.

2/2/2- جنگ رواني:

 جنگ رواني (psychological Warfare/Psywar) عبارت است از استفاده طراحي شده از تبليغات و ساير اقدامات در زمان جنگ يا وضعيت فوق العاده، به منظور اصلي تأثيرگذاري بر افكار، هيجانات، نگرشها و رفتار گروههاي دوست، دشمن و بي‌طرف به گونه‌اي كه از تحقق اهداف و مقاصد ملي پشتيباني شود.[9]

3/2/2- اقدامات رواني:

اقدامات رواني(psychological actions /psyop) عبارت است از آن دسته از اقداماتي كه در زمان صلح يا در مناطق خارج از صحنه نظامي فعال جنگ انجام مي‌شود و به منظور تأثيرگذاري بر هيجانات، نگرشها يا رفتار گروههاي خارجي طراحي و اجرا مي‌گردد، به گونه‌اي كه زمينه ساز تحقق مقاصد و خط‌مشي‌هاي دولت باشد.[10]

3. افكار عمومي

1/3- تعريف

افكار عمومي، پديده‌اي رواني ـ اجتماعي و خصلتي، جمعي است و عبارت است از ارزيابي، روش و نظر مشترك گروهي اجتماعي در مسئله‌اي كه همگان به آن توجه و علاقه دارند و در لحظه معيني، بين عده زيادي از افراد و اقشار مختلف جامعه نسبتاً عموميت مي‌يابد و عامه مردم آن را مي‌پذيرند. افكار عمومي به صورت تأييد يا مخالفت با يك عمل، نظر، شخص و واقعه با خواسته، مطالبه، پيشنهاد و توصيه تجلي مي‌يابد[11].

2/3- شرايط شكل‌گيري افكار عمومي

براي شكل‌گيري افكار عمومي توجه به عوامل ذيل ضروري است:

  1. اطلاع‌رساني و آگاهي‌بخشي حول يك موضوع: همان‌گونه كه از عنوان افكار عمومي بر مي‌آيد، منظور عقايدي عمومي است كه به همگان مربوط باشد. امروز فقط رسانه‌ها توان ايجاد اين عقايد را بين همگان دارند. لذا اگر نقش اطلاع‌رساني رسانه‌ها نباشد، به پيروي از آن، آگاهي عمومي نيز نسبت به موضوع پيدا نخواهد شد و يا اگر هم پيدا شود، بدون اطلاع‌رساني رسانه‌ها، افكار عمومي در خصوص تمامي مسائل به سرعت شكل نخواهد گرفت و فقط مي‌تواند، حول و حوش مسائلي خيلي مهم و حياتي شكل بگيرد.
  2. اعطاي اعتبار اجتماعي رسانه به موضوع: زماني كه رسانه‌هاي همگاني موضوع يا سوژه‌اي خاص را انعكاس مي‌دهند، در اصل بخشي از اعتبار اجتماعي خود را نيز به آن موضوع انتقال مي‌دهند و مخاطب نيز اينگونه برداشت مي‌كند كه حتماً موضوع مطرح شده حائز اهميت بوده كه رسانه مورد نظر آن را انعكاس داده است و اگر اهميت نداشت، هيچگاه در رسانه‌ها مطرح نمي‌شد. به اين عمل رسانه‌هاي همگاني مرتن و لازرسفلد اعطاي اعتبار اجتماعي رسانه به موضوع يا اعطاي منزلت اجتماعي مي‌گويند.[12]
  3. برجسته‌سازي: كاركرد برجسته‌سازي رسانه‌ها، به تأثير گذاشتن به آنچه مردم درباره آن فكر مي‌كنند يا آنچه مهم تلقي مي‌شود، مي‌پردازد. راجرز و ديرينگ برجسته‌سازي را فرآيندي مي‌دانند كه از طريق آن رسانه‌هاي همگاني اهميت نسبي موضوع و تأثير گوناگون را به مخاطب منتقل مي‌كنند. بن اچ بگديكيان درباره تأثير برجسته‌سازي وسايل ارتباط جمعي مي‌گويد: در ميان صاحب‌نظران علوم سياسي، اين نكته بديهي است كه رسانه‌ها نمي‌توانند به مردم بگويند چگونه بينديشند، آنها مي‌گويند كه به چه بينديشيد، آنچه رسانه‌ها گزارش مي‌دهند در دستور كار مردم قرار مي‌گيرد و آنچه مسكوت مي‌ماند ممكن است براي هميشه فراموش نشود، اما امكان دارد زماني كه سخت به آن نياز است در دسترس مردم قرار نگيرد. به اين ترتيب در برجسته‌سازي صريحاً به شهروندان القا مي‌شود كه اولويتهاي فكري آنها چه چيزهايي است و اين تعيين اولويت، تا حدودي تعيين اولويت افكار عمومي در جامعه نيز  خواهد بود.[13]
  4. جوسازي: تبليغات و شكل‌دهي افكار عمومي، همراه با در اختيار گرفتن جريان اطلاعات است. كساني كه عقايد و رفتار عامه مردم را كنترل مي‌كنند به حداكثر استفاده آگاهانه از اشكال ارتباطي دست مي‌يابند و اطلاعات خاص را به نوبت يا همراه با اطلاعات ديگر منتشر مي‌كنند. اين روشي براي تعريف اطلاعات است زيرا نشان‌دهنده همراهي كاذب است. به عبارت ديگر خبرهايي كه از رسانه‌هاي همگاني منتشر مي‌شود، رشته به هم پيوسته‌اي از رخدادها را پديد مي‌آورد، انجام اين زنجيره حوادث و رخدادها، به تبلور افكار عمومي منجر مي‌شود و هر گروه، خبرها را به نوعي برداشت و تفسير مي‌كند[14]. هر چند تعبير رسانه‌هاي جمعي از رخدادها، مغاير با حقايق است. اين تعابير ساختگي به عنوان حقيقت در اذهان مردم فرو مي‌رود، به عبارت ديگر رسانه‌ها نسبت به افراد، مكانها و رويدادها، تعابيري مي‌سازند كه جايگزين حقايق مي‌شوند و در نهايت اين تعابير اساس كنش متقابل افراد را تشكيل مي‌دهند [15].
  5. برقراري رابطه بين موضوع و منافع شخصي شهروندان: در اكثر مواقع شهروندان توان برقراري ارتباط بين موضوعات مختلف و منافع شخصي خود را ندارند. آنان با توجه به اينكه در آن موضوعات هيچگونه منافع شخصي ندارند، از بحث و گفتگو و هر عمل ديگري خودداري مي‌كنند. در اين مواقع رسانه‌هاي همگاني با ايجاد رابطه منطقي بين موضوعات و منافع شخصي شهروندان، در شكل‌گيري افكار عمومي نقش مهمي را ايفا مي‌كنند.

