|

رحمت
الله احمدي
كاربردهاي واژه وحي در قرآن كريم
چکيده:
در قرآن کريم وحي به معاني مختلفي از
قبيل تشريع قانون الهي، تأييد امامانحق(وحي تسديدي)، الهام، هدايتغريزي،
وحي مقدرات هستي به فرشتگان،اشاره، مكرو حيله و يا وسوسه شيطاني به کار
رفته است. براي تبيين بيشتر اين معاني کاربرد واژه وحي در حوزه هاي مختلف
مثل حوزه ارتباط خداوند با انسانها، ارتباط انسان با انسان، ارتباط شياطين
انسي و جني با همديگر و کاربرد وحي در حوزه امور تکويني به تفکيک بيان شده
و معناي واژه وحي درهر حوزه جدا گانه مورد بررسي قرار گرفته است.
واژگان کليدي:
1ـ وحي 2ـ الهام 3ـ مقدرات 4ـ امر 5 ـ تسديد
مقدمه
وحي پديده مرموز و پيچيدهاي است که
رهيافت به سوي شناخت کنه آن از حيطه عامه بشر خارج است. از اينرو انسانها
همواره در سعي و تلاش بوده اند تا از طريق آثار و گفته هاي پيام آوران وحي
راهي به سوي حقيقت و يا شناخت اجمالي از چگونگي آن بدست آورند. واژه وحي به
معناي تفهيم و القاء نهاني است و در اصطلاح شعور و درك ويژه اي است در باطن
پيامبران كه درك آن جز براي آحادي از انسانها كه مشمول عنايات الهي قرار
گرفته اند، ميسور نيست. در قرآن کريم واژه وحي در موارد زيادي به کار رفته
است، براي تبيين بيشتر معناي آن به بررسي کاربردهاي واژه وحي در قرآن کريم،
در حوزه هاي مختلف مي پردازيم.
كاربرد وحي درحوزه ارتباط خداوند با انسانها
در اين حوزه موحي خداوند وموحي اليه
انسان ها مي باشند ومحتواي وحي گاهي متعلق به تشريع قوانين الهي است كه فقط
اختصاص به پيامبران الهي دارد وگاهي متعلق به تأييدات خاصه خداوند به
افراد شايسته انساني است، وگاهي الهامات الهي است كه ممكن است شامل همه
افراد انساني شود.
الف) تشريع قوانين الهي
دراين حوزه كه محتواي وحي را قانون
وشريعت الهي تشكيل مي دهد، موحي خداوند وموحي اليه فقط پيامبران الهي است.
و در مواردي ملائك نيز به عنوان واسطه ها وپيك وحي است. وحي دراين حوزه
همان ارتباط ويژه خداوند باپيامبران الهي است و هيچ كس جز خداوند و
پيامبران از حقيقت اين ارتباط چيزي نمي دانند. در اين حوزه است كه قانون و
شريعت الهي و معارف بر پيامبران ابلاغ مي شود.
در قرآن كريم آيات زيادي است كه واژه
وحي براي تشريع بكار رفته است. مانند آيه: «إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْك
كَمَا أَوْحَيْنَا إِلي نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ...؛[1]
ما همچنانكه به نوح و پيامبران بعد از او، وحي كرديم، به تو [نيز] وحي
كرديم؛ ... » در اين آيه وحي همان ارتباط ويژه خداوند با پيامبران است كه
موحي خداوند و موحي اليه پيامبران است و محتواي وحي نيز قانون الهي و
تشريع دين است. البته در قرآن بيش از 70 بار وحي بدين معنا به كار رفته
است.[2]
ب) تأييدات عملي امامان حق (وحي تسديدي)
در اين حوزه وحي متعلق به مكنونات قلبي
واراده افراد است. وموحي خداوند وموحي اليه انسانهاي شايسته ولايق كه مورد
عنايت الهي قرار گرفته اند، مي باشند.
