وظايف اجتماعي زوجين در اسلام

 

 

حمدعلي نوري

 

 

چکيده

از جمله وظايف زن وشوهر اين است که نسبت به تحکيم روابط خود کوشا باشند وبراي حفظ آن از هيچ تلاشي دريغ نورزند ولازمه يک روابط مستحکم اين است که زن وشوهر حافظ اسرار همديگر باشند نتيجه وثمره آن اين است که مي توانند فرزندان صالحي تربيت نمايند وخود شان نيز زندگي آبرومندي را در پيش خواهند داشت. چون زن ومرد عنوان لباس را نسبت به يکديگر دارند همانگونه که لباس انسان را از سرما وگرما حفظ مي کند وعيب ظاهري را مي پوشاند زن ومرد نيز اين گونه خواهند بود.

در مقاله پيشرو به بحث وبررسي اين وظيفه مهم در زندگي يک خوانواده پرداخته شده است تاشايد بتواند گره از مشکلات خانواده ها را که گريبانگير آنها ست باز کند.

حفظ اسرار

يكى از وظائفى كه زن و شوهر نسبت به هم دارند حفظ اسرار مى باشد واز عوامل مؤثر در تحكيم روابط زن و شوهر رازدارى، و پنهان نمودن اسرار و عيوب همديگر مى باشد، زن و شوهر بايد بدانند كه هر كدام از آنها نسبت به يكديگر عنوان لباس را دارند، همان طورى كه لباس انسان را از سرما و گرما حفظ مى كند و عيب ظاهرى انسان را مى پوشاند، زن و شوهر هم عنوان لباس را دارند كه با پوشيدن آن حافظ حيثيت و آبروى خود خواهند شد، عدم رعايت آن مستلزم هتك حرمت طرفين و سرانجام بى آبرويى و بى اعتبارى و موجب ضرر و زيان هاى بى شمار اجتماعى و غيره خواهد شد.

امام صادق(عليه السلام) فرمود: «سرّك من دمك، فلايجرين من غير أو داجك»([1]); «راز تو به منزله خون است كه در بدن تو است، پس اين خون نبايد در جايى غير از رگ تو وارد شود».

از عموم آيه «وَإِذَا جَاءَهُمْ  أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ»([2])، «استفاده مى شود: افشا و اشاعه هر امرى كه موجب فساد و ضرر گردد حرام است».

بايد موكداً از نقل و افشاى آن خوددارى كرد بنابراين زن و شوهر بايد راز همديگر حفظ و از افشاى آن جلوگيرى نمايند. آنها بايد حافظ اسرار و رازدار يكديگر باشند، در بين انسانها نزديكترين افراد نسبت به هم زن و شوهر است، چون در همه شئون زندگى اعم از نفع و ضرر، پستى و بلندى، غم و شادى، نزديك و امانتدار هم هستند. زنان و مردانى كه عيب يكديگر را به ديگران و پدر و مادر خود مى گويند، اين عيب و رسوايى خود آنها را هم شامل مى شود، بيان نقاط ضعف و اختلافات روزمره زندگى، جز كاهش ارزش و اعتبار خود آنها هيچ دردى را دوا نمى كند بلكه موجب كاهش احترام آنها نسبت به هم ديگر و احترام ديگران نسبت به آنها مى شود.([3])

پس زن و شوهر اگر مى خواهند از فضائل اخلاقى و كمالات انسانى برخوردار شود، بايد رازدار و پرده پوشى از عيوب همديگر باشند، اين رازدارى زن و شوهر علاوه بر آثار سودمندى فردى و اجتماعى كه در بر دارد موجب خشنودى خداوند و پاداش هاى بزرگ او است([4]).

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «من ستر على مومن عورة يخافها ستر الله عليه سبعين عورة من عورات الدنيا و الاخرة»([5]).

«هركس عيبى را براى مومن بپوشاند كه از آن براى آبرويش مى ترسد، خداوند هفتاد عيب از عيبهاى دنيا و آخرت او را خواهد پوشانيد».