ب- دلايل و انگيزه هاي توهين

از آنجا كه مشروعيت و مقبوليت بسياري از دولتهاي غربي وابسته به آراي مثبت مردم است، از اينرو افكار عمومي نقش بسزائي در سمت گيري‌ها و سياست هاي كلان دولتها دارد. به عبارت ديگر، دولتمردان غربي ناگزيرند تا خواسته هاي مردم و مطالبات ايشان را در تدوين استراتژيها و برنامه هاي خويش لحاظ كنند زيرا در غير اينصورت مجبور مي شوند كرسي قدرت را در اختيار جريان رقيب واگذار نموده و از تصدي امور دولتي چشم ببپوشند.

البته اين بدان معني نيست كه تمام پاليسي ها و سياست گذاريهاي دولتهاي غربي مبتني برخواسته هاي مردم و متأثر از افكار عمومي مي باشد، بلكه اتفاقاً نوعي دور باطل در فرايند تصميم گيري هاي كلان و استراتژيك سياستمداران غربي است، به اين ترتيب كه دولتهاي غربي در ابتدا با كمك ابزارهاي ارتباط جمعي و رسانه هاي گروهي، زيركانه افكار عمومي را مورد همجمة جنگ هاي رواني خود قرار مي‌دهند و آنگاه با ايفاي نقش مستقيم در شكل گيري افكار عمومي، هوشمندانه تصميم گيريهاي دموكراتيك اتخاذ مي‌كنند، به اين صورت كه خواسته هاي القا شده‌ي خود در فضاي افكار عمومي را، به عنوان اراده و خواست مردم در تصميم گيري هاي اساسي و مهم خويش دخيل مي سازند تا هم به نعل زده باشند و هم به ميخ!!

همانطوريكه در آغاز اين نوشتار بدان اشاره شد، گسترش روز افزون باورهاي ديني، توجه به نيازمندي هاي روحي و گرايش به سوي معنويت از يكسو و موفقيت اسلام در پاسخ گوئي به نيازمندي هاي جديد انسان غربي از سوي ديگر، بزرگترين چالش فراروي نظام هاي سياسي مبتني بر آموزه هاي ليبراليسم و سرمايه محور غرب است. عجز از روياروئي هاي ايدلوژيك و ضعف در پاسخگوئي به نيازمنديهاي زمان، حاميان دولتي مكاتب انسان ساختة غربي را برآن داشته است تا با در اختيار گرفتن رسانه هاي گروهي، جنگ رواني جديدي را به راه اندازد كه سرانجام آن به شكل گيري افكار عمومي عليه باورها و آموزه هاي اسلامي از يكسو و تصميم گيري هاي سياسي عليه مسلمانان، از سوي دولتهاي غربي از سوي ديگر، بينجامد.