« وَ أَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ
الْخَيراَتِ وَ إِقَامَ الصلَوةِ وَ إِيتَاءَ الزَّكوةِ؛[3]
و به ايشان انجام دادن كارهاي نيك و برپا داشتن نماز و دادن زكات را وحي
كرديم.» وحي در اين آيه شريفه به معناي تسديد بيان شده است. تسديد به معناي
تأييد عملي پيامبران و امامان حق است. علامه طباطبايي(ره) در ذيل اين آيه
چنين مي نويسد:
اضافه شدن مصدر فعل، به معمولش خيرات اين
معنا را ميرساند كه معناي آن در خارج تحقق دارد، حال اگر بخواهند اضافه
مزبور اين معنا را افاده نكند، آن را مقطوع از اضافه ميكنند و يا كلمه ان،
و انّ ( مشدد ) كه خاصيت تأويل بردن به مصدر را دارند بر سر آن فعل
ميآورند، اين قاعده را جرجاني در كتاب دلائل الاعجاز آورده.
بنابراين اگر بگوييم يعجبني احسانك و
فعلك الخير - احسان و كار نيكت مرا خوش آمد و يا قرآن كريم فرموده : ما كان
الله ليضيع ايمانكم دليل بر اين است كه عمل مورد كلام قبلا واقع شده و اما
اگر بگوييم : يعجبني ان تحسن و ان تفعل الخير - خوش دارم كه احسان كني و
كار نيك انجام دهي. و يا خداي تعالي فرموده:
ان تصوموا خير لكم اين دلالت را ندارد يعني
نميفهماند كه عمل مورد سخن قبلا واقع شده است. به همين جهت معهود و مألوف
از آيات در آيات دعوت و آيات تشريع اين است كه كلمة أن را روي فعل ميآورد،
نه مصدر مضاف، مثلا ميفرمايد:
امرت أن اعبد الله و الا تعبدوا الا اياه و
و أن اقيموا الصلوة. بنا بر اين، پس آيه مورد بحث كه ميفرمايد : و اوحينا
اليهم فعل الخيرات ... كه مصدر مضاف در آن به كار رفته ، دلالت دارد بر
اينكه فعل خيرات تحقق يافته ، به اين معنا كه وحي متعلق به فعل صادر از
ايشان شده. و سادهتر اينكه عمل خيرات كه از ايشان صادر ميشده، به وحي و
دلالتي باطني و الهي بوده كه مقارن آن صورت ميگرفته و اين وحي غير وحي
مشرعي است كه اولا فعل را تشريع ميكند و سپس انجام آن را بر طبق آنچه
تشريع شده بر آن مترتب ميسازد. مؤيد اين معنا جمله بعدي است كه ميفرمايد
: و كانوا لنا عابدين، زيرا اين جمله به ظاهرش دلالت دارد بر اينكه ائمه
قبل از وحي هم خداي را عبادت ميكردهاند و وحي، ايشان را تاييد نموده است،
و عبادتشان با اعمالي بوده كه وحي تشريعي قبلا برايشان تشريع كرده بود ، پس
اين وحي كه متعلق به فعل خيرات شده ، وحي تسديد ( تاييد ) است ، نه وحي
تشريع. [4] در معناي وحي
تسديدي علامه طباطبايي(ره) چنين بياني دارند: و مقصود از اينكه گفتيم مراد
وحي تسديد است، اين است كه پروردگار متعال بندهاي از بندگان خود را به روح
القدس اختصاص دهد تا او آن بنده را در انجام كارهاي نيك و دوري از گناه
ارشاد كرده و موفق كند، همانطوري كه روح انساني ما را در تفكر در خير و شر
و روح حيواني را در اختيار و جذب چيزهائي كه طبع اشتهاي آن را دارد، و دفع
چيزهائي كه طبع اشتهاي دفعش را دارد راهنمائي و ارشاد ميكند.