زن و شوهرى هم كه راز دار و عيب پوش يكديگر باشند خداوند عيوب دنيا و آخرت آنها را خواهد پوشانيد، چرا كه خداوند ستار العيوب است، و افراد راز نگهدار را دوست دارد، شكى نيست كه عيب پوشى و حفظ آبرو، سبب صفا و صميميت بين آنها مى شود زيرا وقتى كه زن يا شوهر دانست كه ديگرى با اينكه از عيب و نقص وى آگاه بوده ولى آن را افشا نكرده و آبرويش را حفظ كرده، محبت و دوستى عميق نسبت به او پيدا مى كند.([6])

زن و شوهر براى گرم شدن كانون خانواده به اين دوستى و محبت نيازمندند، زن در روى كره زمين نزديكتر و محرمتر از شوهر كسى را ندارد، شوهر هم نزديكتر از زن كسى را ندارد، نه در ميان فاميل و نه در ميان كسان ديگر، لذا به دوستى و محبت هم نيازمندند اگر اينها مى خواهند اين دوستى و محبت دوام داشته باشد، بايد حافظ اسرار يكديگر باشند([7]). خداوند متعال مى فرمايد: «هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ»([8])، «زنان لباس شما و شما لباس زنان هستيد».

يعنى چنانچه لباس حافظ تن است و حجابى است روى عيب هاى بدن، زن و شوهر هم بايد نسبت به يكديگر چنين باشد، اگر شوهر يا زن عيبى از يكديگر ببيند آن را براى ديگران بگويد، اول: شوهر خود را، يا شوهر، زن خود را رسوا كرده و سپس خودش را كه وصله تن آن است، زن و شوهر قبل از ازدواج دو روح در دو تن بودند، ولى بعد از ازدواج و تشكيل خانواده يك روح در دو تن اند، سيرى و گرسنگى يكى از آنها در ديگرى اثر مى گذارد چون يك روح در دو تن است، در سود و زيان يكديگر شريكند، لباس يكديگرند، امانت نگهدار يكديگرند، اگر پزشك تنها هنگام ضرورت محرم است و بايد راز نگهدار باشد، زن و شوهر در همه احوال محرم يكديگرند و بايد رازنگهدار يكديگر باشند.([9])

خداوند در قرآن درباره صفات زنان مؤمن مى فرمايد: «فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ»([10]).

«زنان صالح در زمان غيبت شوهر، حافظ و نگهدار عفت خود و مال آبروى شوهر هستند».

بهترين زن كسى است كه شئون شوهرش را در وقتى كه او حاضر نيست حفظ كند يكى از شئون آبروى او است، كه مانند مال بلكه مهمتر از مال است پس زن خوب كسى است كه اگر شوهرش عيبى دارد، در غيبت او عيب او را به كسى نگويد و آبروى شوهرش را حفظ كند، زن خوب زنى است كه در برابر نظام خانواده خاضع و متعهد باشد نه تنها در حضور شوهر بلكه در غياب او، «حفظ الغيب» مى كند، يعنى مرتكب خيانت چه از نظر مالى و چه از نظر ناموس و چه از نظر حفظ شخصيت شوهر و اسرار خانواده در غياب او نمى شود و در برابر حقوقى كه خداوند براى آنها قائل شده و با جمله «ما حفظ الله» به آن اشاره گرديده، وظايف و مسئوليت هاى خود را به خوبى انجام مى دهد.

زن علاوه بر اينكه كدبانوى خانه است امين شوهر نيز در مال و دارائى هاى او مى باشد و نيز حافظ شرف و شخصيت شوهر در غياب او بوده و بايد از امورى كه مايه ريختن آبرو، و لكه دار شدن دامن شرف و انسانيت آنها است خوددارى كند.([11])

حضرت على(عليه السلام) مى فرمايد: «لا تودع سرّك الا مومناً و فياً»، «به امانت مگذار سرّ خود را مگر نزد كسى كه با ايمان و با وفا است». اسرار انسان امانت است، كه با جمله «لاتودع» به آن اشاره نموده است، انسان اسرار خود را نبايد نزد كسى كه به او اطمينان ندارد و با ايمان نيست، بگويد، باز هر مومنى هم نمى تواند اسرار ديگران را حفظ كند، حتماً آن مرد و يا زن مؤمنه، بايد ايمان و استقامت در دوستى و محبت هم داشته باشند.([12])