در آخرين نمونة مواجهة غرب با اسلام، هنر و رسانه در اسارت خواسته هاي نامشروع و كاملاً سياسي شده اي در آمده است تا از آنها براي كوبيدن اسلام و جلوگيري از گسترش آن، استفاده شود به اين ترتيب كه در ابتدا كاريكاتور هاي موهني از پيامبر اسلام (ص) ترسيم شد، سپس با چاپ آنها در روزنامه هاي دانمارك، از ابرغول هاي رسانه‌اي براي بمباران افكار عمومي و هدايت آنها به سمت نفرت از اسلام، استفاده گرديد، به اين صورت كه با انتشار تصاوير موهن از سوي رسانه هاي خاص، احساسات مسلمانان به شدت جريحه دار شد و بر اثر آن زمينة بروز رفتار هاي خشن در برابر عاملان فرعي، از سوي مسلمانان، كاملاً فراهم گرديد و در نتيجه، به صورت طبيعي، غرب مسيحي را در برابر مسلمانان متحد مي ساخت و زمينه‌ي عملي شدن انگيزه‌هاي اصلي توهين به ساحت پيامبر اسلام(ص) را كه در مفاهيم نماد كاريكاتور ها خود را مي نماياند، فراهم مي كرد. بطور كلي در كاريكاتورهاي موهن و منتشره، مفاهيم زير به چشم مي آيد:

  1. يكي‌ از اين‌ كاريكاتورها، مي‌خواهد نشان‌دهد كه‌ (اسلام‌، دين‌ وحشت‌ و خرابي‌ است).
  2. كاريكاتوري‌ ديگر نشان‌ مي‌دهد كه‌ اسلام‌به‌ ظاهر دين‌ علم‌ و تبليغ‌ است‌، اما در اصل‌ ازشمشير پيروي‌ مي‌كند و متجاوز است.
  3. آنها مي‌خواهند بگويند اسلام‌ به‌ مقام‌ زن‌بي‌حرمتي‌ مي‌كند.
  4. عقيده‌شان‌ اين‌ است‌ كه‌ دين‌ اسلام‌ بدوي ‌مي‌باشد و از فرهنگ‌ به‌ دور است‌.
  5.  كاريكاتوري‌ ديگر نشان‌ مي‌دهد كه‌ اسلام‌، ديني‌ بدون‌ فكر و منطق‌ است‌.
  6.  و كاريكاتوري‌ ديگر مي‌گويد، اسلام‌ دين‌تزوير و ريا است‌[16].

با تأمل در مفاهيم كاريكاتورها و دقت در اين نكتة اساسي كه ماهيت كاملاً پوچ و برهنه‌ي غرب، موجوديت خويش را تنها در تحولات تكنولوژيك رسانه اي و استفادة موثر از آن، جستجو مي نمايد؛ مي توان از عوامل زير به عنوان انگيزه هاي اساسي و اصلي غرب در توهين به ساحت مقدس پيامبر مهرباني و رحمت نام برد:

1- ترسيم چهرة تروريستي از پيامبر اسلام(ص) و مسلمانان

با پايان جنگ سرد و از بين رفتن نظام دوقطبي جهان، آمريكا تلاش نموده است تا نظام جهاني را تك قطبي ساخته و سردمداري انحصاري خويش را تثبيت نمايد. در اين راستا استراتژيست هاي كاخ سفيد، راهكارهائي را براي تثبيت هژموني آمريكا در خاورميانه –مركز اصلي تأمين انرژي جهان- و اعمال نفوذ در تراز قيمت نفت و در نتيجه يكه تازي در صحنه‌ي بين الملل و تصميم گيري هاي يكجانبه گرايانه، ارائه كرده‌اند. براساس اين راهكارها، سردمداري آمريكا در صحنة ديپلماتيك، تأثيرگذاري مستقيم در معادلات بين المللي و تعاملات نظامي- اقتصادي، بصورت اجتناب ناپذيري وابسته به اعمال نفوذ در توليد و قيمت نفت و در نتيجه حضور مستقيم و فعّال در مراكز توليد و ترانزيت آن مي باشد، زيرا بقاي توليدات صنايع دو رقيب قدرتمند اقتصادي آمريكا –چين و اروپا- وابسته به منابع انرژي برون مرزي ايشان است. بنابراين استراتژيست هاي آمريكا با درك اين حقيقت كه كنترل نقاط استراتژيك در مقياس جهاني به لحاظ توليد و ترانزيت انرژي، براي تثبيت هژموني نظام تك قطبي ضروري است؛ به شناسائي نقاط مذكور پرداختند.

فقدان دولت مركزي قوي در دوكشور افغانستان و عراق از يك سو و استراتژيك بودن اين دو كشور- عراق به لحاظ توليد و افغانستان به لحاظ ترانزيت انژي آسياي ميانه به هند و چين- از سوي ديگر، امكان حضور مستقيم آمريكا در اين كشورها را فراهم مي ساخت، از اين رو كاخ سفيد تصميم گرفت كه اين دوكشور مهم استراتژيك را تصرف نظامي نمايد.

