تربيت سياسي د رنهج البلاغه

 

 

 

 

نصرالله نظری

 

 

 

چكيده

تربيت (برانگيتخن تدريجي استعدادهاي انسانها از مرحله ايجاد تا كمال) و سياست (تدبير و ادارة امور جامعه در مسير تحقق ولايت الهي) رابطه‌‌ي دوسويه باهم دارند و در بينش علوي هركدام متأثر از ديگري بوده و مفهوم «تربيت سياسي» را بوجود مي‌آوردند، اين مفهوم نحوة تحصيل قدرت سياسي و اعمال كارويژه هاي آن بر اساس آموزه هاي تربيتي خاصّي را توضيح مي‌دهد.

بنابر ديدگاه امام علي(ع)، وجود قدرت سياسي ضروري‌ست و بعنوان يك امر امضاء شده از سوي خداوند معرفي مي شود. در اين راستا، امام، حكومت را حقّ هركسي كه از ويژگيهاي خاصي برخوردار باشد، مي‌دانند. كما اينكه در مورد خود مي‌فرمايند: «لقد علمتم انّى احقّ النّاس بها من غيرى».

البته تكيه بر مسند قدرت، در نگرش حضرت امير، تنها براي حكمراني نيست، بلكه داراي وظيفة مهم حفظ هويت بشر و احياى فطرت انسانى است. در اين راستا قدرت سياسي وظيفه دارد تا ضمن پرداختن به اصلاح و تربيت مردم، به احياي امر به معروف و نهي از منكر نيز بپردازد. هم چنين برپائي عدالت و تلاش براي اتحاد و همبستگي اجتماعي از ديگر وظايف عمدة حكومت‌هاست كه در فرمايشات امام‌علي(ع)، به آن توجه شده است.

واژه هاي كليدي: تربيت، سياست، تربيت سياسي، قدرت سياسي، اصلاح، امر به معروف و نهي از منكر، عدالت و اخوّت.

طرح موضوع

توجه به اهداف رسالت انبياء و مرور آموزه هاي قرآني، نمايانگر نگرشي است كه در آن انسان موجودي محترم و در عين حال قابل رشد و تعالي‌ بوده و از جايگاه رفيعي در نزد خداوند متعال برخوردار است. براساس چنين باوري انسان مي‌تواند تا سرحد خليفت اللّهي پيش رفته و كارهاي خدائي بكند. لذا تمام ابزار هاي خلقت در اختيار او گذاشته شده تا با گزينش راه درست به اهداف نهائي پيدايش خويش نائل شود؛ پيامبران الهي نيز در همين راستا براي نشان دادن راه درست و دستيابي به اهداف تعيين شدة او، موظف و مأمور شده‌اند.

با نظرداشت جايگاه بلند انسان در نگاه ديني و دريافت اهداف رسالت انبياي الهي؛ اين پرسش اساسي همواره وجود داشته است كه انسان براي دستيابي به اهداف خلقت خويش و نيز رهنمون شدن در مسير هدايت و كمال و نيل به مقامات والائي كه براي او درنظر گرفته شده است، از چه ابزارهائي بايد استفاده نمايد تا بايسته هاي رسالت انبياي الهي تفسير شده و نظام‌مندي سامانة آفرينش شكل بگيرد؟!.

با تأمل در رفتارهاي تبليغي پيامبران الهي و مرور برنامه هاي حكومتي ايشان و نيز انديشه هاي فلاسفة بزرگ باستان، كه وظيفة عمده و اساسي دولت و قدرت سياسي را تنها اهتمام به امر آموزش عمومي و تربيت همگاني عنوان كرده‌اند؛ مي توان دريافت كه، تعليم و تربيت از اهميت بسزائي در زندگي انسان برخوردار بوده و اصولاً تربيت مولّفة اساسي در تكوين نگرشهاي انسان به شمار مي آيد.

اين نوشتار كوتاه با درنظرداشت رابطة دو سويه‌ي تربيت و سياست، تلاش مي نمايد اين مقولة مهم را توضيح دهد كه دولت و يا همان قدرت سياسي در قبال تربيت و در نتيجه هدايت و كمال اعضاي جامعه، چه وظايفي را برعهده دارد و نيز نگرش متأثر از تربيتِ مبتني برآموزه هاي موجود در نهج البلاغه، بر نحوة تحصيل قدرت سياسي و اعمال آن چه تأثيري مي‌گذارد؟! به عبارت ديگر، از آنجاكه تربيت حاكمان و رهبران سياسي برنگرشها و رويكردهاي حكومت تأثير گذار است، بنابراين كدام ضرورتها و بايسته‌هائي بايد در برنامه ها و رويكردهاي تربيتي حكومت گنجانده شود تا ماحصل آن پرورش انسانهائي شود كه با تصدّي قدرت سياسي و اعمال كارويژه هاي آن، از مشروعيت ديني اي لازم برخوردار بوده و از ابزار حكومت در جهت گسترش اهداف عالي بعثت پيامبران الهي، استفاده نمايد؟!

الف) مفاهيم

پردازش محتواي اين نوشتار مستلزم دريافت و برداشت معاني‌ مفاهيم اساسي‌اي است كه چارچوبة اصلي مقالة حاضر را شكل مي‌دهد؛ به همين منظور در پي، به اجمال، توضيح مفاهيم مورد نظر را در پيش مي‌گيزيم:

تربيت: تربيت در لغت يعني پرورانيدن و آموختن [1]و ایجاد شی به تدریج از حالتی به حالت دیگر تا به حد تمام برسد.[2] و در اصطلاح یعنی برانگیختن استعدادها و قوای گوناگون انسان و پرورش آن که بی‏شک باید با کوشش تربیت شونده نیز هماهنگ باشد.[3]

توجه به تربيت و ارائه‌ي تعريف ازآن وجهة همت انديشمندان بسياري است كه علوم انساني در سطح عام و علوم تربيتي در سطح خاص وامدار تفكرات و باورهاي ايشان مي باشد. افلاطون، فيلسوف پرآوزاة يونان باستان مي گويد: تربیت خوب آن است که روح و بدن را از همه زیبائیها و کمالاتی که قابلیت پذیرش آنها را دارد، برخوردار سازند.[4] او معتقد است: امری بزرگتر و فنّی خدایی‏تر از تربیت، نیست، زیرا تربیت وسیله‏ای است برای رسیدن جسم و روح، به بلندترین پایة جمال و کمال.[5]

پس از او، جان استوارت میل، رسيدن به كمال را تنها در گرو تربيت دانسته و در تعريف آن مي‌نويسد: هر آنچه را که ما انجام می دهیم یا دیگران برای ما انجام می دهند تا ما را به کمال طبیعت مان نزدیک کنند، تربيت نام دارد. کانت، ديگر فيلسوف تمدن مغرب زمين، با برداشتي مشابه، هدف تربیت در هر فرد را، پرورش هرگونه کمالی که او آمادگی آن را داشته باشد؛ مي‌داند.[6]