آنچه دو دوست در مجلس با يكديگر از آن سخن مى گويند امانت است، حلال نيست براى او كه اسرار او را افشا كند، افشا كردن راز، اتحاد و يگانگى را از ميان بر مى دارد و محبت و دوستى را كم مى كند، موجب انزجار و تفرقه مى گردد، بنابراين زن و شوهر نسبت به هم اطمينان و اعتماد دارند، چرا كه اگر در زندگى اعتماد نباشد آن زندگى دوام ندارد، آنها در زير يك  سقف زندگى مى كند و از راز و اسرار هم آگاهى دارند و اين راز در نزد آنها امانت است، پس نبايد اسرار خود را كه امانت مى باشد افشا كنند، افشا كردن، باعث رسوايى خود او و همسرش مى باشد، دوستى و محبت آنها  را از بين مى برد و باعث تفرقه مى شود، پس نبايد آن را افشا كند، افشاى راز باعث مى شود كه صفا و صميميت در ميان آنها كم رنگ شود، و بى اعتمادى در ميان آنها حاكم شود.

تربيت فرزند

يكى ديگر از وظائفى كه زن و شوهر دارند و از نظر اسلام خيلى اهميت دارد، مسئله تربيت فرزند، و يا فرزندان است. در اين زمينه پدر و مادر هر دو مسئوليت دارند، ولى مسئوليت اصلى بر دوش مادر است، هر دوى آنها مى توانند مرتباً از كودكان خويش مراقبت و حفاظت نمايند، اما اگر مادران به وظيفه مقدس مادرى آشنا باشند، و برنامه صحيح براى تربيت كودكان داشته باشند، مى توانند اوضاع عمومى اجتماع بلكه جهان را به طور كلى دگرگون سازند، ترقى و پيشرفت و عقب ماندگى در دست بانوان و در اختيار آنها است.

از نظر قرآن و روايات اهل بيت(عليهم السلام) و از نظر تاريخ و تجربه اثبات شده است كه پدر و مادر دخالت مؤثرى در سرنوشت اولاد دارند، به عبارت ديگر پدر و مادر دخالت در سعادت و شقاوت بچه ها، جوان، و نوجوان خود دارند([13]).

پدران بايد به وظايف خود در قبال فرزندان خود عمل نمايند، چنانكه كه مادران بايد مواظب باشند كه تقوى (عفت) و پاكدامنى را پيشه خود كنند، و غذاى حلال استفاده كنند كه در سرنوشت طفل و سعادت و شقاوت آنها اثر مى گذارد. قرآن كريم مى فرمايد:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ»([14]).

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگها است نگاهداريد».

نگهدارى خويشتن به ترك معاصى و عدم تسليم در برابر شهوات سركش است. نگهدارى خانواده به تعليم و تربيت، فراهم ساختن محيطى پاك و خالى از هرگونه آلودگى، در فضاى خانه و خانواده است.

بنابراين همانطور كه پدر و مادر، در فكر خود هستند، بايد به فكر بچه هاى شان نيز باشند چنانچه خودش روزه مى گيرد در فكر روزه فرزندش هم باشد، اگر خودشان نماز اول وقت را از دست مى دهند، در فكر نماز فرزندشان هم باشند، اگر مادر با حجاب است، كه بايد باشد، به فكر حجاب دخترش هم باشد. آنها مسئول هستند، وظيفه اين است كه خود و زن و بچه اش هم از آتش نجات پيدا كنند.

خداوند در قرآن مى فرمايد:

«إِنَّ الْخاسِرينَ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْليهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَلا ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ.»([15])

«ورشكسته آشكار كسى است كه خود و زن بچه اش را از آتش جهنم نجات نداده است».