[5]
ج) الهامات الهي
الهام به معناي القاء و در دل افكندن
است. ولي علامه طباطبايي(ره) در الميزان ضمن بيان معناي واژه وحي چنين مي
نويسد: از موارد استعمال(وحي) بدست ميآيد كه از باب القاي معنا به نحو
پوشيده از اغيار است، پس الهام به معناي القاي معنا در فهم حيوان از طريق
غريزه هم از وحي است، همچنانكه ورود معنا در نفس انسان از طريق رؤيا و
همچنين از طريق وسوسه و يا اشاره، همه از وحي است.[6]
وي در جاي ديگري از الميزان چنين مي
نويسد: الإيحاء هو التكليم الخفي و يستعمل في القرآن في تكليمه تعالي بعض
خلقه بنحو الإلهام و الإلقاء في القلب كما في قوله : « بأن ربك أوحي لها» :
الزلزال : 5 ، و قوله : « و أوحي ربك إلي النحل » : النحل : 68 ، و قوله في
أم موسي : « و أوحينا إلي أم موسي»[7]
از اين دو عبارت علامه چنين بدست مي آيد كه ايشان الهام را در مورد القاء
در دل انسان و هدايت غريزي حيوانات با هم به كار مي برد. اما به نظر مي رسد
كه الهام بيشتر در مورد انسان به كار رود. تا هدايت غريزي حيوانات. چون
الهام به معناي القاء در قلب است، چنانكه در عبارت فوق از علامه نيز (القاء
في القلب) داشتيم. و اين معني با الهام به انسان بيشتر سازگاري دارد. و در
قرآن كريم نيز در مواردي وحي به اين معنا به كار رفته است. خداي متعال در
باره داستان حضرت موسي مي فرمايد:
«أَوْحَيْنَا إِلي أُمِّ مُوسي أَنْ
أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ في الْيَمِّ وَ لا
تخَافي وَ لا تحْزَني إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ
الْمُرْسلِينَ؛[8] و به مادر
موسي وحي كرديم كه او را شير بده ، همين كه بر جان او بيمناك شدي او را به
دريا بينداز، و مترس و غمگين مباش كه ما وي را به تو برگردانيده و از
پيامبرانش ميكنيم.» در اين آيه وحي به معناي الهام به كار رفته است.
2- كاربرد وحي در امور تكويني:
در اين حوزه كه موحي خداوند و موحي اليه
همه موجودات است. وحي به معني الهام و مشيت و تقدير الهي است. در قرآن كريم
وحي به اين معنا در جاهاي مختلفي بكار رفته است.
الف) هدايت غريزي :
هر موجودي اعم از جماد، نبات، حيوان و
انسان به طور غريزي راه بقا و تداوم حيات خود را مي داند. از اين هدايت
طبيعي با نام وحي در قرآن ياد شده است. خداوند در باره هدايت زنبور عسل در
قرآن چنين مي فرمايد:
«وَ أَوْحَي رَبُّك إِلي النَّحْلِ و
پروردگار تو به زنبور عسل وحي [الهام غريزي] كرد.» در اين آيه خداوند به
زنبور عسل از راه غريزه اي كه در بنيه او قرار داده، اورا هدايت كرده وتمام
كارهاي خود را با اين هدايت غريزي انجام مي دهد.
علامه طباطبايي(ره) ذيل اين آيه چنين
بيان مي دارد: اضافه «سٌبٌل» به كلمه«رب» در «ربك» براي اين است كه دلالت
كند براينكه تمامي كارها و رفت و آمدهاي زنبور عسل باالهام الهي انجام مي
گيرد.[9] همچنين علامه
طباطبائي(ره) در آيات «وَ أَوْحَيْنَا إِلي أُمِّ مُوسي أَنْ
أَرْضِعِيهِ...»[10] و به
ما در موسي وحي كرديم كه : « اورا شير بده ...» و «بِأَنَّ رَبَّك أَوْحَي
لَهَا»[11] [همان گونه] كه
پروردگارت بدان وحي كرده است. وحي را به معناي الهام بيان كرده
است.همانگونه كه پيشتر ياد آور شديم علامه در باره غرايز حيوانات نيز واژه
الهام را به كار برده است. درتفسير نمونه نيز الهام درهردو مورد(انسان وغير
انسان) بيان شده است. ولي درمورد انسان ها تعبير به الهام خود آگاه
ودرمورد غير انسان تعبير به الهام ناخود آگاه نموده است.[12]
ولي فارغ از حسن و عدم حسن اين استعمال، وحي در مواردي كه در باره هدايت
هاي غريزي حيوانات و به تعبير علامه(ره) در باره الهام به حيوانات به كار
رفته در حوزه كاربردهاي وحي در امور تكويني قرار مي گيرد.