يكى از مشهورترين نظريّه‏هاى معاصر در باره تربيت، از آنِ جان ديويى است. او تربيت را عبارت از نوسازى تجربه ميداند كه به اعتقاد فردريك ماير، اين به نوبه خود به هستى انسان معنى و مفهوم مى‏بخشد و نيز در كسب تجربه‏هاى بعدى به او يارى مى‏رساند. البته ماير در ذيل تعريف ديوئي مي نويسد: «خود ديوئى هم به نقص تعريف خود معترف است، زيرا معناى تجربه چندان وسيع است كه در شمول مفهوم، با واژه زندگى برابرى ميكند.»[7]

علامه محمد تقي جعفري از انديشمندان مسلمان و شارح بزرگ نهج البلاغه، با برشماري تعدادي از تعاريف موجود در بارة تريبت و نقد آنها، در مورد تعريف ديوئي مي گويد: «نقصى كه خود ديويى در باره تعريف خود (نوسازى تجربه) متوجّه شده است، واقعا نقص غير قابل اغماضى است، زيرا مادامى كه محتوى و نتيجه تجربه در مسير معنى بخشيدن به هستى قرار نگيرد، در معرض سوء استفاده‏هايى كه ديوئى متذكّر شده است، قرار خواهد گرفت. از طرفي نوسازى تجربه، براى استمرار فعّاليّت تربيت، يك امر ضرورى است و نمى‏تواند تعريفى براى تربيت محسوب گردد. اين نوسازى تجربه همان است كه در مكتب اسلام «دوام تكاپو در معنى بخشيدن به حيات» گفته مى‏شود[8]

علامه، با تأسي به رهنمودهاي امام علي(ع) و آموزه هاي موجود در نهج البلاغه، خود، تعريف راغب اصفهاني (الربّ فی الاصل التربیه و هو انشاء الشی حالاً فحالاً الی حد التمام) را با تأمل برمي‌‌گزيند و در ذيل آن مي‌نويسد: «نكته مهمّى كه در اين تعريف وجود دارد، اينست كه كلمه «انشاء» بمعناى ايجاد و تحقّق بخشيدن است. اين بدان معنى است كه كيفيّتها و حالاتى كه بوسيله تربيت در «شخصيّت» انسان مورد تربيت بوجود مى‏آيد، در درون انسان سابقه وجودى ندارد، و اين تربيت است كه آن حالات و كيفيّتهاى مطلوب را بوجود مى‏آورد. نكته ديگر در تعريف مزبور، تدريجى بودن اثر تربيت است كه بايد مربّيان آن را در نظر داشته و با ظرفيّت مناسب به اين فعّاليّت بپردازند.»[9]

سياست: «سياست» در لغت به‏معناى پاس داشتن ملك، حفاظت و نگهداري، حكم راندن بر رعيت، رياست و حكومت و داورى[10] بوده و ريشة عربي آن به اينصورت معني شده است: القیام علی الشی بما یصلحه؛[11] اقدام به کاری بر اساس مصحلت  و نيز ساس الناس سیاسه تولی ریاستهم و قیادتهم.[12]

در اصطلاح، سياست به معاني گوناگوني به كار رفته است. برخي از اين تعاريف عبارتند از: «فن كشورداري و كسب قدرت اجتماعي؛ قدرت و فن كسب، توزيع و حفظ آن؛ فن و عمل حكومت برجوامع انساني»[13] و «تدابيري كه حكومت ها در ادارة امور كشور و تعيين شكل و محتواي فعاليت خود اتخاذ مي كنند.»[14]

با توجه به تعاريف‏ فوق، به نظر مى‏رسد در اين تعاريف، يك بعد از سياست مدنظر بوده و آن تدبير در قالب حكومت و رياست و يا توزيع و حفظ قدرت است. در انديشه‏هاى دينى، تك‏انگارى از سياست، سياستى ناقص مي باشد زيرا، تنها برآورنده نياز مادّى انسان است، در حالى‏كه سياست، علاوه بر ارضاى روح مادى، بايد به نياز معنوى انسان نيز توجه كند؛ از اين‏رو در اين بينش، هدف از سياست، هدايت انسان به سوى آرمان‏هاى اخلاقى و ارضاى روح تعالى اوست. در اين بينش، انسان در مسير تكاملى به سوى هدف عالى كه كمال انسانى است قرار مى‏گيرد. سياست بايد در نيل انسان به كمال، او را يارى كند و براى همين است كه ماهيت سياست، پرورش و اصلاح و تربيت، همراه با تدبير است؛ بنابراين نگاه دينى به سياست، نگاهى ارزشى است كه هدف آن رهنمون شدن انسان به سوى تكامل انسانى است.

با تورّق نهج البلاغه و كنكاش در خطبه هاي سياسي آن، به اين نتيجه مي رسيم كه واژة سياست در خطبه ها و كلمات حضرت امير چندان به كار نرفته و در معدود كلماتي نيز كه به كار رفته است، بيشتر در يكي از دو معناي لغوي سياست، يعني خلق‌وخو يا تأديب و تمرين استعمال شده است و تنها در چند كلام انگشت شمار در معناي كليِ اصطلاح امروزيِ آن، يعني حكومت، قدرت و دولت به كار رفته است. ولي خطبه ها، نامه ها و كلمات فراواني از آن حضرت وجود دارد كه موضوع اصلي يا فرعي آن مقولة سياست است.[15]

 استاد علامه جعفري، با استنباط از مجموعه ديدگاهها و رهنمودهاي حضرت علي(ع) و نيز رفتارهاي سياسي آنحضرت، سياست را چنين تعريف مي‌كنند: «سياست به معناى حقيقى آن، عبارت‏ست از مديريت و توجيه و تنظيم زندگى اجتماعى انسان‏ها، در مسير حيات معقول[16]

با توجه به اينكه حضرت امير(ع) گاهي با نظر به «سياست، آنگونه كه هست» در بارة موضوع قدرت و حكومت، رهنمودها و دستور هايي مطرح كرده‌اند، بنابراين، تعريف علامه جعفري نمي‌تواند بازتابانده تمام محتواي پيام نهج البلاغه در باره سياست باشد، از اينرو با عنايت به آموزه هاي اسلام در بارة انسان و هدف خلقت او و غايات بعث انبياي الهي كه بصورت كمال در نهج البلاغه به آنها پرداخته شده است، و نيز با مرور بر سيره و سلوك پيشوايان ديني كه احراز قدرت را ابزاري براي تحقق آرمانهاي بلند الهي مي ديده‌اند، تعريف ذيل براي سياست بالمعني الاعم پذيرفتني است: «سياست، تجلي ولايت و رهبري خلق، براي حركت به سوي خالق، و زمينه سازي براي تحقق هدف اعلاي خلقت انسان، در عرصة حيات اجتماعي است.» باتوجه به اين تعريف، سياست بالمعني الاخص، كه نزديك به معناي مصطلح سياست است، اينگونه تعريف مي‌شود: «تدبير و ادارة امور جامعه در مسير تحقق ولايت الهي.»[17]

تربيت سياسي: بادريافت تعاريف تربيت و سياست و توجه به اين نكتة مهم كه انسان علاوه برحيات دنيايي و كوشش درجهت بهبود امورات مادي خويش، نيازمند درك و اجراي برنامه ها و روابطي است كه جنبة روحاني او را پرورش داده و به حيات اخروي او نيز معني مي‌دهد؛ مي‌توان، تربيت سياسي را رفتارهاي نهادينه شدة دانست كه متأثر از آموزه‌هاي بلند ديني، نحوة تحصيل قدرت سياسي و اعمال كارويژه هاي آنرا در جهت «تدبير و ادارة امور جامعه در مسير تحقق ولايت الهي» و درنتيجه دستيابي به كمال واقعي(دنيائي و اخروي) توضيح مي دهد.