و در روز قيامت به خاطر اولاد به جهنم برود، واى بر پدر و مادرى كه به فكر دنياى بچه هايشان هستند، اما به فكر آخرت و اخلاق و ادب بچه نيستند، به فكر هستند كه فرزندشان درس بخواند مدرك بگيرد، در فكر تأمين آتيه براى فرزندشان هستند، به فكر هستند جهيزيه اى براى دخترشان تهيه كنند - كه همه اينها بجاست بايد باشد - اما به فكر دين، ادب، و تربيت فرزند و معاشرت او با ديگران نيستند.([16])

پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: واى بر پدر و مادرى كه نسبت به ادب اولادشان بى تفاوت باشند، پيغمبر از آنها بيزار است، آنها هم از پيامبر بيزارند، در روايتى ديگر، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: لعنت خدا بر پدر و مادرى باد كه موجب بشود كه اولادش عاق گردد، اين عاق شدن را خود پدر و مادر موجب مى شود([17])، پدر و مادر اگر مى خواهد موجب عاق اولادشان نشوند بايد در هر حال مواظب او باشند مخصوصاً از دوران كودكى، در تاريخ است كه صاحب بن عباد خيلى مرد با سخاوتى بود، خودش مى گويد اين سخاوت را از مادرم ياد گرفتم، براى اينكه مادرم هر روز كه مى خواستم مدرسه بروم پولى به من مى داد و مى گفت اين را صدقه بده، اين رفتار او موجب شد من سخى شوم، من فهميدم انسان وقتى كه در فكر خود است، در فكر ديگران هم باشد.([18])

پدران و مادران اگر مى خواهند فرزندانشان با ادب، با تقوا و سخى باشند و داراى اخلاق نيكو باشند، بايد از همان وقتى كه جنين در رحم مادر است، مواظبت كنند، چرا كه دوران حمل براى طفل سرنوشت ساز است، مادر بايد بداند كه روحيات او روى طفل اثر مى گذارد، مواظب باشد كه گناه نكند. پس پدران و مادران مواظب باشند كه بى تقوا نباشند كه اين زمينه ساز شقاوتِ فرزند مى شود، مراقب باشيد حتى قبل از انعقاد نطفه غذاى حلال بخوريد، غذاى حرام تأثير مى گذارد، وقتى بچه در شكم مادر است بايد مراقب باشد كه غيبت نكند، وقتى كه به دنيا مى آيد اين بچه را شير بدهد كه شير اين بچه را با عاطفه بار مى آورد، اما مواظب باشد كه اين شير توأم با گناه نباشد. مواظب باشد كه هنگام شير دادن از غذاى حرام استفاده نكرده باشد».

پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «لايدخل الجنة من نبت لحمه من السحت، النار اولى له»([19])، «آن كسى كه گوشت و پوست و استخوان او از حرام روئيده باشد اين سزاوار جهنم است، تا بهشت، يعنى سزاوار شقاوت است تا به سعادت».

بنابراين اگر شير آلوده باشد يعنى از غذاى حرام باشد، اين شير مثل آتشى است كه به دهان بچه مى گذارد، آنجا پدر و مادر دخالت مستقيم براى شقاوت اين بچه دارد به مادر شيخ انصارى گفتند: به تو تبريك مى گوييم كه پسرى مانند شيخ انصارى دارى، مادر شيخ گفت آنطور كه من مى خواستم نشده است، گفتند او چراغ است در اسلام، شما با اين مقام عالى راضى نيستيد. مادر شيخ مرتضى گفت تربيتى كه من او را نمودم اين مقام كم است، چون در تمام مدت باردارى و شير دادن كمال دقت درباره غذا خوردن را مى نمودم و از هرگونه غذاى شبهه ناك و مسائل شبهه دار پرهيز مى كردم حتى بدون وضو پستان به دهان او نگذاردم، ساير دستورات شرع مقدس را نسبت به فرزندم انجام دادم، مادر بايد اين چنين مراقب باشد([20]) چرا كه روحيات مادر روى طفل اثر مستقيم مى گذارد، مادر اگر از سلامت روح و جسم برخوردار باشد، فرزند به همين نسبت از سلامت روح و جسم برخوردار است، مادر اگر تقوا داشته باشد فرزندش نيز باتقوا خواهد بود، مادر اگر اصالت خانوادگى دارد، فرزند اصيل و با وقار خواهد بود، مادر اگر با تربيت بود فرزند، نيز با تربيت خواهد بود، ولى اگر مادر اين محسّنات را نداشته باشد، فرزند خوبى تحويل جامعه نمى دهد.([21])

شكى نيست كه اكثر بدبختى ها، گرفتارى ها و اكثر سعادتمندى ها و پيشرفت هاى بزرگ، از دامن مادر شروع مى شود، اكثر افرادى كه امروز صاحب ثروت يامنصب، يا شهرت جهانى هستند به واسطه ى تربيت و تعليم اوليه پدر و مادر است.