اقدام آمريكا در حمله‌ي نظامي به كشورهاي فوق، نيازمند مقبوليت داخلي و مشروعيت بين المللي بود، لذا دولتمردان اين كشور ناگزير بودند تا بهانه اي را بيابند و براساس آن سياستهاي بين المللي خويش را عملي سازند. وقوع حادثه 11 سپتامبر و انفجار دوقلو هاي منهتن، به آْمريكا كمك نمود تا به تهييج افكار عمومي پرداخته و تصميم هاي سياسي-نظامي اتخاذ نمايد. صحبت از آغاز مجدد جنگ هاي صليبي در اوّلين واكنش بوش به حمله در برج هاي تجارت جهاني و مخالفت سريع و شديد جامعة جهاني با آن، تئورسين هاي كاخ سفيد را برآن داشت تا سطح روياروئي تمدني اسلام و غرب را به مقابله‌ي نظامي با تروريسم بين المللي تنزّل داده و مبارزه با تروريسم را خوراك اصلي رسانه هاي تبليغاتي غرب نمايد و پس از همراه كردن افكار عمومي با خود، حمله‌ي نظامي به كشورهاي حامي تروريسم را در پيش بگيرد.

جالب است بدانيم آمريكا در اين مدت كه از شگردهاي مختلف و در عين حال پيشرفتة جنگ رواني عليه مسلمانان استفاده نموده است، هيچگاه حاضر نشده است تا تعريف دقيق و مشخصي از تروريسم را ارائه نمايد تا از يكسو پاي تروريسم دولتي اسرائيل به ميان كشيده نشود و از سوي ديگر دست خود را در تعيين مصداق حاميان تروريسم باز گذاشته و بيشتر مسلمانان را تروريست بخواند و سپس به ايشان حمله نمايد.

غرب به سردمداري آمريكا، پس از تصرف نظامي افغانستان و عراق در قالب عمليات به اصطلاح ضد تروريستي، تا حدودي به منويات سياسي-اقتصادي و نظامي خود دست يافته است امّا اين را نيز بخوبي مي داند كه بهترين زمان ممكن براي انتقام تاريخي از اسلام را به دست آورده است؛ لذا اينك كه افكار عمومي غرب ملتهب از تبليغات مسموم رسانه هاي غربي و متأثر از جنگهاي رواني است؛ فرصت بسيار خوبي را در اختيار نظريه پردازان غرب قرار مي دهد تا اسلام تروريست را در باورهاي عمومي ملّت هاي خويش نهادينه نمايد. در همين راستا رسانه هاي مكتوب ايشان در ابتدا تصاوير مبتني بر مفاهيم تروريستي از رسول مكرم اسلام(ص) ترسيم مي‌نمايد و سپس ابر رسانه ها و دولتمردان غربي به حمايت ايشان مي آيند.

با انتشار همزمان تصاوير موهن منتشره در دانمارك، در چند كشور ديگر اروپائي، و حمايت صريح و سريع دولتها از ايشان، و حتي تصميم گيري دولت دانمارك مبني بر درج تصاوير مورد بحث در كتاب آموزشي مدارس، حاكي از اين واقعيت شرم آور است كه غرب تصميم گرفته است تا عجز خويش در روياروئي ايدئولوژيك با اسلام و شكست در برابر نفوذ گذاري آموزه هاي عميق و غني آنرا، با تخريب، توهين و برچسپ هاي نا مشروع جبران نمايد، لذا باتوجه به افكار عمومي متأثر از حادثه 11 سپتامبر، و موضع گيري نظامي غرب در برابر آن، تلاش مي كند تا پيامبر مهرباني و رحمت را به عنوان تروريست معرفي نموده و سپس با تروريستي خواندن دين مبين اسلام، رهروان صديق پيامبر اسلام(ص) را تروريستان مدرن بنامد و در نتيجه از گرايش و اقبال عمومي مردم، به آموزه هاي اسلامي و تعاليم وحياني پيشگيري نمايد؛ در حاليكه پيامبر عظيم الشأن اسلام به عنوان رحمت للعالمين توصيف شده و خود بزرگترين قرباني تروريسم بوده و آموزه ها و تعاليم ديني ايشان سرشار از مخالفت با فعاليت هاي تروريستي است. در ادامه براي روشنتر شدن معناي تروريسم و در نتيجه تعيين مصاديق آن ابتدا به اجمال تعاريفي از تروريسم ارائه نموده و سپس نظر اسلام راجع به آنرا بيان مي كنيم:

1/1- معنا و مفهوم تروريسم

واژة ترور (Terror) از ريشة لاتيني Terrere به معناي ترس و ترساندن است. اين واژه (ترور/Terrur) براي نخستين بار (1796) در متمم فرهنگ لغات «فرهنگستان علوم فرانسه» ظاهر شد و تروريسم را چنين معنا كرد: «نظام يا رژيم وحشت».[17]