ب) اهداف تربيت و سياست از ديدگاه اسلام

1. تربيت

فردريك ماير با بررسي ديدگاههاي انديشمندان علوم تربيتي، پانزده هدف را براي تربيت بر مي‌شمارد. نظريات او كه متأثر از آموزه هاي مادي گرايانه است، بيشتر به پرورش بعد مادي انسان تكيه دارد، درحاليكه براساس آموزه هاي ديني ما، انسان داراي ابعاد روحي و مادي است، و اين بدان معني است كه اهداف تربيت بايد درجهت تأمين نيازمنديهاي روحي و مادي او بصورت يكسان تدوين شود. در اين راستا، اسلام با عنايت به شخصيت انسان، اهداف تربيت را در رابطة انسان با خدا، خود و محيط پيراموني‌اش، پي مي‌ريزد و رسيدن به تعالي و تربيت كامل را تنها در همين مسير عملي مي‌داند.

براساس آموزه هاي اسلامي، اهداف تربيت در ارتباط با خداوند، در معرفت خدا، ايمان به او، تقواي الهي، عبوديت و احساس تكليف و شكر گذاري تبيين مي‌گردد[18]و در رابطه با اهداف تربيتي‌ مرتبط با خود انسان، بر پرورش قوة عقل، فراگيري علوم و معارف، تعالي انديشه، خودشناسي، پرورش حقيقت جوئي، پرورش خداجوئي، پرورش گرايش به كمال جوئي، پرورش گرايش به زندگي اجتماعي و .... تأكيد مي‌شود.[19]

درخصوص اهداف تربيتي اسلام در ارتباط انسان با محيط پيراموني اش؛ از آنجاكه كمالات انساني در گرو چگونگي‌ ارتباط با ديگران درحوزه هاي مختلف بويژه حوزة سياسي‌ست، بنابراين دریافتن قوانین و اصول صحیحي که از احاطه بر تمام احوال وجودی انسان و جهان ناشی شده و رابطة انسان با ديگران را نظام‌مند مي‌سازد، اجتناب ناپذير است و از طرفي با توجه به اينكه مهمترین شاخصة ارتباطات سیاسی، کسب قدرت است و قدرت نيز به عنوان ابزاری برای نیل به اهداف، اولین نشانة یک حرکت سیاسی به شمار می رود و صرفاً  باکسب قدرت می توان به اهداف سیاسی خود در جامعه به طور کامل یا نسبی دست یافت؛ لذا نحوة تحصیل قدرت سیاسی و اعمال كارويژه هاي آن، يكي از اهداف اساسي تربيت از ديدگاه اسلام مي باشد. چون آنچه در نظام سیاسی اسلام نقش مهمی بازی می کند قدرت نیست، بلکه اهدافی است که به واسطة قدرت می توان به آن دست یافت و در حقيقت مسير دشوار تعالي و تكامل را پيمود.

2. سياست

آنطوريكه پيش از اين اشاره شد، در گذشته وظيفة عمدة حكومت را تعليم و تربيت مي‌دانستند، اما با شكل گيري نظرياتي چون دولت رفاه، تأمين امنيت و رفاه جزء اهداف اساسي حكومت قرار گرفته است؛ در حاليكه در ديدگاه امام علي(ع)، غايت اصلي حكومت اسلامي، حفاظت از مردم، در ابعاد و جنبه هاي مختلف آن، و خدمت به آنان براي تأمين سعادت دنيوي و اخروي است. برهمين اساس، ايشان در فرمان مهم خويش به مالك، برچهار محور اساسي جِبايةَ خراجها، و جِهادَ عَدُوِّها و اسْتصلاحَ اَهلِها و عمارَةَ بلادِها[20] به عنوان اهداف كلان حكومت تأكيد مي كنند.

آنطوريكه در تبيين اهداف تربيت از نگاه اسلام گفته آمد و چگونگي تحصيل قدرت سياسي و اعمال كارويژه هاي آن به عنوان بخشي از تربيت انسان در ارتباط با ديگران عنوان شد؛ به نظر مي رسد توجه به حكومت به عنوان ابزاري در جهت نيل به اهداف آفرينش انسان و اعلاي كلمة حق و اعتلاي همه جانبة مردمان، ضروري‌ست. البته اين بدان معني نيست كه تأمين معاش و رفاه مردم و آباداني و رشد اقتصادي جامعه، با تربيتي شدن سياست به فراموشي سپرده شود، بلكه اتفاقاً در پرتو همين رويكرد، به بُعد مادي زندگي مردمان نيز توجه مي‌شود. زيرا، حكومت در اين چارچوب فكري، مردم را براي همراهي و پيروي از خود، و نيز تأمين خواسته هاي حكام نمي خواهد، بلكه آنان را براي خدا مي خواهد و در حقيقت بسيج توده هاي مردم براي همراهي با حكومت، تحقق آرمانهاي الهي است؛ آرمانهاي مقدسي كه محور اصلي آن، اعتلاي امت است و امام علي(ع) مي فرمايند: اِنِّي اُريدُكُمْ لله[21]. اين نكتة بسيار مهم و عميق، از وجوه متفاوت سياست الهي با سياست هاي شيطاني است.[22]

ج) قدرت سياسي و كارويژه‌هاي آن در نهج البلاغه

1. قدرت سياسي

یکی از اصول مسلم اسلام در ابعاد اجتماعی، راهبری مردم و ایجاد زمینه ای مناسب برای رشد و تعالی جامعه است. این امر بدون تمسک به قدرت و تکیه برحکومت امکانپذیر نیست؛ زیرا صرفاً با تمسک به این وسیله است که می توان از رشد فساد جلوگیری نمود و زمینه هدایت را فراهم کرد.