بنابراين پدر و مادرى كه مى خواهد فرزندشان عضو موثر جامعه باشد بايد به طور ختم و يقين به اصلاح خود و اخلاق و كردار و رفتار خود بپردازند، هر دو داراى صفات پسنديده و اخلاق نيكو و حسن خلق باشند، و اگر خداى ناكرده داراى اخلاق زشت و صفات ناپسند هستند حداقل در حضور فرزند، مرتكب آن عمل زشت نكردند.([22])

پدر و مادر بايد اصول اخلاقى را رعايت كنند، اگر پدر و مادرى پايبند هيچ يك از اصول اخلاقى نباشند، از خداشناسى و تقوا و پرهيزكارى برخوردار نباشند، نبايد منتظر فرزند عالم و كاردان و رستگار باشند، بنابراين پدر و مادر بايد در دورانى كه طفل كوچك است به او ادب بياموزد، تا در بزرگى چشمهاى خود پدر و مادر به او روشن شود، زيرا تربيت در كودكى نقش است در سنگ كه به زودى از بين نمى رود، تربيت نيكو براى آنان ذخيره و گنجى است كه بر آن اضافه مى شود، نخستين مرحله زندگى اجتماعى و مركز اوليه تربيت، و پرورش روح وفكر انسان خانه و خانواده است، بعد مدرسه و اجتماع مؤثرترين آموزگاران در اولين مدرسه يا خانه، پدر و مادر هستند، كه تخم نيك و بد را در نهاد كودك پرورش مى دهند.([23])

تربيت و تعليم وقت دائمى و زيادى را ايجاب مى كند كه جز به وسيله پدر و مادر تأمين نمى شود، فقط اينان خصوصاً مادر از آغاز زندگى خصائص بدنى و روانى و استعدادهاى كودك را كه پرورش آنها بايد هدف تعليم و تربيت باشد، شناخته است»([24]).

پدر و مادر خصوصاً مادر چون از روحيات فرزندش كاملا آگاهى دارد سهم بزرگى در تربيت و تعليم او خواهد داشت، كودك سرمايه زندگى خود را از خانه و پدر و مادر دريافت خواهد كرد، وقتى كه زندگى آنهامقرون به پاكى و پاكدامنى و تقوا و پرهيزكارى و بر پايه عشق و محبت استوار باشد، با مشورت و با عقل و تدبير، اطفال خود را طورى تربيت كنند كه در آينده خوشبخت باشند، پدر و مادر علاوه بر اينكه بايد تقوا، پرهيزكارى، عفت و پاكدامنى و خوش اخلاقى را رعايت كنند، وظيفه سنگين ديگر پدر و مادر نيست به فرزندانشان رعايت عدل، و توازن بين آنها است، پدران و مادرانى كه فرزندان زيادى دارند، لازم است كه در رفتار با همه آنها عدل و انصاف، و مساوات را رعايت كنند تا بعضى از آنها  در خود احساس حقارت و كوچكى نكنند.

«انّ النّبى(صلى الله عليه وآله)، نظر الى رجل له ابنان فقبّل اخذهما و ترك الاخر فقال النبى(صلى الله عليه وآله)فهلاّ ساويت بينهما»([25]).

«پدرى با دو فرزند، خود شرفياب محضر پيامبر شد يكى از فرزندان را بوسيد و به فرزند ديگر اعتنا نكرد، پيامبر كه اين رفتار را مشاهده كرد به او فرمود: چرا با فرزندان خود به طور مساوى رفتار نمى كنى؟».

عادلانه رفتار كردن، صفتى الهى است در خانواده، عدالت در تربيت فرزند نيز نقش مهمى دارد والدين بايد ميان فرزندان خود تفاوت و تبعيض قائل نشوند و از تمام جهات با آنان عادلانه رفتار كنند، رعايت نكردن اين امر مهم، اثرات ناگوارى خواهد داشت، از آن جمله، ايجاد كينه و عداوت در بين آنها مى باشد اميال سركوب شده و احساس حقارت، و بى شخصيتى، و ضعف و ناتوانى و شكست فرزندان كه ناشى از تبعيض بين آنها مى باشد گاهى منجر به كارهاى خطرناكى مى شود و عواقب زشتى در پى مى آورد([26])، پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمود: «اعدلو ين اولادكم «فى اسرّ» كما تحبون أن يعدلو بينكم فى البر و اللطف»([27]).

