امام حسن«ع» و مستشرقين

 

 

 

 

نصرالله نظری

 

 

 

مقدمه

 پرداختن به معارف غني اسلام و درك آموزه‌هاي متعالي آن بدون شك متلازم با شناخت داوري‌هاي منفصانه و يا مغرضانه‌اي است كه در رابطه با آن صورت گرفته است. آنچه در تحقيقات و منابع آموزشي با آن روبرو بوديم، نگاه‌ هاي بعضاً موافق و يا مخالف و آن هم كاملاً با رويكرد درون ديني بود. اما با انتخاب موضوع درسي «قرآن و مستشرقان» افق جديدي در برابر مان گشوده شد كه از وراي آن با دنياي تلخ و نا برابر داوري‌هاي مغرضانه آنهم در گستره‌ي جهاني آشنا شديم. تورق منابعي كه با نگاه كاملاً برون ديني، در رابطه با آموزه‌ها و رويدادهاي تاريخي اسلام به نگارش درآمده‌اند، آنقدر دردناك و غير قابل تحمل است كه انسان به يكباره تمام زحمات علماي گذشته مبني بر حفظ ميراث گرانبهاي اسلامي را به فراموشي مي‌سپارد و از اينكه كارهاي واقعاً علمي در جامعه‌ اسلامي صورت نگرفته‌است متأثر مي گردد.

از طرفي وقتي متوجه مي‌شوي كه بسياري از دروغ پردازي‌هاي عده‌اي مال و منصب طلب، به عنوان منابع تحقيقي براي برون داد منويات دروني به اصطلاح اسلام شناسان، قرار گرفته‌اند، فراتر از تأثر به گريه مي‌افتي.

آنچه در ادامه تقديم مي‌گردد، بررسي جايگاه امام حسن«ع» در «دائره المعارف الاسلاميه» است. اين كتاب پيش و بيش از جوامع اسلامي، شايد درجوامع غير اسلامي، مراجعه كننده داشته‌باشد. با مراجعه به آن و روبروئي با مطالب انحرافي و غرض ورزي‌هاي بي‌شماري روبرو مي‌شويم و از اينكه مسلمانان تا به حال و حتي سال‌ها بعد، به جاي مقابله، از آن استفاده خواهند كرد، بايد گفت وا اسفاه.

در اين تحقيق ما پس از نقل عين عبارت مندرج در كتاب مذكور، محتواي آنرا به نقد مي كشيم.

 1-     مقاله كتاب در رابطه با امام حسن«ع»[1]

«حسن بن علي بزرگترين فرزند علي از فاطمه دختر پيامبر خداست. تاريخ تولد او احتمالاً سوم و يا چهارم هجري است كه با توجه به معلوم نبودن سال ازدواج پدر و مادرش، سال تولد او نيز قطعي نيست. آنچه از سيره جدّش و رواياتي كه وجود دارد، بر مي‌آيد اين است كه حسن در نزد جدش مقام بس والائي داشته‌است. البته نبايد از ياد برد كه بسياري از روايات موجود در اين باره مشكوك هستند. اتفاقاً برعكس، حسن داراي صفات جوهري «ميل به شهوت» و «احتياج به نشاط و پرخوري» بوده‌است. حسن با پدر و برادرانش در هنگام وفات فاطمه –كه دوران جواني اش را سپري نكرده بود- اختلاف داشت. او بهترين دوران جواني اش را در ازدواج و طلاق بسيار گذراند به طوريكه در حدود صد ازدواج براي او شمرده‌اند. اين اخلاق آزاد او و عدم تعهدش در ازدواج باعث گرديد كه به «مطلاق» متصف گردد و با پدرش خصومت هاي شديدي پيدا نمايد.او اثبات كرد كه بسيار اسراف كننده است به نحوي كه براي هريك از زنانش خانه‌اي همراه با خدم و حشم اختصاص داده بود. اسراف او به حدي بود كه در دوران خلافت خود بسيار ريخت و پاش مي كرد و در‌ آخر هم به شدّت فقير شد. او در جنگ صفين حاضر بود ولي كار مثبتي انجام نداد. هم چنين، در زمان خلافت پدرش به امور مردم رسيدگي نمي كرد.