آنچه در دیدگاه دینی مهم است آثار تربیتی مترتب برکسب قدرت سیاسی و ورود به این عرصه برای هدایت انسانهاست. بطور کلی مقولات ضرورت وجود قدرت سياسي، قدرت سياسي بعنوان برترين نوع قدرت اجتماعي، قدرت بعنوان امانت، قدرت و انعطاف و قدرت بعنوان يك حق، در نهج البلاغه قابل توجه است و ما مهمترين آنها را به اجمال توضيح مي دهيم:

1/1- ضرورت وجود قدرت سياسي

هرچند تكامل و تنظيم روابط ميان قدرت هاي اجتماعي در جوامع بشري، نياز به قدرت سياسي را به اثبات رسانده است، امّا، اين سؤال كه آيا قدرت سياسي به جوامعي خاص تعلق دارد و يا گسترة جوامع مدني در هر شكل و شيوه‌اي را شامل مي شود؟، هم چنان وجود داشته است.

به عقيدة امام علي(ع) هيچ جامعه‌اي بدون داشتن قدرت سياسي نظام خود را باز نخواهد يافت. دوام مدنيت انسان و برقراري روابط اجتماعي منوط به وجود قدرت سياسي است. قدرت سياسي از اين جهت اهميت دارد كه وظيفة ادارة امور جامعه را به عهده گرفته و درواقع موظف به اعمال مديريت در جامعه است. امام(ع) در اين خصوص مي فرمايند: «وَمَکَانُ الْقَیِّمِ بِالْأَمْرِ مَکَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ یَجْمَعُهُ وَیَضُمُّهُ: فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ وَذَهَبَ، ثُمَّ لَمْ یَجْتَمِعُ بِحَذَافِیرِهِ أَبَداً  جایگاه رهبر چونان ریسمانی محکم است که مهره‏ها را متحد ساخته به هم پیوند می‏دهد، اگر این رشته از هم بگسلد، مهره‏ها پراکنده و هر کدام به سویی خواهند افتاد و سپس هرگز جمع‏آوری نخواهند شد.» [23]

اگر كمي با تأمل به روابط اجتماعي و نيازمندي آنها به تنظيمِ مبتني بر قوانيني خاص بنگريم، در مي‌يابيم كه وجود قدرت سياسي يك امر عقلائي‌ست و كاملاً مورد تأييد عقل و سيرة عقلا است. علاوه بر آن، امام علي(ع) آنرا بعنوان يك امر امضاء شده از سوي خداوند نيز معرفي مي كند و مي فرمايد: «فَرَضَ اللهُ ... وَالْإِمَامةَ نِظَاماً لِلْأَُمَّةِ، خداوند (امامت) را برای سازمان یافتن امور امت، و (فرمانبرداری از امام) را برای بزرگداشت مقام رهبری، واجب کرد»[24]

البته نبايد غافل ماند كه ضرورت وجود قدرت سياسي تنها براي جوامع ديني نيست، بلكه هر اجتماعي كه بخواهد سامان يافته عمل نموده و فعاليت هاي خويش را نظام‌مند سازد بطور گريز ناپذيري نيازمند حكومت و قدرت سياسي است. امير مؤمنان (ع) براي برون رفت از وضع آنارشيك جوامع و به منظور جهت جلوگيري از هرج و مرج مي فرمايند:

لاَبُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیر بَرّ أَوْ فَاجِر، یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ، وَیَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ، وَیُبَلِّغُ اللهُ فِیهَا الْأَجَلَ، وَیُجْمَعُ بِهِ الْفَیءُ، وَیُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ، وَتَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ، وَیُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ، حَتَّی یَسْتَرِیحَ بَرٌّ، وَیُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِر مردم به زمامداری نیک یا بد، نیازمندند، تا مومنان در سایه حکومت، بکار خود مشغول و کافران هم بهره‏مند شوند، و مردم در استقرار حکومت، زندگی کنند، به وسیله حکومت بیت‏المال جمع‏آوری می‏گردد و به کمک آن با دشمنان می‏توان مبارزه کرد، جاده‏ها امن و امان، و حق ضعیفان از نیرومندان گرفته می‏شود، نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران، در امان می‏باشند[25]

2/1- قدرت به عنوان يك حق

آنچه در اينجا از واژة «حق» مورد نظر است نه در برابر باطل، بلكه در برابر «حُكم» است. امروزه سه نظريه در حوزة ديدگاههاي اسلامي در مورد حق و حكم وجود دارد. براساس نظرية اول، حكومت نه حق مردم، بلكه تكليف رهبران و عالمان ديني است و در نتيجه كارگزاران حكومتي بنا به نص الهي از سوي شارع مقدس انتخاب مي شوند. براساس نظرية دوم، حاكميت، حق مردم است و اين حق خداداد به مردم واگذارشده است. همانگونه كه «الناس مسلطون علي اموالهم» بعنوان يك قاعده و اصل ديني در حق حاكميت مردم براموال خود، حاكم و جاري است و كسي نمي تواند آنها را از اين مالكيت باز دارد، به طريق اولي «الناس مسلطون علي أنفسهم» نيز صادق است و مردم در تعيين سرنوشت خود- ازجمله سرنوشت سياسي- ذي حق‌اند. از اينرو مردم مي توانند به پيرو اين حق خداداد، حق خود را در چارچوب ضوابط ويژه اي به نمايندگان خود بسپارند. نظرية سوم، هم حقوق مردم و هم حكم شرعي را به رسميت شناخته است. مكانيسم اين نظريه امضاء حقوق عقلائي مردم بدست شارع مقدس است. نتيجة اين نظريه آن است كه دولت هم به الزام شرعي و هم به الزام حقوقي و قانوني مكلّف به رعايت حقوق مردم است. [26]

امير المؤمنين (ع) در بيانى خلاصه و مجمل، حكومت را هم يك حق مى‏داند و هم يك تكليف و وقتى حكومت، حكومت حق است، اين حق متعلق به كسان معينى است، و اين به معناى آن نيست كه يك طبقه، طبقه ممتازند. زيرا كه در جامعه اسلامى، همه فرصت آن را دارند كه خود را به آن زيورها بيارايند. همه مى‏توانند كه آن شرايط را براى خود كسب كنند.البته در دوران بعد از پيامبر اكرم (ص) يك فصل استثنائى وجود دارد. اما نهج البلاغه بيان خودش را به صورت عامّ ارائه مى‏دهد و به اين حق بارها و بارها اشاره مى‏كند.[27]

امام (ع) در اوايل خلافت، در خطبه معروف شقشقيه مى‏فرمايد: «و انّه ليعلم انّ محلّى منها محلّ القطب من الرّحى، جایگاه من در حکومت اسلامی، چون محور سنگهای آسیاب است (که بدون آن آسیاب حرکت نمی‏کند) . »[28] و در باره روزى كه در شوراى شش نفرى با عثمان بيعت كردند، مى‏فرمايد: «لقد علمتم انّى احقّ النّاس بها من غيرى اى مردم (يا اى مخاطبان من)، شما مى‏دانيد كه من از همه كس به حكومت و خلافت اولى ترم.»[29]

امام، حكومت را حق مى‏داند. و چون خود ايشان داراي ويژگيهاي لازم براي زمامداري امور مسلمين و زعامت ايشان را دارا هستند، بنابراين حكومت را حق مشروع خود دانسته و مي فرمايند:

«وَقَالَ قَائِلٌ: إِنَّکَ یابْنَ أبِی طَالِبٍ عَلَی هذَا الْأَمْرِ لَحَرِیصٌ فَقُلْتُ: بَلْ أَنْتُمْ وَاللهِ لِأَحْرَصُ وَأَبْعَدُ، وَأَنَا أَخَصُّ وَأَقْرَبُ، وَإِنَّمَا طَلَبْتُ حَقّاً لِی وَأَنْتُمْ تَحُولُونَ بَیْنِی وَبَیْنَهُ، وَتَضْرِبُونَ وَجْهِی دُونَهُ، شخصی در روز شورا به من گفت: (ای فرزند ابوطالب نسبت به خلافت حریص می‏باشی) در پاسخ او گفتم، بخدا سوگند! شما با اینکه از پیامبر اسلام دورترید، حریصتر می‏باشید، اما من شایسته و نزدیکتر به پیامبر اسلامم، همانا من تنها حق خود را مطالبه می‏کنم که شما بین من و آن حائل شدید، و دست رد بر سینه‏ام زدید.[30]يا «أَرَی تُرَاثی نَهْباً و با دیدگان خود می‏نگریستم که میراث مرا به غارت می‏برند!»[31]

2. كارويژه هاي قدرت

كارويژه حقيقى نهادهاى اجتماعى و سياسى - و به تعبيرى قدرت سياسي - كمك به انسان براى رسيدن به آرمان موردنظر پيامبران است؛ از اين‏رو حضرت على فلسفه جانشينى امامان بعد از بعثت پيامبرصلى الله عليه وآله را پيروى از سنت پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏داند. در واقع كارويژه حكومتِ جانشينان پيامبران حفظ هويت بشر و احياى فطرت انسانى است. اين كارويژه ها با شناخت چگونگى تعليم قوانين و احكام وحى حاصل مى‏شود و قدرت سياسى تنها متولّى تحقق اين كارويژه هاست. در ادامه به بعضي از اين كارويژه ها مي پردازيم:

1/2. اصلاح و تربيت

اصلاح امور اجتماعي و بازگشت به آموزه هايي كه انسان را در مسير كمال رهنمون مي سازد از اساسي ترين وظايف دولتمردان و مهمترين كارويژة قدرت سياسي است؛ در همين راستا، امام علي(ع)، فلسفة پذيرش زعامت مسلمين صدر اسلام را تنها اصلاح و بازگشت به آموزه هاي راستين پيامبر اسلام(ص) مي دانند:

اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان و لا التماس شی‏ء من فضول الحطام و لکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک، فیامن المظلومون من عبادک و تقام المعطله من حدودک. خدایا تو می‏دانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت، و دنیا و ثروت نبود، بلکه می‏خواستیم نشانه‏های حق و دین تو را در جایگاه خویش باز گردانیم، و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیده‏ات در امن و امان زندگي کنند، و قوانین و مقررات فراموش‏شده تو بار دیگر اجرا گردد.[32]

ايشان به منظور نهادينه سازي تربيت در وظايف حكومتها، فراهم کردن زمینه‏ی تربیت، رشد و تعالی مردمان را وجهه‏ی همت زمامداران دانسته و مي فرمايند: «انه لیس علی الامام الا ما حمل من امر ربه: الابلاغ فی الموعظه و الاجتهاد فی النصیحه همانا بر امام نیست جز آنچه از امر پروردگار به عهده‏ی او واگذار شده است: کوتاهی نکردن در موعظت و کوشیدن در نصیحت.» [33]

در همين راستا، امام(ع)، زمانيكه حقوق متقابل حكومت و مردم را بر مي شمارد، با طرح آموزش عمومی و رشد فضایل اخلاقي و تربیت مردم ، به عنوان  مهمترين حق مردم بر حكومت، عنوان مي كنند: «حقکم علی فالنصیحه لکم، و توفیر فیئکم علیکم و تعلیمکم کیلا تجهلوا و تادیبکم کیما تعلموا حق شما بر من آن است که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را در راه شما صرف کنم و شما را تعلیم دهم تا از جهل و نادانی نجات یابید و تربیتتان کنم، تا فرا گیرید[34]

جالب است بدانيم، در بررسي نقطه نظرات و فرمايشات امام علي(ع)، پيرامون وظيفة اصلاحي-تربيتي حكومت، به اين مهم دست پيدا مي كنيم كه سياستگذاريهاي دولت در امر اصلاح و تربيت همگاني، شرط لازم براي تحقق جامعة آرماني و بسترساز رشد وتعالي انساني‌ست؛ امّا كافي نيست؛ زيرا تدوين پاليسي هاي اصلاحي-تربيتي قدرت سياسي، نيازمند اجراي صحيح و متعهدانه نيز هست، به اين معني كه اگر زمامدار خود فاقد تربيتِ لازم باشد، در آنصورت اصلاح و تربيت جامعه، امر موهومي بيش نخواهد بود. امام علي(ع) در رابطه با اين مقولة مهم مي فرمايند:  

«من نصب نفسه للناس اماما فلیبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیکن تادیبه بسیرته قبل تادیبه بلسانه و معلم نفسه و مودبها احق بالاجلال من معلم الناس و مودبهم  هر که خود را پیشوای مردم سازد، باید پیش از تعلیم دیگران به تعلیم خویش بپردازد و باید تربیت کردنش، پیش از آنکه با زبانش باشد، با سیرت و رفتارش باشد و آن که خود را تعلیم دهد و تربیت نماید، شایسته‏تر به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم دهد و تربیت نماید [35]

تأمل در رفتار سياسي امام علی (ع) اين حقيقت آشكار را بازگو مي نمايد كه آنحضرت به تربيت خويش پيش از تربيت ديگران توجه شاياني داشته است بطوريكه فرموده اند: «ایها الناس، انی و الله ما احثکم علی طاعه الا و اسبقکم الیها و لا انهاکم عن معصیه الا و اتناهی قبلکم عنها ای مردم، به خدا سوگند من شما را به طاعتی برنمی‏انگیزم، جز آنکه خود پیش از شما به گزاردن آن برمی‏خیزم. و شما را از معصیتی بازنمی‏دارم، جز آنکه خود پیش از شما آن را فرومی‏گذار[36]

2/2. احياي امر به معروف و نهي از منكر

يكي از مهمترين اهداف حكومت اسلامي در جامعه، فراهم كردن زمينة لازم براي احياي امر به معروف و جلوگيري از منكرات و مناهي است. مسلماً هرچه قدرت انسان توسعه يابد، تحرك او بيشتر و رسيدن به اهداف براي او آسانتر مي شود. يكي از اهداف اقتدار سياسي در نظام حكومت اسلامي، ايجاد فضائي سالم و عاري از زشتي و پليدي است. اين هدف علاوه براينكه هدفي سياسي است، خط مشي تربيتي نظام اسلامي را نيز بيان مي كند. در ديدگاه ديني وظيفة هرانسان مومني حركت براي كسب قدرت به منظور پياده كردن هدف مذكور است؛ زيرا مهمترين ركن در چهار چوب ديني وجهة اخلاقي و تربيتي گزاره ها و دستورات آن است؛ از اين رو در هرقسمتي كه رجوع به اهداف ديني مي‌شود بين آن اهداف و ديگر جوانب تربيتي و پرورشي نوعي تطابق و همپوشي وجود دارد. از جمله در مسأله كسب اقتدار و تمكن نيز احياي زمينه هاي لازم براي پرداختن به اموري كه صلاح فرد و جامعه در آن است و رويگرداني از اموري كه باعث تباهي فرد و جامعه مي گردد، به عنوان يك هدف عام تربيتي وجهة همت حكومت اسلامي قرار گرفته است.[37]