«ميان فرزندان در پنهانى و ظاهر به مساوات و عدالت رفتار كنيد، همانطورى كه دوست داريد، در خوبيها و نيكيها با شما به عدالت رفتار كنند».

يكى ديگر از وظايف تربيتى پدر و مادر، ايجاد اعتماد به نفس و اتكاى به خود، در فرزندان است. پدران و مادران بايد چنين افكار و رفتارى داشته باشند، تا فرزندانى كه تربيت مى كنند، طبق موازين شرعى، چشم و دستشان به اميد ديگران نباشد.به خود متكى همچو خورشيد باشدكه خورشيد از خويش تابنده است.

صداقت

يكى ديگر از وظايفى كه زن و شوهر دارند، صداقت در زندگى زناشوئى است، در زندگى زناشوئى حقه و فريب نبايد مطرح باشد، زن و شوهر بايد با هم راست و صادق باشند، زيرا دروغ و حقه ممكن است چند صباحى زندگى را شيرين كند اما به هنگامى كه آشكار و برملا شد، موجب زيان عظيم و از هم پاشيدگى و سلب اطمينان از يكديگر، و بى اعتبارى سخن هر كدام در نظر ديگرى مى گردد، زن و شوهر به خاطر ارتباط نزديكى كه با يكديگر دارند، دير يا زود، خدعه آنها آشكار مى گردد و پرده از روى حقيقت برداشته مى شود.

«ايّاك و الخديعة فانّ الخديعه من خلق لئيم»([28]).

«از فريبكارى پرهيز كن كه فريبكارى از اخلاق مردم پست و لئيم است».

كسى كه زندگى اش را دوست دارد، صداقت و صراحت لهجه دارد، باز هم على(عليه السلام) مى فرمايد: «لادين لخداع»([29])، «خدعه كار كسى است كه دين ندارد».

در حقيقت دين اعتقاد به خدا و روز جزا است، و كسى كه مردم را فريب مى دهد در حقيقت نه خدا را باور دارد، و نه احسان و كتاب و پاداش و كيفر را، زن و شوهر اگر مى خواهند از افراد پست لئيم نباشند و زندگى خانوادگى آنها با عشق و صفا و صميميت باشد، بايد نسبت به يكديگر صداقت داشته باشند، فريب و خدعه اگر در ميان زن و شوهر باشد دليل بر حماقت و سفاهت آنها مى باشد، زيرا زن و شوهر در سود و زيان يكديگر شريك هستند، اگر شوهر از راه حيله و فريب زيانى به همسرش برساند، در واقع به خود ضرر رسانيده است.([30]) شخص حكيم و دانا كه به خود ضرر نمى رساند زيرا «رأس الحكمه تجنب الخدع»([31])، «بالاترين حكمت دورى كردن از فريبكارى است».

شخص حكيم، هدف و مقصود خود را با درايت و برهان و استدلال بيان مى كند نه با خدعه و مكر، بنابراين زن و شوهر اگر مى خواهند زندگى آنها خالى از مكر و فريب باشد بايد در زندگى زناشويى صداقت داشته باشند، صداقت زندگى آنها را با صفا و صميميت مى سازد و كانون خانواده را گرم و پر از محبت مى سازد.