ب) وحي مقدرات هستي به فرشتگان:
يكي ديگر از موارد كاربرد وحي در امور
تكويني، وحي مقدرات جهان هستي به فرشتگان الهي است. خداوند در قرآن كريم
ميفرمايد: «وَ أَوْحَي في كلِّ سمَاءٍ أَمْرَهَا »[13]
در هر آسمان كار[مربوط به] آن را وحي فرمود. درباره اين آيه بحث زيادي در
ميان مفسرين ودانشمندان مي باشد. و تفاسير گوناگوني از اين آيه شده است.
اختلاف در اين آيه بر سر دو چيز است اول اختلاف در معني وحي است كه به چه
معناست؟ ثانيا در گيرنده وحي كه چه كسي است؟ از اينرو بعضي از علما گيرنده
وحي را آسمانها مي دانند. در حاليكه علامه طباطبايي(ره) گيرنده وحي را اهل
هر آسمان(ملائكه ساكن در هر آسمان) ميداند.
آية الله معرفت در كتاب التمهيد في
علوم القرآن وحي در اين آيه را به معناي تقدير گرفته است. وآية الله جوادي
آملي در تفسير موضوعي(وحي ونبوت درقرآن) وحي در اين آيه را متعلق به آسمان
وزمين مي دانند وچنين بيان مي كند: براين اساس، قلمرو وحي خداوند همه
آسمانها وزمين است وآسمان وزمين گوش شنوا دارند وازوحي اوفرمان مي برند
وازچهار چوب قوانين حاكم برآنها خارج نمي شوندگويا شعور وادراكي چونان
آدميان دارند كه تسليم فرمان ومنقاد دستورند.[14]
در تفسير روح المعاني ذيل اين آيه دو
تفسير را بيان كرده است.[15]
يكم : وحي را به معناي خلقت و امر را به
موجودات داخل آسمانها از قبيل فرشته و يا ستاره بيان كرده است.
دوم : وحي را به همان معناي معروفش(انتقال
پنهان چيزي به ديگري) ذكر كرده است. و مراد از امر آسمانها، تكليف الهي
متوجه به اهل هرآسمان است كه همان ملائكه ساكن در آن باشد. و معناي جمله
اين است كه خداي تعالي به اهل هر آسماني و ملائكهاي كه در آنند اوامري
درباره عبادت وحي فرموده است. علامه طباطبايي(ره) ضمن ذكر و بيان اين دو
نظريه هر دو را چنين رد مي كند: معني كردن وحي به خلقت و معني كردن « امر»
به موجودات داخل آسمانها از قبيل فرشته و يا ستاره عنايت زيادي لازم دارد
كه بدون دليل روشن نمي توان از آن كلمات اين معاني را اراده كرد و همچنين
مقيد كردن جمله عطف شده به دو روز كه در معطوف عليه مذكور بود نيز دليل مي
خواهد و در مورد وجه تفسيري دوم نيز مي گويد: اشكال اين وجه اين است كه اگر
عبارت آيه شريفه «اوحي الي كل سماء» بود، باز ممكن بود بگوييم مراد از وحي
همان وحي معمولي است و لي فرموده: «اوحي في كل سماء» و اين عبارت با آن
معني آن طور كه بايد نميسازد.[16]
علامه طباطبايي(ره) در تفسير اين آيه با استفاده از آيات ديگر قرآن چنين
استدلال مي كند:
1- آسمان محل عبور و مرور ملائكه است
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكمْ سبْعَ
طرَائقَ وَ مَا كُنَّا عَنِ الخَْلْقِ غَا فِلِينَ؛[17]
و به راستي[ما] بالاي سر شما هفت راه [آسماني] آفريديم و از [كار]
آفرينش غافل نبوده ايم. »
كه منظور از طرائق هفت گانه به قرينه
كلمه فوقكم آسمانهاي هفتگانه است. لذا با آوردن تعبير طرائق چنين مي توان
گفت كه آسمانها راههاي عبور و مرور ملائك است.