   بعد از قتل علي، مردم عراق با او بيعت كردند. يارانش بسيار كوشش كردند تا او را براي جنگ با اهل شام قانع كنند امّا جهل و ناداني او به اضافه كم همتي‌اش باعث شده بود تا او فقط به فكر تفاهم و توافق با معاويه باشد. اين مسأله سرانجام منجر به اختلاف او با اهل عراق گرديد. در اين راستا ياران او حتي شايع ساختند كه امام شان را مخالفين مجروح ساخته اند در حاليكه اين جراحت صرفاً اسمي و به خاطر شايعه سازي بود. او كه از ابتداي امر تنها به سازش با معاويه فكر مي كرد؛ در قبال كناره‌گيري از خلافت، علاوه بر دو ميليون درهمي كه براي برادرش خواسته بود، براي خود نيز پنج ميليون درهم طلب كرد و پس از سازش به ناحيه‌اي در فارس رفت و از مردم عراق دوري كرد. معاويه تمام خواسته‌هاي او را اجابت كرد. نوه‌ي پيامبر وقتي چنين ديد با جرأت و به صورت علني اظهار مي داشت كه من پشيمانم كه از امويان كم خواسته‌ام. او براي ترك عراق شايعه كرد كه مردم عراق با من بد است؛ از همين رو به مدينه رفت و تا آخر عمر به لهو و لعب و لذت جوئي مشغول شود. معاويه در برابر تأمين خواسته‌هاي حسن، از او تنها يك خواسته داشت و آن اينكه در امنيت اخلال ايجاد ننمايد؛ از اين رو در اجتماعي از مردم در منطقه‌اي به نام «اذرح» حسن را مجبور ساخت تا اعلام نمايد كه از خلافت فاصله گرفته‌است. معاويه پس از سازش، اصلاً ديگر به حسن فكر نمي كرد چون مطمئن بود كه او همّت مبارزه با او را ندارد. سازش حسن با معاويه سبب پيدايش اختلاف در بيت علوي شد به طوريكه حسن و حسين با هم اختلاف داشتند و تنها در برابر ابن حنفيه و ساير برادران شان با هم اتفاق داشتند.

   حسن به دليل بيماري ذات الريه در مدينه فوت كرد. احتمالاً زياده روي در لذت جوئي مرگ او را پيش انداخت. البته تلاش صورت گرفت كه مرگ او را به معاويه جهت كوبيدن ايشان و اثبات لقب «شهيد» و يا «سيدالشهداء» براي حسن بود. به غير از مؤلفين شيعه، كس ديگري جرأت نكرده‌است تا چنين اتهامي را به معاويه ببندد. از طرفي چون اشعث بن قيس در انقلاب روز صفين نقش داشت و شيعيان با او بد بودند، اتهام قتل حسن به خاندان او هم زده شد. در حاليكه معاويه مردي نبود كه مرتكب چنين گناهي شود، چنانكه حسن (به حدي فردي حريص بود كه از ننگ و دشنام و نكوهش باكي نداشت) مدت طولاني با معاويه در صلح بود.

   زندگي بيهوده و خواسته هاي او بار گراني بر بيت المال نهاده بوده، به همين خاطر به راحتي خوشحالي معاويه پس از شنيدن خبر مريضي حسن قابل درك است. وفات او احتمالاً در سال 49 واقع شده‌است كه او 45 ساله بود. با مرگ او حسين در رأس علويون قرار گرفت. ما در تاريخ اخير شيعه مي‌بينيم كه بسياري از نسل حسن از رياست به نفع بني الحسين كنار آمدند چراكه بني الحسين با همّت تر از ايشان بود. اين دو خانواده اكثراً با هم اختلاف داشتند.

مصادر: الاصابه ابن حجر 2/331-328، الاغاني 11/56-57و15/47، تاريخ يعقوبي2/254-256، تاريخ طبري 2/1-10، الاخبار الطوال 153،154،163،194و209 و منابع انگليسي»

  2-     مطالب انحرافي و نقد آنها

1/2- انتساب شهوتراني به امام حسن«ع».