همكارى و تعاون

يكى از وظايفى كه زن و شوهر نسبت به يكديگر دارند، همكارى و تعاون است، مرد در بعضى وقت ها بايد در كارهايى خانه به همسرش كمك كند، مرد بايد بداند كه اگر موضوع خلوص و صفا و يكرنگى نباشد، زن وظيفه ندارد كه كارهاى خانه را انجام دهد، البته از نظر اخلاقى زن شايسته و مسلمان كمك كار شوهر خود است و با او تفاهم و انس دارد، با چهره در هم و عبوس با او مواجه نمى شود، سعى مى كند رضايت شوهر را جلب كند و به اين نكته آگاه است كه پس از ازدواج ديگر در اختيار پدر و مادر خود نيست، بلكه در كنار همسر خويش است، زن فهميده و عاقل سعى دارد موجبات رشد و ترقى همسرش را فراهم كند، اگر شوهر در مسير تحصيل است وسيله تحصيلش را فراهم نمايد، اگر شغل همسر ايجاب مى كند كه در خانه بماند و مطالعه كند يا بنويسد، سعى كند در اين راه به او كمك نمايد اگر بى سواد است، او را تشويق كند براى درس خواندن و سوادآموزى، در هر حال سعى دارد با همسرش بسازد، و همسرش را در رسيدن به ترقى و پيشرفت يارى مى رساند، زن و مرد متعهد و مسلمان هيچ وقت مانع پيشرفت يكديگر نمى شوند.

اگر زنى در اين چنين امورى به شوهرش كمك كند داراى اجرى بزرگ همانند اجر زن ايوب مى باشد، او تسلى ده و آرامش بخش شوهر است. در رنجها، گرفتارى ها، اضطراب ها بايد بكوشد، او را تسكين دهد، دلش را گرم كند، زير بازويش را بگيرد و در تنگدستى ها مدد كارش باشد، حتى از مال و دارائى شخصى او براى ايجاد دلگرمى او استفاده كند، خداوند زن را براى همسرى و مادرى آفريده است لذا بر او لازم است كه زندگى را گرم و پر از عشق و عاطفه بسازد.([32]) آنها بايد زندگى فاطمه زهرا(عليها السلام) و على(عليه السلام) را الگو قرار دهند كه زندگى آنها پر از عشق و عاطفه و همكارى و تعاون بود، با اينكه كارها ميان زن و شوهر تقسيم شده بود، با همسرش همكارى مى كرد چنانچه روزى پيامبر گرامى اسلام وارد خانه على(عليه السلام)شد او فاطمه و على را ديد، كه با كمك يكديگر با آسياب دستى آرد مى كنند، پيامبر فرمود: كدام شما خسته هستيد، على(عليه السلام) عرض كرد: فاطمه. پيامبر بر جاى او نشست و على(عليه السلام) را در آرد كردن كمك نمود.

«دخل رسول الله: عَلى عَلِىٍّ فوجده هو و فاطمه ليطحتان فى البحارؤش فقال النبى أيّكما أعى فقال على: فاطمة يا رسول الله فقال لها: قومى يا بنيه فقامت و جلس النبى(صلى الله عليه وآله) موضعها مع على(عليه السلام) فواساه فى طعن الحب»([33]).

با توجه به اينكه على(عليه السلام) مسئوليت كارهاى بيرون از منزل را برعهده داشت، بعضى اوقات در كارهاى منزل نيز به همسرش كمك مى كرد، و ما هم، بايد از گفتار و رفتار آنها، درس محبت، و عشق و صفا و صميميت و تعاون و همكارى را بياموزيم و وظايف خويش را از چنين رهبران دانا و دلسوز فرا بگيريم، زن و مرد هم مى دانند كه از نظر وجودى با يكديگر پيوسته اند، هيچ كدام از آنها منهاى ديگرى توان زندگى كردن را ندارد، و اسلام كه آئين مطابق فطرت است در دستورات خود انسانها را به تعاون و همكارى دعوت كرده است.

خداوند در قرآن مى فرمايد: «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ»([34]).

«در انجام كارهاى نيك به يكديگر كمك كنيد در گناه و ستمگرى هرگز كمك كار ديگران نباشيد».

اسلام تعاون را در انجام امور نيك و الهى مورد تأييد قرار داده است، تعاون كه باب تفاعل است خود دليل قاطعى بر اين واقعيت است كه افراد اجتماع بايد هر يك با ديگرى يار و كمك كار باشند. زيرا تفاعل دلالت بر انجام كار بين طرفين مى كند، يعنى گاه بايد اين به آن كمك كند و گاه آن بايد به اين يارى دهد([35])، زن خود يك اجتماع كوچك است بيشتر به اين هم كارى و تعاون نيازمند مى باشد، اين همكارى و تعاون بايد از هر دو طرف باشد، در كارهاى نيك، زن و شوهر بايد خلوص و صداقت خود را نسبت به يكديگر نشان بدهد، آن هم از طريق تعاون و همكارى صداقت و اخلاق خوش، شوهر اگر فكر كند كمك در كارهاى خانه مخالف حرمت و شخصيت او است، اشتباه كرده است، شوهر بايد بدون تقاضاى زن در كارهاى سنگين به همسرش كمك كند. ممكن است زن عاقل فداكار از همسرش تقاضاى كمك نكند، و لذت زندگى در اين است كه مرد بدون تقاضاى زن گاهى اوقات به او كمك كند، و از اين طريق از او تشكر كند.([36])