[18]
2- آسمان محل نازل شدن امر از ناحيه خدا به
سوي زمين است.
«يُدَبِّرُ الاَمْرَ مِنَ السمَاءِ إِلي
الاَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ في يَوْمٍ كانَ مِقْدَارُهُ أَلْف سنَةٍ
مِّمَّا تَعُدُّونَ؛[19] كار
[جهان] را از آسمان [گرفته] تا زمين، اداره ميكند؛ آنگاه [نتيجه و گزارش
آن] در روزي كه مقدارش - آن چنان كه شما [آدميان] برميشماريد- هزار سال
است، به سوي او بالا ميرود. »
علامه طباطبايي(ره) ذيل اين آيه چنين
بيان ميدارد: «ثم يعرج اليه» اين جمله بعد از جمله «يُدَبِّرُ الاَمْرَ
مِنَ السمَاءِ إِلي الارْض» از اين جهت قرار گرفته است كه اشعار دارد
براينكه كلمه «يُدبر» معناي تنزيل را متضمن است. و معنايش اين است كه او
تدبير امر مي كند در حاليكه نازل كننده است و يا او نازل كننده است در
حاليكه مدبّر است.[20]
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سبْعَ سمَواَتٍ وَ مِنَ الاَرْضِ مِثْلَهُنَّ
يَتَنزَّلُ الاَمْرُ بَيْنهُنَ؛[21]
خدا همان كسي است كه هفت آسمان و همانند آنها هفت زمين آفريد. فرمان [ خدا
] در ميان آنها فرود مي آيد. »
از ظاهر جمله «يتنزل الامر بينهنّ» بر
مي آيد كه ضمير در آن به كلمه «سموات» و «ارض» هر دو بر مي گردد و منظوراز
كلمه «امر» همان امر الهي است كه آيه «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ
شيْئاً أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ؛[22]
چون به چيزي اراده فرمايد كارش اين بس كه مي گويد:«باش» پس (بي درنگ) موجود
مي شود.» تفسيرش كرده مي فرمايد امر خدا همان كلمه ايجاد است. و آن وقت
منظور از تنزيل امر بين آسمانها و زمين شروع كردن به نزول از مصدر امر به
طرف آسمانها است كه از يكي به سوي ديگري نازل مي شود تا به عالم ارضي برسد
تا آنچه خداوند اراده كرده تكوّن يابد. چه اعيان موجودات و چه آثار و چه
ارزاق و چه مرگ و زندگي و چه عزت و ذلت و چه غير اينها.[23]
با توجه به اين بياني كه صورت گرفت چنين نتيجه مي گيريم كه امر از هر
آسماني به آسمان پايين تر نازل مي شود.
3- حاملين امر الهي ملائكه هستند.