همانطوريكه از متن عبارت كتاب بر‌ مي‌آيد، يكي از نسبت هاي ناروا به امام حسن«ع»، زن بارگي و شهوت پرستي به ايشان است. براساس محتواي عبارت دائره المعارف الاسلاميه، امام حسن«ع» به دليل چنين خصلتي زندگي موفقي نداشته و ايام جواني خويش را با ازدواج و طلاق سپري كرده‌است. به عبارت ديگر ايشان به دليل اينكه با زنان زيادي بوده‌اند، تمايلي به زندگي خانوادگي با دوام نداشته است از اين رو داراي زنان بسيار و فرزندان بيش از حد معمول بوده‌اند.

همانطوريكه پيش از اين اشاره شد، متأسفانه، كتاب مذكور با استفاده از منابع جعلي موجود در ميان مسلمانان، به آنچه كه مي‌خواسته دست يافته است. اينكه ما مدعي هستيم كه چنين چيزي، جز تهمت هاي ناورا چيز ديگري نيست به دلايل زير است:

1/1/2- آنچه مشهور مورخين به آن اشاره كرده‌اند، تعداد 12 پسر و 4 دختر براي امام حسن«ع» مي باشد. و تعداد داماد هاي آن حضرت بيش از سه نفر نمي‌باشد –امام زين العابدين«ع» همسر ام عبدالله، عبدالله بن زبير همسر «ام الحسن» و عمربن منذر كه ام سلمه را به همسري گرفت- داشتن اين تعداد فرزند براي افراد آن روز يك امر معمول و رايج بوده‌است و اينكه ايشان قريب به نود فرزند داشته‌اند دروغ بس بزرگي است.

2/1/2- رواياتي كه در اين رابطه وجود دارد، جالب است كه بدانيم، اثري از آنها در زمان و معاويه و قبل از او نيست، و سند آنها به سه يا چهار زير مي رسد كه وضعيت هريك بررسي مي‌گردد:[2]

              1/2/1/2- علي‌بن عبدالله بصري مشهور به مدائني متوفاي 225 هجري كه از نظر روايتي جزء ضعفاء است، و مسلم در كتاب صحيح خود به همين علت ضعف روايتي كه داشته از وي حديث نقل نكرده است. اين فرد از بستگان و جيره خوار سمره جندب اموي بوده كه طبق ميل او حديث جعل مي كرده‌است.

              2/2/1/2- ابوطالب مكي-صاحب كتاب قوت القلوب متوفاي 380هجري- كه ابن شهر‌اشوب از او حديث نقل كرده است. او مرد ماليخوليائي و مبتلا به بيماري «نيستري» بوده‌است و از هذيان اوست كه مي‌گويد: «ليس علي المخلوقين اضرّ من الخالق»

              3/2/1/2- شبلنجي است كه او نيز از علماء قرن 14 هجري است كه روايت او نيز به صورت مرسل نقل شده و سندي ندارد.

              4/2/1/2- منصور دوانيقي خليفه دوم عباسي است كه بدون هيچ سندي در ضمن يك سخنراني براي اهل خراسان چنين تهمتي را روا داشت.

3/1/2- به نظر مي رسد يكي از مهمترين دلايل ساختن چنين حديثي، مسايل سياسي روز آن زمان بوده‌است. چراكه بني الحسن و نواده‌هاي امام حسن‌«ع» به دليل قيام‌هاي متعدد آرامش حكومت جور را سلب كرده بودند، لذا خلفاي جور براي سركوب از هر وسليه‌اي حتي تخريب امام حسن«ع» استفاده مي كردند. [3]