فرهنگ اصطلاحات سياسي دالوز (Dalloz) تروريسم را اقدام سياسي خشنوت آميز افراد يا اقليت هايسازمان يافته عليه اشخاص، دارائي ها و نهادهائي مي داند كه براي نيل به اهدافي نظير، كسب استقلال از يك دولت، سرنگوني رژيم حاكم و مبارزه عليه برخي جنبه هاي سياسي يك دولت، صورت مي گيرد.[18]

براساس مادة يك «كنوانسيون سازمان كنفرانس اسلامي براي مقابله با تروريسم»، تروريسم به هر اقدام خشونت آميز يا تهديد به آن گفته مي شود كه صرف نظر از مقاصد مرتكبين آن به منظور ارعاب يا تهديد آنان صورت مي گيرد و موجب به خطر انداختن جان يا امنيت آنان يا آسيب رساندن به محيط زيست يا به يكي از تأسيسات يا اموال خصوصي يا عمومي گردد.[19]

تروريسم داراي انواع متعددي است كه مهمترين آنها عبارتند از: تروريسم سياسي، تروريسم مذهبي، تروريسم دولتي، تروريسم بين المللي، تروريسم شيميائي، سوپر تروريسم، ابر تروريسم و ...

2/1- نگاه اسلام به تروريسم

از نظر اسلام وفقه پوياي تشيع، اقدام هاي خشونت آميز، تنها در مورد دفاع مشروع و دفع تجاوز، آنهم محدود به رعايت شرايط و ضوابطي خاص مجاز شمرده شده است. بنابراين، هرگونه اقدام خشونت آميز و توسل به زور در خارج از چارچوب دفاع مشروع و حتي در موارد دفع تجاوز و لي بدون رعايت شرايط دفاع مشروع انجام بگيرد، از نگاه فقه و حقوق اسلام محكوم است.[20]

از آنجا كه ترور طيف وسيعي از اقدام هاي خشونت آميز را تحت پوشش قرار مي دهد، در اين نوشتار كوتاه، به اجمال، برخي از موارد توسل به زور و احكام آن را مورد بررسي قرار مي دهيم:

1/2/1- اقدام هاي تروريستي با اهداف غيرسياسي

كساني كه با اهداف غيرسياسي به روي مردم اسلحه بكشند و با ايجاد رعب و وحشت، امنيت جامعه را برهم زنند، از نظر اسلام محارب و مفسد في‌الارض شناخته شده و مجازات سنگيني در انتظار شان خواهد بود. قرآن كريم در بيان صريح مي فرمايد:

كيفر آنها كه با خدا و پيامبرش به جنگ برمى‏خيزند، و اقدام به فساد در روى زمين مى‏كنند، (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند،) فقط اين است كه اعدام شوند يا به دار آويخته گردند يا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاى (چپ) آنها، بعكس يكديگر، بريده شود و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايى آنها در دنياست و در آخرت، مجازات عظيمى دارند.[21]

2/2/1- اقدامات تروريستي با اهداف سياسي

استفاده از اين نوع خشونت براي اهداف سياسي، معمولاً به دو صورت انجام مي شوند:

1/2/2/1- اقدامات تروريستي عليه مردم

فرد يا گروهي و سازماني كه با اهداف سياسي، بطور مستقيم جان، مال، آبروي مردم بي گناه، زنان و كودكان و ... را مورد حمله قرار مي دهند، اين گونه اقدامات با هر هدفي كه سازمان دهي شود از نگاه وجدان بشري از نظر وجدان بشري محكوم است و مصداق تروريسم محسوب مي شود. در اسلام حتي در دفاع مشروع، كشتن افراد بي گناه، تعقيب فراريان، كشتن اسيران، زنان، كودكان، تخريب جنگلها، درختان، آلوده كردن آبها، تعرض به ناموس مردم و پرده دري مجاز شمرده نشده است.

فرمايش امام علي(ع)، در جريان جنگ صفين در اين زمينه خواندني است:

«هرگز با دشمن جنگ را آغاز نكنيد تا آنان آغاز كنند، فراريان را نكشيد، بر زخميان متازيد، هتك حرمت و عورت نكنيد، از مثله كردن بپرهيزيد، وارد خانه هاي آنان مشويد، بر زنان حمله نكنيد و به كسي دشنام ندهيد.»[22]

2/2/2/1- اقدامات تروريستي عليه حكومتها

در اين نوع عمليات كه با اهداف سياسي و براي براندازي حكومت ها و يا صدمه زدن به آنها صورت مي گيرد، جان و مال عده‌اي افراد بي گناه نيز مورد تعرض قرار مي گيرد. تعيين مصاديق اين نوع اقدامات خشونت آميز دشوار و متعدد است، زيرا هرگروهي و كشوري براساس عقيده، انديشه و منافع خود در باره آن‌ها قضاوت مي كند؛ تعدادي آنها را تروريسم و فعاليت آنان را اقدامات تروريستي معرفي مي كنند و تعدادي، آنان را مبارزه در راه آزادي و اقدامات آنان را دفاع مشروع قلمداد مي كنند.