از طرف ديگر وظائف اخلاقى زنان، خانه دارى، خوب شوهر دارى كردن مى باشد، بايد به نحو شايسته و خوب از روى كمك و تفاهم و خوش رفتارى، و رضايت خاطرِ شوهر را به دست آورد، پيامبر اسلام فرمود: «جهاد المرأة حسن التبعل»; «جهاد زنان در خوب شوهر دارى او است».

نتيجه

زن ومرد براي حفظ کانون گرم خانواده بايد به وظايف اجتماعي خود که همان حفظ اسرار وراز نگهداري وتربيت فرزند است بکوشند تا روابط آنها محکم وبرپايه محبت استوار گردد زيرا زن وشوهر براي گرم شدن کانون خانواده به اين دوستي ومحبت نيازمند اند زن در روي کره زمين نزديکتر ومحرمتر از شوهر کسي را ندارد شوهر هم نزديکتر از زن کسي را ندارد اگر اين ها مي خواهند اين دوستي دوام داشته باشد بايد حافظ يکديگر باشند وفرزندان صالح تربيت نمايند براي رسيدن به اين مقصود تقواي الهي ٰ عفت وپاکدامني پيشه کنند وغذاي حلال استفاده نمايند که در سر نوشت طفل وسعادت وشقاوت آنها اثر مي گزارد.

 

منابع:


 

[1]- بحار، ج 75، ص 71.

[2]- نساء، آيه 82.

[3]- حسين احمد، بهداشت روانى ازدواج، ص 206.

[4]- غلامحسين اصفهانى، اخلاق اسلامى، ص 116.

[5]- وسائل، ج 16، ص 371.

[6]- اخلاق اسلامى، ص 117.

[7]- سيد جواد مصطفوى، بهشت خانواده، ص 144.

[8]- بقره، آيه 178.

[9]- بهشت خانواده، ص 145.

[10]- نساء، آيه 34.

[11]- على قائمى، تشكيل خانواده، ص 229.

[12]- غرر الحكم، ص 424.

[13]- حسين مظاهرى، تربيت فرزندان از نظر اسلام، ص 2.

[14]- تحريم، آيه 6.

[15]- زمر، آيه 15.

[16]- تربيت فرزند از نظر اسلام، ص 3.

[17]- همان، ص 4.

[18]- اقتباس از: كتاب تربيت از نظر اسلام، ص 8.

[19]- عوالى اللآلى، ج 1، ص 34.

[20]- نقل از: كتاب آيين اسلام و قرآن، غلام رضا اميرى كروسى، ص 130.

[21]- مهدى حسين مردى، گزيده آثار، ص 187.

[22]- محمد على حجتى، چند جمله با جوانان، ص 19.

[23]- غلامرضا اميرى كروسى، آيين اسلام و قرآن، ص 130.

[24]- فلسفى، كودك، ص 267.

[25]- بحار، ج 101، ص 92.

[26]- محمود ارگانى بهبهانى، تربيت فرزند در اسلام، ص 141.

[27]- مكارم اخلاق، ص 220.

[28]- بحارالانوار، ج 74، ص 286.

[29]- غررالحكم، ج 6، ص 393.

[30]- سيد جواد مصطفوى، بهشت خانواده، ص 147.

[31]- غرر الحكم، ص 291.

[32]- على قائمى، تشكيل خانواده در اسلام، ص 185.

[33]- بحار، ج 43، ص 50.

[34]- مائده، آيه 2.

[35]- مجيد رشيد پور، رشد اجتماعى از نظر اسلام، ص 63.

[36]- جواد مصطفوى، بهشت خانواده، ص 75.

 

   برگشت