4/1/2- يكي ديگري از نقدهاي وارد بر اين ادعاي نابجا، نقدي است كه جناب آقاي احمد محمد شاكر در ذيل عبارت دائره المعارف آورده‌اند. ايشان مي نويسند: «گمان نمي كنم نويسنده مقاله وقتي حسن[«ع»] را به شهوتراني و اخلاق سائبه متصف مي كند، اخلاق و شهوات را به درستي مقايسه كند. نويسنده با روح و عقل فرنگي مي نويسد، من نمي‌گويم كه با روح مسيحي مي نويسد چراكه دين مسيح«ع» همانند دين اسلام دين وحياني است، و به همين خاطر رابطه اخلاق و شهوات را به درستي و با نظر داشت فطرت انساني و تأييدات شرعي، تبيين مي كند. ضرورتاً ميزان در اتصاف «رهبانيت» نيست. زيرا رهبانيت بدعتي در دين مسيح«ع» مي‌باشد كه از سوي پيروان ايشان اختراع شده است. همانطوريكه خداي سبحان در قرآن كريم مي فرمايد. اسلام رهبانيت را نفي كرده‌است.......... عموم مردان سالم و قوي فطرتاً ميل به زنان دارند. امّا تفاوت اساسي در ميان مردان مسلمان[اعراب] و غير مسلمان در اين است كه اكثر اعراب نسبت تجاوز به ناموس ديگران و يا تجاوز ديگران به ناموس خود با غيرت‌اند لذا دوست ندارند از طرق نامشروع خواسته‌هاي فطري خويش را تمويل نمايند لذا به ازدواج حلال روي مي‌آورند. امّا فرنگي‌ها با عشق بازي علني و از طرق نامشروع خود را ارضا مي نمايند. البته عرب جاهلي در تعداد ازدواج ها و طلاق افراط نمود اما اسلام با انتخاب طريق وسطي فطرت انسان را در نظر گرفت. بنابراين با عقل فرنگي نمي توان به سبط رسول خدا«ص» نسبت نارواي شهوت پرستي را چسپاند.»

2/2- انتساب مال دوستي و بي عرضگي

براساس عبارت دائره‌المعارف يكي ديگر از نسبت‌هاي بسيار نارواي ديگري به امام حسن بسته‌اند حب مال و بي عرضگي در ميدان جنگ است. بنابر برداشت ما از عبارت موضوع بحث، نويسنده مطالب مذكور تلاش دارد تا القاء نمايد كه امام حسن«ع» به خاطر دريافت پول و عدم جرأت لازم براي مبارزه با معاويه، زمانيكه به خلافت مي رسند و پس از روياروئي با معاويه خلافت را مي فروشند و به دنبال هوسراني خويش مي‌روند.

به نظر مي‌رسد بررسي عالمانه تاريخ، و منبع قراردادن كتاب بلاذري كه قبل از كتاب طبري به نگارش درآمده‌است و ساير منابع ديگر، به جاي تاريخ طبري مي‌ توانست به يك داوري منفصانه بينجامد درحاليكه نويسندگان دائره المعارف به دليل نيل به منويات دروني خود، خواسته‌اند از آب گل آلود ماهي بگيرند.

بررسي واقع بينانه‌ي تاريخ در رابطه با صلح امام حسن«ع» ما را به يافته‌هاي ذيل مي‌رساند:

1/2/2- شروع صلح ازجانب معاويه بود

هرچند بعضي از منابع اهل سنّت و به تبع آن نويسندگان دائره المعارف تلاش دارند با توجه به خصوصيت‌هاي فردي امام حسن«ع» كه خود ساخته‌اند، اين باور را شكل دهند كه امام«ع» براي نيل به مال و پرداختن به هوسراني به جاي جهاد پيشنهاد صلح داد. برهمين اساس آمده‌اند رواياتي نيز ساخته‌اند از جمله روايت مشهوري كه از ابوبكره نقل شده و براساس آن خواسته اند با توصيف امام حسن«ع» از سوي پيامبر«ص» به مردي كه ميان دو طايفه از مسلمانان صلح مي نمايد، القاء نمايند كه ايشان آغاز گر و بدنبال صلح بوده‌اند.