نگاه اسلام به پديدة تروريسم دولتي، به گونه اي است كه در ابتدا مصالحه و گفتگو با مخالفين حكومت را پيشنهاد مي دهد اما در صورتي كه مخالفان حكومت به رفتارهاي تروريستي روي آورند، در آنصورت مواجهه‌ي نظامي براي برقراري عدالت و اجراي فرامين الهي را توصيه مي كند:

و هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهيد و اگر يكى از آن دو بر ديگرى تجاوز كند، با گروه متجاوز پيكار كنيد تا به فرمان خدا بازگردد و هر گاه بازگشت (و زمينه صلح فراهم شد)، در ميان آن دو به عدالت صلح برقرار سازيد و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت پيشگان را دوست مى‏دارد.[23]

آيه‌ي فوق، در باره نزاع مؤمنان با يكديگر است. خداوند در اين آيه متجاوزين را به عنوان ياغي معرفي مي كند. فقيهان با تأسي به اين آيه، كساني را كه برحكومت مشروع و امام عادل خروج و تعدي كند و دست به اقدامات تروريستي بزنند، تعدي بر مؤمنان دانسته و آنان را هم ياغي معرفي كرده اند.[24]

2- ترسيم چهرة مخالف آزادي بيان از اسلام

پس از درج كاريكاتورهاي موهن در روزنامه هاي دانمارك، مسلمانان جهان واكنش هاي شديدي نشان دادند، اين واكنش ها از تظاهرات خياباني گرفته تا درگيريهاي مستقيم با غير مسلمانان، به نمايش در آمدند؛ دامنه‌ي واكنش ها به حدي بود كه حتي مسلمانان مقيم اروپا نيز به خيابانها كشيده شدند. در نقطه‌ي مقابلِ مسلمين، دولتهاي غربي، نه تنها به محكوميت عمل انجام شده پرداختند، بلكه از ترسيم كنندگان و انتشار دهندگان آن حمايت هم كردند؛ در اين راستا درج تصاوير موهن، سلسله وار در ساير روزنامه هاي كشورهاي اروپائي دنبال شد و بصورت ضمني عمل روزنامه هاي دانماركي تأييد شد.

پيش از اين، سلمان رشدي نيز با نوشتن كتاب «آيات شيطاني» به ساحت پيامبر گرانقدر اسلام توهين نموده بود، ولي زمانيكه با واكنشهاي شديد مسلمين روبرو شد، كشورهاي اروپائي بصورت صريح از او حمايت نكردند، بلكه آنرا صرفاً يك عمل فردي قلمداد نمودند؛ امّا در جريان اخير، دولتهاي غربي با اين بيان كه اقدام روزنامه هاي دانماركي در قالب استفاده از آزادي بيان صورت گرفته است، از آنان حمايت نموده و مسلمانان را متهم نمودند كه با واكنش هاي گستردة خويش با آزادي بيان مخالفت مي كنند.

رسانه هاي غربي به صورت كاملاً هماهنگ، گزارش هاي خويش را متوجه واكنش هاي اعتراض آميز مسلمين نمودند، به اين ترتيب كه در اين گزارشها به جاي نقد و بررسي اقدام روزنامه هاي دانماركي و قضاوت منصفانه نسبت به جريحه دار شدن احساسات ميليونها مسلمان، نقطة كانوني تبليغات به اين مسأله اختصاص يافت كه اصولاً تعاليم اسلام با آزادي بيان سازگاري ندارد و اعتراضات جهاني مسلمين ناشي از عدم باور ايشان به بايسته هاي دموكراسي ليبرال مي باشد؛ در حاليكه آموزه هاي اسلام به انحاي متخلف، آزادي هاي عقيده، فكر، بيان و .... را به رسميت مي شناسد. و از آموزه هاي زير به عنوان ابزارهاييكه به بيان آزادانة عقايد كمك مي نمايند نام مي برد:

1/2- جدال احسن

اسلام همواره پيروان خويش را به اين مهم توجه داده است كه در مناظره و روياروئي هاي علمي خويش، مجادلة نيكو را در پيش بگيرد تا حقايق به صورت روشن و شفاف براي همگان آشكار شود. در اين زمينه در قرآن كريم مي خوانيم:

«ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن!»[25] و «وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلاَّ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن با اهل كتاب جز به روشى كه از همه نيكوتر است مجادله نكنيد.»[26]