حكومت سراسر تربيتي امام علي(ع)، چه در برنامه ها و چه در عمل، هيچگاه از اين مهم غافل نمانده است؛ از اينرو وقتي به مطالعة اساسنامة سعادت انسانها (نهج البلاغه) مي پردازيم، متوجه مي شويم كه، تعبير امر به معروف و نهي ازمنكر، از تعبيرات كليدي و پربسامد در سخنان امام علي(ع) است كه در مناسبتهاي گوناگون و به دلايل مختلف بر آن انگشت مي‌گذارد و از آن سخن مي گويد. [38] براي ترسيم نمائي از جايگاه تربيتي-سياسي اين تعبير در نهج البلاغه، به توضيح عناوين زير مي پردازيم:

1/2/2- مفهوم سياسي امر به معروف و نهي از منكر

براي فهم عميق معناي امر به معروف و نهي از منكر نزد امام علي(ع)، بايد خود را از معناي رايج و محدود آن نجات دهيم و به اين مسأله از ديدگاه حضرت بنگريم. معمولاً آنچه در برداشت‌هاي رايج از امر به معروف و نهي از منكر به چشم مي‌آيد، بيشتر تك بعدي كردن آن در حوزة احكام عبادي و پاره‌اي از مسائيل پيش پا افتادة اجتماعي‌ست. در حاليكه از نظر امام علي(ع) معروف، هر آن كردار و رفتار و اعتقاد پسنديده اي است كه عقل سليم انسان بدان حكم، و قرآن و سنّت آنرا تأييد مي كند. از اين منظر هر خير و خوبي در دامنة معروف مي گنجد؛ از آشتي دادن ميان زن و شوهر تا ارزان فروشي و رعايت انصاف در معاملات و همين طور تا بسيج عمومي براي جهاد.[39]

معمولاً بحث از امر به معروف در حوزة فقه و احكام، و تنها در «كتاب الجهاد»، آنهم در بخشي كوتاه، صورت مي‌گيرد. درصورتي كه امام همة نيكي‌ها و حتي جهاد در راه خدا را در يك طرف مي‌گذارد و امر به معروف و نهي از منكر را از آنها برتر مي شمارد و مي فرمايد: «همة كارهاي نيك و جهاد در راه خدا، در كنار امر به معروف و نهي از منكر، جز دميدني به درياي پهناور نيست.»[40]

البته ايشان در حكمت 30 نهج البلاغه، يكي از پايه هاي ايمان را جهاد، و اساسي ترين پاية جهاد را امر به معروف و نهي از منكر دانسته و سپس امر به معروف را ملازم دشمني با فاسقان و ايستادگي در ميادين جنگ قرار مي‌دهند، تا اين معني بدست آيد كه: «جهاد عبارت است از امر به معروف و نهي از منكر و پايداري در آوردگاه‌ها و دشمني با فاسقان».[41]

هم چنين با تأمل در نامه 47 كه آنحضرت از فرزندانش مي خواهد: «وَاللهَ اللهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ وَأَلْسِنَتِکُمْ فِی سَبِیلِ اللهِ. وَعَلَیْکُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَالتَّبَاذُلِ، وَإِیَّاکُمْ وَالتَّدَابُرَ وَالتَّقَاطُعَ. لاَ تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلَّی عَلَیْکُمْ أَشْرَارُکُمْ، ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ یُسْتَجَابُ لَکُمْ ....جهاد با اموال و جانها و زبانهای خویش در راه خدا. بر شما باد به پیوستن با یکدیگر، و بخشش همدیگر، مبادا از هم روی گردانید، و پیوند دوستی را از بین ببرید، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید که بدان شما بر شما مسلط می‏گرداند، آنگاه هر چه خدا را بخوانید جواب ندهد.»[42]؛ مي توان به اين نتيجه رسيد كه بي‌گمان حد اقل جهاد با زبان يكي از مراتب امر به معروف است و همچنين انفاق نيز از معروف هاست. جهاد نيز از عالي ترين جلوه‌هاي امر به معروف و نهي از منكر است. از همين رو امام علي(ع) گاه امر به معروف را به معناي اصطلاحي و رايج آن به كار مي‌گيرد كه در اينصورت در كنار جهاد و مانند آن مي‌آيد و گاه حقيقت و ماهيت امر به معروف و نهي از منكر مورد نظر شان است، كه در اينصورت ريشه و اساس همة نيكي ها به شمار مي‌رود و حتي از جهاد برتر مي‌نشيند.

2/2/2- نظارت بر كاركرد هاي حكومت

امر به معروف و نهي از منكر مهمترين ابزار نظارتي بر كاركرد حكومت و رفتارهاي اجتماعي مردم، در متون ديني ما به شمار مي آيد، تا ضمن پاسداري از ارزشها و هنجارهاي ديني، از به قدرت رسيدن افرادي كه شايستگي‌ها و ويژگيهاي لازم برخوردار نيست، جلوگيري شود و يا در صورت گزينش او توسط منابع قدرتي كه پايه هاي نظام سياسي هر جامعه را شكل مي‌دهد، بازهم فرصت بازخواست و نظارت مردمي بركارهاي او توسط شهروندان وجود داشته باشد.

براساس آموزه هاي ديني ما، هر مسلماني مكلف است كه امر به معروف و نهي از منكر كند، و امر و نهي او منحصر به افراد خاصي نيست؛ بلكه در همة سطوح جامعه و حتي حاكمان را در بر مي‌گيرد. مقولة «نصيحت ائمة مسلمين»، در رهنمودهاي پيشوايان ديني ما همواره وجود داشته و امام علي(ع) د ر اين راستا، به مالك اشتر توصيه مي كند كه از تملّق گويان و ستايش كنندگان دوري جويد و تنها كساني را كه از زبان تلخ در بيان حقايق بهره مي‌جويند، با خود هم كلام كند: «افرادی را که در حق‏گویی از همه صریح‏ترند، و در آنچه را که خدا برای دوستانش نمی‏پسندد تو را مددکار نباشند، انتخاب کن، چه خوشایند تو باشد یا ناخوشایند.»[43]