«تَنزَّلُ الْمَلَائكَةُ وَ الرُّوحُ فِيهَا
بِإِذْنِ رَبهِم مِّن كلِّ أَمْرٍ؛[24]
در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براي هر كاري [كه مقدر شده
است] فرود مي آيند» و آيه «فِيهَا يُفْرَقُ كلُّ أَمْرٍ حَكِيم؛[25]
درآن شب هر(گونه) كاري(به نحوي) استواري فيصله مي يابد» اين دو آيه نيز
تصريح دارند به اينكه امر خدا را ملائكه از آسمان به زمين مي آورند.[26]
در واقع ملائك هر آسمان امر خدا را از آسمان بالا تر دريافت مي كنند و به
آسمان پايين تر نازل مي كنند. «حَتي إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا
مَا ذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلي الْكَبِيرُ؛[27]
تا چون هراس از دلهاي شان بر طرف شود، مي گويند: پروردگارتان چه فرمود؟ مي
گويند حقيقت و هموست بلند مرتبه و بزرگ» از جمله «قَالُوا مَا ذَا قَالَ
رَبُّكُمْ» استفاده مي شود كه ملائك طوايفي مختلف دارند كه بعضي از بعضي
ديگر مي پرسند و اين پرسش نشان مي دهد كه سؤال شوندگان قبلاً امر را مي
دانسته اند.[28] سپس ملائك
از نظر مقام مراتب دارند كه يكي بالاتر و طايفه ديگر پايين تر است. طايفه
اي كه در مرتبه بالاتر از همه قرار دارد امر را از مبدأ آن دريافت مي كند و
به ملائك مرتبه پايين تر آن را نازل مي كنند.
4- آسمانها جايگاه ملائك است.
«وَ كم مِّن مَّلَكٍ في السمَواَتِ؛[29]
و بسا فرشتگاني كه در آسمانهايند.» و آيه شريفه «لا يَسمَّعُونَ إِلي
الْمَلا الاَعْلي وَ يُقْذَفُونَ مِن كلِّ جَانِبٍ؛[30]
[به طوري كه] نمي توانند به انبوه [فرشتگان] عالم بالا گوش فرا دهند و از
هر سوي پرتاب مي شوند. »
ملاء اعلي همان ملائكة مكرمي هستند كه
شيطانها مي خواهند به گفتگوي ايشان گوش دهند وآنها سكنة آسمانهاي بالا را
تشكيل مي دهند.[31]
از اين دو آيه چنين بدست مي آيد كه
جايگاه ملائك در آسمانها است. البته بايد توجه كرد كه آسمانهايي كه جايگاه
و مسكن ملائك و راه عبور و مرور آنها است غير از عالم مادي و اين جهان
طبيعي است، كه لازمه آن تغيير و فنا است. بلكه ملائكه براي خود عالمي ديگر
دارند. عالمي است ملكوتي كه ( نظير عالم مادي ما ) هفت مرتبه دارد، كه هر
مرتبه اش را آسماني خوانده اند و آثار و خواص آن مراتب را آثار و خواص آن
آسمانها خوانده اند. چون از نظر علوّ مرتبه و احاطه اي كه به زمين دارند
شبيه به آسمانند كه آن نيز نسبت به زمين بلند است و از هرسو زمين را احاطه
كرده است.[32] در آيه شريفه
«يُدَبِّرُ الاَمْرَ مِنَ السمَاءِ إِلي الاَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ»[33]
جمله «ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ» اشعار بر اين مطلب دارد كه منظور از آسمان
در اين آيه غير از آسمان مادي اين دنيا است. بلكه منظور از آن يك عالم
معنوي و ملكوتي است چون عروج به سوي اين آسمان مادي نيست.
از مجموع آنچه بيان شد چنين بدست مي آيد كه
ملائك طوايفي مختلف دارند و هرطايفه اي در يك مرتبه ازجايگاه قرب الهي قرار
دارند كه هر يكي از اين مراتب با واژه آسمان تعبير شده است. و ملائك ساكن
در هر آسمان نيز امر الهي را از مرتبه بالاتر دريافت مي كنند و به مرتبه
پايين تر نازل مي كنند. در واقع حاملين امر الهي ملائكة الله هستند. كه هر
طايفه اي آنرا در جايگاه خود حمل مي كنند.