تعبير به «احسن»، تعبير جامعي است كه تمام روش هاي صحيح و مناسب مناظره و مباحثه را چه در لفظ و چه در محتواي سخن و چه در آهنگ گفتار و حركات ديگر در بر مي گيرد. بي شك، اين ترغيب و تشويق در صورتي ارزشمند است كه شريعت مقدس اسلام، به طرف مقابل، فرصت ابراز عقيده و نظر مخالف را داده و او را در ارائه نظر و انديشه خويش آزاد گذاشته باشد، و گرنه در صورت نبودي ميداني براي بيان واظهار عقيده، دستور به جدال احسن، بي معنا خواهد بود.[27]

2/2- نقل آرا و نظر مخالفان

يكي ديگر از شيوه هاي قرآن در مقام برخورد با آرا و انديشه هاي مخالفان، اين است كه كفرآميزترين سخن آنان را همراه با استدلال هاي شان نقل مي كند و سپس به نقد و ايراد آن مي پردازد. «قال الذين كفروا...»، «قال الذين اشركوا...» و تعبير هاي مشابه آن، بيانگر اين حقيقت و دليل بسيار روشني است براينكه نه تنها مخالفان در بيان عقيده و آراي خويش آزادند كه مسلمانان به ثبت و ضبط دقيق نظرهاي آنان كه لازمة برخورد صحيح با افكار ديگران است، تشويق شده اند.[28]

اين روش اسلام در برخورد با مخالفين گوياي اين حقيقت است كه از ديدگاه اسلام، آزادي بيان حتي براي ملحدان و منكران دين امري روشن و بديهي است و همه افراد مجازند در برابر منطق اسلام، به بحث و استدلال بپردازند و نظر خود را ارائه دهند. ابراز انديشه و عقيده از جانب هركش كه باشد، محترم است و مسمانان موظف به برخورد صحيح و نيكو با سخنان و عقايد مخالفند.

3/2- امربه معروف و نهي از منكر

قرآن پيروان دين اسلام را از آن جهت «بهترين امت»[29] مي خواند كه به امر به معروف و نهي از منكر اهتمام داشته و ملزم به انجام دستورات ديني مرتبط با اين موضوع هستند. در همين راستا مسلمانان، بر اساس تعاليم ديني خويش موظفند كه با تشخيص «معروف» و «منكر»، در راه گسترش معروف و زدودن منكر از پيكر جامعه با هر وسيله ممكن، بكوشند و بدين وسيله با جلوگيري از فساد مسلمانان و انحراف جامعه و نظام اسلامي، سلامت نظام اسلامي را از انحراف هاي داخلي و خارجي تضمين كنند.

وجود چنين دستور مهمي در پيكره دين اسلام مبتني برآن است كه اين دين، آزادي بيان و عقيده را به عنوان اصل مسلم پذيرفته و به پيروان خود اجازه ابراز عقيده در برابر انحراف هاي فردي و اجتماعي را داده باشد، تا زمينه ساعد براي اجراي اين واجب فراهم شود، و گرنه اين همه تأكيد در مورد امر به معروف و نهي از منكر، بي معنا خواهد بود.

4/2- نهي از كتمان حق

از اصول ديگري كه ازادي بيان را تثبيت مي كند، حرمت كتمان حق و لزوم بيان حقايق براي مردمان است. در اين مزمينه قرآن به پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد:

قُلْ هذِهِ سَبيلي‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني‏ وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ  بگو: «اين راه من است من و پيروانم، و با بصيرت كامل، همه مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كنيم! منزّه است خدا! و من از مشركان نيستم!»[30]

هم چنين خداوند در موارد متعدد، كساني را كه از روي هويس يا ترس و طمع، به كتمان حق و خود سانسوري روي مي آورند، نكوهش كرده و خواستار تبيين حقايق شده است: «لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ چرا حق را با باطل (ميآميزيد و) مشتبه مى‏كنيد (تا ديگران نفهمند و گمراه شوند)، و حقيقت را پوشيده مى‏داريد در حالى كه مى‏دانيد؟!»[31] و كساني را كه از اداي شهادت سرباز مي زنند و به اخفاي حقايق مي پردازند، ستم كارترين مردم معرفي كرده است: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّه‏ و چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه گواهى و شهادت الهى را كه نزد اوست، كتمان مى‏كند؟!»[32]

با عنايت به اينكه بيان حق و ممنوعيت كتمان، با آزداي بيان تلازم دارد؛ لذا مي توان نتيجه گرفت كه پذيرش آزادي بيان به عنوان يك حق از سوي اسلام امري ثابت و مورد توجه است. البته اين بدان معني نيست كه مسلمانان در راستاي استيفاي حقوق خويش، حقوق ديگران را پايمال كنند، زيرا اساساً در تعاليم اسلامي، رعايت حقوق ديگران اولويت اول است و تنها با رعايت آن زمينة احقاق حقوق فردي ممكن مي شود. از اين رو، زمانيكه آزادي بيان حريم خصوصي ديگران و يا حقوق اجتماعي را ناديده بگيرد، از نظر اسلام پذيرفته نيست. چراكه در ديدگاه اسلام آزادي بيان قلمرو هاي خاصي داشته و توجه به آنها الزامي است. اين قلمرو ها عبارتند از:

1- ممنوعيت توهين به مقدسات

براساس آموزه هاي اسلامي، توهين به مقدسات ممنوع وغيرقابل پذيرش است، زيرا اهانت به مقدسات ديگران و برخوردهاي غير منطقي، نه تنها كمكي به اثبات مدعا و مطلب نمي كند، بلكه تنفر، انزجار و واكنش طرف مقابل را نيز در پي خواهد داشت و طبيعي است كسيكه دنبال ماجراجوئي نباشد، هيچگاه به چنين اقداماتي متوسل نمي شود. اسلام با بر همين اساس، مسلمانان را از اهانت به مقدسات ديگران برحذر داشته است:

وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّه.. كسانى كه غير خدا را مى‏خوانند دشنام ندهيد.[33]

حضرت علي(ع) وقتي در جنگ صفين شنيد كه يارانش، شاميان را دشنام مي دهد فرمود:

من نمى‏پسندم كه شما در اين پيكار دشنام دهيد، ولى اگر كردار زشت ايشان را وصف نمائيد، و رفتار ناروايشان را يادآور شويد بهتر و رساتر است، و بهتر آنكه به جاى دشنام دادنتان به آنان بگوئيد: بار خدايا، خونهاى ما و آنها را از ريختن حفظ فرما، و سازشى بين ما و آنان برقرار ساز، و آنان را از گمراهيشان برهان تا كسى كه نادان به حقّ است آن را بشناسد، و آنكه حريص و شيفته گمراهى و ستيزگى و خونريزى است از آن باز ايستد.[34]

2- ممنوعيت هتك افراد

حفظ آبروي انسانها و صيانت از رازهاي قلمرو خصوصي او در هربينش منطقي، امري پذيرفته شده است. اسلام با داعية «دين خدا براي خلق خدا» نمي تواند نسبت به حفظ آبروي ديگران توسط پيروان خدا بي توجه باشد؛ از اين رو مي بينيم كه در قرآن كريم دستور صريح الهي است كه:

وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلااز آنچه به آن آگاهى ندارى، پيروى مكن، چرا كه گوش و چشم و دل، همه مسئولند.[35]

يعني اينكه ممكن است انسان رفتار كسي را ناصواب و خطا پنداشته و با اين پندار كه بايد به نوعي او را تنبيه ساخته و مردم را از جريان آگاه نمايد، تصميم به هتاكي بگيرد؛ اسلام با اين پديده به شدت مخالفت نموده و با اين هشدار كه ممكن است آگاهي ما نسبت به موضوع ناقص باشد، ما را از هتكاي نسبت به ديگران برحذر مي دارد.

3- ممنوعيت توطئه

يكي ديگر از محدوديت هاي آزادي بيان آن است كه هيچ شهروندي در پرتو نشر و تبليغ افكار مكتب و حزبي، اغراض فاسد سياسي را دنبال نكند و گرنه نظام اسلامي  مجاز خواهد بود كه از نظر و آزادي بيان اينگونه افراد جلوگيري كند.

ماجراي تخريب و سوزاندن مسجد ضرار به دستور پيامبر براين استدلال مبتني بود كه گروهي، با اهداف توطئه گرانه قصد داشتند از اين مسجد كمين گاهي براي كافران و نقطه نفوذي براي بيگانكان فراهم آورد:

 (گروهى ديگر از آنها) كسانى هستند كه مسجدى ساختند براى زيان (به مسلمانان)، و (تقويت) كفر، و تفرقه‏افكنى ميان مؤمنان، و كمينگاه براى كسى كه از پيش با خدا و پيامبرش مبارزه كرده بود آنها سوگند ياد مى‏كنند كه: «جز نيكى (و خدمت)، نظرى نداشته‏ايم!»[36]

با توجه به مطالب فوق كه نقطه نظرات اسلام را پيرامون آزادي بيان و قلمروهاي، تبيين نمود؛ مي توان نتيجه گرفت كه اسلام نه تنها آزادي بيان را به رسميت مي شناسد، بلكه از آن به عنوان ابزاري در خدمت نشر باورها و آموزه هاي خويش بهره مي گيرد. بنابراين اين اتهام ناروا كه مسلمانان متأثر از تعاليم ديني خويش با آزادي بيان مخالف بوده و به اين خاطر اقدام روزنامه هاي غربي را برنمي‌تابند، هرگز درست نبوده و تنها يك حربة تبليغاتي براي هدايت افكار عمومي غرب در مسير خاص و در نتيجه مشروعيت بخشي به برنامه هاي راهبردي روياروئي با اسلام است.

3- خاتمه بخشيدن به بحث هولوكاست