پرداختن به امر به معروف و نهي ازمنكر به اندازة مسئوليت هركس مي باشد به اين معني كه ايفاي اين وظيفة مهم، الزامات خاصي نظير شناخت معارف و مناهي، زمينه هاي تأثيرگذاري و به كارگيري ابزارها و روش هاي مختلف امر به معروف و نهي از منكر، دارد. از طرفي هركس به قدر مسئوليت خود، خود نيازمند نظارت ديگران است؛ و گرنه طبع اقتدار طلب او، او را به درة ژرف قدرت پرستي در مي‌غلطاند و براثر بي‌توجهي و تساهل ديگران، به سرنوشت حاكماني دچار مي‌شود كه امام علي(ع) و ضع آنان و حاكميت شان را اينگونه تصوير مي‌كند:

«راه گشاده سنت را رها كنند، و كار از روى هوا كنند، و احكام فروگذار شود و بيمارى جانها بسيار، و بيمى نكنند كه حقى بزرگ فرو نهاده شود و يا باطلى سترگ انجام داده. آن گاه نيكان خوار شوند، و بدكاران بزرگ‏مقدار، و تاوان فراوان برگردن بندگان از پروردگار»[44]

3/2. برپائي عدالت

علي(ع)، شهيد راه عدالت و «صداي دادخواهي انسانيت»، يكي ديگر از وظايف و كارويژه هاي اساسي قدرت سياسي را، برپايي عدالت در امور مختلف بويژه امور اقتصادي و اجتماعي مي‌دانند. نهج البلاغه‌ي حضرتش سرشار از آموزه هاي بلندي است كه در آنها اهتمام به برقراري عدالت، تأكيد فراواني گرديده و اصلي ترين وظيفة حاكم اسلامي شمرده شده است.

در بحث عدالت، نخستين مسألة اساسي، ضرورت برپائي عدالت است. امام(ع) در اين زمينه مي‌فرمايند: « فَإِنَّ فی الْعَدْلِ سَعَةً. وَمَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضیَقُ در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمل ستم برای او سخت تر است[45]

مهمترين نوع رعايت عدالت، در سلسله مراتب قدرت است چون با رعايت عدالت درچنين جايي است كه «عدل» در ساير شئون جامعه نيز نفوذ پيداكرده و برقرار مي‌شود. طبيعي است براي اجراي عدالت در سلسله مراتب قدرت، رعايت شايستگي ها لازم است و اين بدان معني است كه اگر شخصي سزاوارتر به قام زمامداري است و فردي ديگر ئر اين منصب قرار گيرد، عدالت اجرا نشده است. اين مقوله بقدري مه است كه اميرالمؤمنين(ع) آنرا يكي از دلايل پذيرش حكومت از سوي خود مي دانند: «و اللّه يعلم أنّي لم أجد بدّا من الدّخول في هذا الأمر، و لو علمت أنّ أحدا أولى به منّي ما قدمت عليه خدا مي داند كه من چاره اي جز ورود در اين امر (خلافت) نداشتم و اگر مي دانستم كه فردي وجو دارد كه از من نسبت به آن سزاوارتر است، هرگز از او پيشي نمي جستم»[46]

دومين نوع عدالت كه امام علي(ع) اهتمام بسياري در رعايت آن داشت، عدالت در بعد اقتصادي است. بطوريكه ستاندن حقوق مظلومين و برقراري نظم عادلانه، يكي از مهمترين رفتار سياسي-اقتصادي امام علي(ع) در نهج البلاغه برشمرده شده است: «الذَّلِیلُ عِنْدِی عَزِیزٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَالْقَوِیُّ عِنْدِی ضَعِیفٌ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مَنْهُ، خوارترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را باز گردانم، و نیرومندها در نظر من پست و ناتوانند تا حق را از آنها باز ستانم.»[47]

امام(ع) وقتي با اين نگرش حكومت را بدست مي گيرند، در اولين اقدام مهم به توزيع عادلانة بيت المال مي‌پردازند، و باتوجه به اينكه بسياري از ياران حاكمان حكومت هاي قبل، به دريافت مازاد بر سهم خويش از بيت المال، عادت كرده بودند، موج شديدي از اعتراض پديد مي‌آيد كه امام(ع) به مقابله برخاسته و مي فرمايند:

«أَتَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیْهِ! وَاللهِ لاَ أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ، وَمَا أَمَّ نَجْمٌ فِی السَّمَاءِ نَجْماً! لَوْ کَانَ الْمَالُ لِی لَسَوَّیْتُ بَیْنَهُمْ، فَکَیْفَ وَإِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللهِ لَهُمْ آیا به من دستور می‏دهید برای پیروزی خود، از جور و ستم درباره امت اسلامی که بر آنها ولایت دارم، استفاده کنم؟ به خدا سوگند! تا عمر دارم، و شب و روز برقرار است، و ستارگان از پی هم طلوع و غروب می‏کنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد! اگر این اموال از خودم بود به گونه‏ای مساوی در میان مردم تقسیم می‏کردم تا چه رسد که جزو اموال خداست»[48]

در همين راستا، امام علي(ع) به تمامي سردمداران پس از خود توصيه مي كنند:

«علي أئمّة الحقّ أن يتأسّوا بأضعف رعيّتهم حالا في الأكل و اللّباس، و لا يتميّزون عليهم بشي‏ء لا يقدرون [عليه‏] ليراهم الفقير فيرضى عن اللّه تعالى بما هو فيه، و يراهم الغنيّ فيزداد شكرا و تواضعا. بر پيشوايان حق است كه به حال ضعيفترين رعيتشان در خوراك و پوشاك تأسي بجويند و به چيزي كه آنها توانائي رسيدن به آن را ندارند، خود را جدا نسازند، تا اينكه وقتي فقير آنها را ببيند از خداي تعالي بخاطر آن وضعيتي كه در آن است رضايت داشته باشد وقتي غني آنها را ببيند بر شكر و تواضعش بيفزايد.»[49]  

البته توجه به رعايت عدالت قضائي و اجراي حدود الهي نيز از برنامه هاي مهم حكومتي به شمار مي‌آيد و نقطه نظرات امام علي(ع) نيز پيرامون آن بسيار است امّا اين نوشتار فرصت پرداختن به آنرا در خود نمي بيند و تنها به ذكر اين نكته بسنده مي‌نمايد كه سه نوع عدالت يعني: عدالت سياسي، عدالت اقتصادي، و عدالت قضائي كه بر روي هم سه ركن اساسي عدالت اجتماعي را تشكيل مي‌دهند، از مهمترين كارويژه هاي قدرت سياسي هستند كه امام علي(ع) در رعايت آنها الگوي كامل است.

4/2. تحكيم اخوت يا همبستگي اجتماعي

مظاهر فريبندة قدرت، سبب از بين رفتن كرامت و عواطف انساني و اعمال خشونت مي‌شود؛ از آنجاكه در اسلام، قدرت، تنها ابزاري در اختيار اهداف انساني و الهي است؛ بنايراين بسط نشانه هاي اخوت و توسعة روابط عاطفي بين افراد جامعه از نقش ابزار مآبانه قدرت ناشي مي‌شود و حل مشكلات ديگران مخصوصاً ضعفا و ايجاد زمينه رشد مساوات و حفظ همبستگي اجتماعي از كارويژه هاي مهم قدرت سياسي‌ست.