علامه طباطبايي(ره) ضمن بيان نكات فوق
آيه شريفه «واوحي في كل سماء امرها» را چنين معني مي كند: خداي سبحان در
هر آسماني امر الهي را كه منسوب و متعلق به آن آسمان است، به اهلش يعني
ملائكه ساكن در آن وحي ميكند.[34]
ويژگي خاص ديدگاه علامه طباطبايي(ره) در اين آيه اين است كه گيرنده وحي را
اهل آسمان يعني ملائكه ساكن در آسمان بيان كرده است. با توجه به مقدماتي كه
گفته شد و آمدن حرف «في» در آيه شريفه چنين به نظر مي رسد كه ديدگاه علامه
صحيح و درست باشد. چرا كه «في» دلالت برظرفيت مي كند وبيانگر آن است كه
«سماء» ظرف وحي است، ولي اينكه گيرنده وحي چيست، ذكرنشده است. وبه هرحال
«سماء» را نمي توان گيرنده وحي (موحي اليه) دانست بلكه كل سماء ظرف وحي
است. مرحوم علامه با استناد به آيات قرآن واستفاده از روش تفسير قرآن به
قرآن به اين نتيجه رسيده اند كه چون ملائكه درآسمانهايند وكارگزاران
دستورات وفرامين الهي هستند، به ملائكه ساكن آسمانها مقدرات مربوط به اداره
عالم وحي مي شود.
3- كاربرد وحي در حوزه ارتباطات انسانها
در اين حوزه كه موحي و موحي اليه
انسانها است. وحي به معني اشاره بيان شده است. چنانچه در قرآن كريم درباره
حضرت ذكريا مي فرمايد: «فخَرَجَ عَلي قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَي
إِلَيهِمْ أَن سبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا؛[35]
پس از محراب بر قوم خويش در آمد وبه آنها اشاره كرد كه روز و شب به نيايش
بپردازيد.» علامه طباطبايي(ره) ذيل اين آيه فقط توضيحي را از مجمع البيان
راجع به معناي لغوي وحي بيان مي كند و ديگر اشاره اي به معناي وحي دراين
آيه شريفه نمي كند. اما وقتي داستان حضرت ذكريا را در قرآن مورد بررسي قرار
مي دهد وقتي اين آيه را بيان مي كند به معني اشاره ذكر مي كند.[36]
4- كاربرد وحي در حوزه ارتباطات جنيان و
شياطين
در اين حوزه كه موحي و موحي اليه جنيان
و شياطين انسي و جني هستند، معناي وحي القاء مكر و حيله گري و يا وسوسه
شيطاني است. در قرآن كريم چنين داريم: « وَ كَذَلِك جَعَلْنَا لِكلِّ نَبي
عَدُوًّا شيَاطِينَ الانسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضهُمْ إِلي بَعْضٍ
زُخْرُف الْقَوْلِ غُرُورا؛[37]
و بدين گونه براي هر پيامبري دشمني از شيطانهاي انس و جن برگماشتيم بعضي
از آنها به بعضي براي فريب [يكديگر] سخنان آراسته القاء ميكنند.» در
الميزان ذيل اين آيه چنين آمده است: «وكأَنّ المراد وحي شياطين الجنَّ با
لوسوسه والنزعة الي شياطين الانس و وحي بعض شياطين الانس الي بعض آخر منهم
باسرار المكر و التسويل باقوال مزوقة و كلمات مموّ هة يغرّّونهم بذالِك
غروراً اولغرورهم و اضلالهم بذالك»[38]
و گويا مراد اين باشد كه شيطانهاي جني به وسيله وسوسه به شيطانهاي انسي
وحي ميكنند و شيطانهاي انسي هم آن وحي را بطور مكر و تسويل پنهاني براي
اينكه فريب دهند - يا براي اينكه خود فريب آنرا خوردهاند - به همديگر
ميرسانند.
لذا در اين آيه در صورتيكه موحي شياطين
جني باشد، وحي به معني وسوسه ذكر شده است. و در صورتي كه موحي شياطين انسي
باشد به معني مكر و تسويل پنهاني بيان شده است. و در آيه ديگر نيز داريم: «
وَ إِنَّ الشيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيَائهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ ؛[39]
و در حقيقت شيطانها به دوستان خود وسوسه مي كنند تا با شما ستيزه نمايند.»