با وفات پيامبر گرامي اسلام(ص) و انجام حركتهاي تفرقه افكنانه، نخستين حكومت نظام‌مند ديني باچالش بزرگ رهبري مواجه شد. براساس نصوص ديني و انتصاب نبوي، امام علي(ع) بايستي زعامت مسلمين را به عهده مي‌گرفتند، لكن كنشهاي كينه توزانه، اين فرصت مهم را به چالش بزرگي تبديل كردند كه فرجام آن به از دست دادن قدرت و يا گسست همبستگي اسلامي منتهي مي‌شد. امام علي(ع)، به منظور حفظ همبستگي اجتماع و در نتيجه حفظ دين مبين اسلام، از حق مسلّم خويش فروگذار كرد و قدرت را به نا اهلش سپرد تا آيندگان در بارة اين گفتة او قضاوت نمايند: (لمّا قبض رسوله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قلنا نحن أهله و أولياؤه لا ينازعنا سلطانه أحد، فأبى علينا قومنا فولّوا غيرنا، و ايم اللّه لو لا مخافة الفرقة و أن يعود الكفر و يبور الدّين لغيّرنا  هنگاميكه رسول خدا(ص) بسوي معبودش شتافت، ماگفتيم كه از اهل اوييم، لذا حكومت از آن ماست؛ قوم ما (از سپردن حكومت به ما) امتناع نمودند و غير ما را ولايت دادند، بخدا سوگند اگر ترس از تفرقه نبود و اينكه كفر مجدداً بازگردد و دين نابود شود، آنرا تغيير مي داديم.»[50]

با توجه به اينكه حاكميتها امروزه در قلمروهاي سرزميني تعريف مي‌شوند و از سوئي سرزمينها ميزبان نژادها، زبانها و انديشه‌هاي مختلفي است، بنابراين تنها عامل مهمي كه مي‌تواند طوايف و بخش هاي مختلف يك كشور را در كنار هم قرار داده و «ملّيت» واحدي را پديدآوَرد، توانائي زمامداران قدرت سياسي در ايجاد اتحاد روحي و دروني مردم است. البته اهتمام به اين امر كار آساني نيست اما با در اختيار گرفتن ابزار هاي ساده‌اي كه امام علي(ع) پيشنهاد مي‌دهند و نيز شناخت دقيق شكافهاي موجود درجامعه و تلاش براي از بين بردن آنها، مي توانند زمينة پرورش روح جمعي و اتحاد ملّي را فراهم آوَرد. فرمايش امام علي(ع) در اين خصوص بسيار زيبا و رساست: «قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِیَّةٌ فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَیْهِ. دلهای مردم وحشی است، به کسی روی آوردند که خوشرویی کند[51]


 


پانوشتها و منابع:

[1] -دهخدا علي اكبر؛ لغت نامه؛ ج14؛ ص550.

[2] -راغب اصفهاني؛ مفردات الفاظ قرآن‌كريم؛ ذيل ماده ربّ.

[3] -حجتي محمد باقر؛ اسلام و تعلیم وتربیت؛ ص10.

[4] -مایر فردریک؛ تاریخ اندیشه های تربیتی؛ ص 13.

[5] - ابوالفضل حاذقی؛ مقدمه اصول اساسی فن تربیت؛ ص ب.

[6] -دوركيم اميل؛ تربيت و جامعه شناسي؛ ص 40

[7] -مایر فردریک؛ همان.

[8] -جعفري محمد تقي؛ ترجمه‏وتفسيرنهج‏البلاغه؛ ج 17   ؛ ص 154.

[9] -جعفري؛ همان؛ ص 156.

[10] -دهخدا؛ همان؛ ج29؛ ص 742.

[11] -مجمع البحرین؛ ذیل ماده ساس.

[12] -المعجم الوسیط؛ ذیل ماده ساس.

[13] -ذو علم علي؛ « امام علي(ع) و سياست » از: دانشنامة امام علي(ع)؛ ج 6؛ ص 13.

[14] -علي بابائي غلامرضا؛ فرهنگ سياسي آرش؛ ص358.

[15] - ذوعلم علي؛ همان؛ ص 14.

[16] - جعفرى محمّدتقى ؛ حكمت اصول سياسى اسلام؛ ص 47.

[17] -ذوعلم؛ همان؛ ص15.

[18] - اعرافی علیرضا؛ اهداف تربیت از دیدگاه اسلام؛ ص42.

[19] -اعرافي؛ همان؛ ص72.

[20] - نهج البلاغه؛ نامة 53.

[21] -همان؛ خطبة 136.

[22] - ذوعلم علي؛ ص 26.

[23] -نهج البلاغه؛ خطبه 146.

[24]- همان؛ جكمت 244.

[25] -همان؛ خطبه 40.

[26] -محمدي حيدر؛ قدرت سياسي از ديدگاه امام علي(ع)؛ صص 59-60.

[27] - خامنه اي سيد علي؛ «حكومت در نهج البلاغه»؛ از: يادنامه‏دومين‏كنگره‏نهج‏البلاغه؛ ص 37.

[28] -نهج البلاغه؛ خطبه 3

[29] - جعفرى‏ محمد تقى؛ ترجمه‏وتفسيرنهج‏البلاغه؛ ج 11؛ ص 177.

[30] - نهج البلاغه؛ خطبه 171.

[31] - همان؛ خطبه 3.

[32] - همان؛ خطبه 131.

[33] -همان؛ خطبه 105.

[34] -همان؛ خطبه 34.

[35] -همان؛ حكمت 73.

[36] -همان؛ خطبه 175.

[37] -اعرافي؛ همان؛ ص 200.

[38] -اسلامي سيدحسن؛ «امر به معروف و نهي از منكر»؛ از: دانشنامة امام علي(ع)؛ ج6؛ ص 257.

[39] - همان؛ ص 259.

[40] -نهج البلاغه؛ حكمت 374.

[41] - اسلامي سيد حسن؛ همان؛ ص 258.

[42] - نهج البلاغه؛ نامه 47.

[43] - همان؛ نامه 53.

[44] -شهيدى جعفر؛ ترجمه‏نهج‏البلاغه؛تهران:شركت‏انتشارات‏علمى‏وفرهنگى؛1378؛ چ14؛ ص249‏.

[45] -نهج البلاغه؛ خطبه 15.

[46] - محمودى محمد باقر؛ نهج‏السعاده‌في‏مستدرك‏نهج‏البلاغه؛ ج4؛ ص68.

[47] -نهج البلاغه؛ خطبه 37.

[48] -همان؛ خطبه 126.

[49] - محمودى؛ همان‏؛ج1؛ص642.

[50] - محمودي؛ همان؛ ج 1 ؛ ص 265.

[51] -نهج البلاغه؛ حكمت 47.

 

 

 

   برگشت