در اين آيه نيز كه شياطين به اولياء خود (كفار و مشركين) يك وسوسه شيطاني
را القاء مي كردند اشاره نموده و بيان كرده است وآن وسوسه اين بود كه:
چطور حيوان ذبح شده بدست شما حلال است و اما حيواني كه خدا آنرا كشته
خوردنش حرام است؟ اين سخن از چيز هايي بود كه شيطان به دلهاي اولياي خود (
مشركين) القاء مي كند. در حاليكه بين اين دو قسم گوشت فرق هست، يكي خوردنش
قسق است و آن ديگري نيست. خدا خوردن ميته را حرام كرده و آن ديگري را نكرده
زيرا در بين محرمات الهي اسمي از حيوان تزكيه شده برده نشده است.[40]
پس در حوزه ارتباطات جنيان وشياطين وحي به معناي القاء مکر و حيله گري و يا
وسوسه شيطاني است.
نتيجه
نتيجه بحث اين شد که کاربرد واژه وحي در
معاني مختلف، بستگي به حوزه کاربرد آن دارد. در حوزه ارتباطات خداوند با
انسانها که يک رابطه اسرار آميز است با توجه به مخاطب وحي معاني وحي تفاوت
مي کند در صورتي که مخاطب وحي پيامبران الهي باشد به معناي تشريع قوانين
الهي است. درصورتي که مخاطب وحي، امامان حق و انسانهاي شايسته باشد به
معناي وحي تسديدي(تأييد) در صورتي که مخاطب وحي مطلق انسان ها باشد به
معناي الهام بيان شده است. در حوزه امور تکويني در صورتي که وحي در مورد
حيوانات به کار رود، به معناي هدايت غريزي حيوانات است. در صورتي که درمورد
کل جهان هستي به کار رود ، به معناي وحي مقدرات هستي به فرشتگان الهي است.
در حوزه ارتباطات انسانها وحي به معناي اشاره قابل تصور است. و در حوزه
ارتباطات شياطين به معناي مکر، حيله و يا وسوسه شيطاني مي باشد. وجه مشترک
تمام اين معاني اين است که وحي پيام رمزي و پنهاني است که به مخاطب وحي
القاء مي شود.
منابع
[2] - معرفت – محمد
هادي – علوم قرآني – قم - مؤسسه فرهنگي توحيد – چاپ دوم – 1380 –
ص 22
[4] -طباطبايي ـ محمد
حسين ـ الميزان ـ تهران ـ دارالکتب الاسلاميه ـ پنجم ـ 1372ـ ج1 _
ص284 و ج14 – ص 305
[6] _ الميزان _ ج12_
ص 386
[7] _ الميزان _ ج16 _
ص10
[9] - الميزان / ج12
– ص293
[12] - شيرازي ـ
ناصر مكارم ـ تفسير نمونه ـ تهران ـ انتشارات دارالکتب الاسلاميه ـ
1382ـ ج11 – ص 296
[14] - جوادي آملي-
عبدالله- تفسير موضوعي(وحي ونبوت درقرآن) – قم ـ مركزنشر اسراء-
چاپ اول- 1381 – ج3- ص61
[15] - آلوسي
البغدادي – سيد محمود- روح المعاني- دار احياءالتراث العربي –
لبنان – بيروت- ج24 – ص103
[16] - الميزان –
ج17 – ص367
[18] - الميزان –
ج15 – ص22
[20] - الميزان /
ج16 / ص247
[23] - الميزان /
ج19 – ص326
[26] - الميزان /
ج17 – ص368
[28] - الميزان –
ج16 – ص372
[31] - الميزان -
ج17 - ص123
[32] - الميزان –
ج17 – ص370
[34] - الميزان –
ج17 – ص368
[36] - الميزان –
ج14 – ص30
[38] - الميزان – ج
7 – ص321
[40] - الميزان – ج
7 – ص 334
برگشت
|