صاحب البدايه و النهايه روايت فوق را چنين نقل مي كند:

« أبا بكرة يقول رأيت رسول الله على المنبر والحسن بن على إلى جنبه وهو يقبل على الناس مرة وعليه أخرى ويقول إن ابنى هذا سيد ولعل الله أن يصلح به بين فئتين عظيمتين من المسلمين، ابابكره مي گويد پيامبر خدا را روي منبر و حسنين را در كنارش ديدم درحاليكه گاهي به مردم و گاهي به آنها نگاه مي كرد و مي گفت اين پسرم روزي ميان دو طايفه عظيم از مسلمانان صلح مي‌نمايد.»[4]

روايت ابابكره كه در صدد تحريف تاريخ است با مشكلات زيادي روبرو است از جمله آقاي محمد جواد مغنيه مي گويند:

«اين روايت از وضع وضّاعي است كه معاويه براي ساختن دروغ و تهمت ايشان را اجير كرده بود تا خود را همطراز امام حسن«ع» جلوه دهد. واضعيني نظير: ابي هريره و سمره بن جندب»[5]

به نظر مي‌رسد اين ادعا كه امام حسن«ع» آغاز گر صلح بوده‌اند به كلّي دروغ باشد زيرا روايت تاريخ به اين ترتيب است كه پيشنهاد صلح در ابتدا از سوي معاويه صورت گرفته است. ابن جوزي مي نويسد:

                        «ولما رأي الحسن تفرق عنه الناس و اختلاف اهل العراق عليه و غدر اهل الكوفه به رغب في الصلح، و كان معاويه قد كتب اليه في‌السر يدعوه الي‌الصلح فلم يجبه ثم اجابه؛ هنگاميكه حسن«ع» ديد مردم پراكنده و اهل عراق با اختلاف پيدا كردند و مردم كوفه نيز نيرنگ نمودند، به صلح علاقه مند شد و به نوشته‌ي معاويه كه قبلاً به صورت پنهاني تقاضاي صلح نموده بود پاسخ مثبت داد.»[6]

هم چنين قرشي مي گويد:

            «انه يمكن الجمع بين الاخبار بأن معاويه آرسل له اولا في الصلح، فكتب اليه ثانياً يطلب ما ذكر؛ از جمع ميان روايت به اين نتيجه مي‌رسي كه در ابتدا معاويه تقاضاي صلح نموده و سپس امام حسن«ع» آنرا اجابت نمودند»[7]

2/2/2/- امام حسن«ع» چاره‌اي جز پذيرش صلح نداشتند زيرا:

     1/2/2/2- معاويه با داعيه اسلام و به عنوان يك مسلمان تقاضاي صلح نموده بود. درصورت عدم پذيرش صلح و اصرار برجنگ، نتيجه از دوحال خارج نبود يا معاويه شكست مي خورد يا امام حسن«ع». در صورت شكست معاويه برچسب برادر كشي و مسلمان كشي و عدم رحم بر هم كيش بر امام حسن«ع» مي زدند و در صورت شكست امام«ع» ايشان به عنوان ياغي و طغيان گر معرفي شد و به راحتي اصل اسلام به خط مي افتد و چه بسا كه مردم دوباره به سمت پرتش لات و عزا روي مي‌آورند.

     2/2/2/2- تاكتيك اتخاذي معاويه بر نامردان ميدان جنگ مؤثر افتاد و عزم ايشان براي رزم گرديد و امام حسن«ع» ناگزير شدند تا صلح را بپذيرند. تاكتيك ها به صورت ذيل به اجرا در آمد:

     1/2/2/2/2- خريد سران سپاه امام حسن«ع»: معاويه براي اينكه جنگ را ببرد دست به كيسه شد و براي سران سپاه امام حسن«ع» پول فرستاد كه از ميان آنها عبيدالله بن عباس با در يافت پول خود را به معاويه فروخت. يعقوبي واقعه را چنين گزارش مي كند:

«إنه أرسل إلى عبيد الله بن عباس وجعل له ألف ألف درهم فصار إليه في ثمانية آلاف من أصحابه»[8]

     2/2/2/2/2- شايعه سازي قتل سران سپاه: يكي ديگر از تاكتيك هاي جنگي معاويه ساختن شايعه مرگ قيس بن سعد بود. اين شايعه به حدي تأثير گذار بود كه امام حسن«ع» مجبور شدند كه صلح را بپذيرند.

إذ نادى مناد في العسكر ألا إن قيس بن سعد قد قتل فانفروا فنفروا ونهبوا سرادق الحسن عليه السلام

«فلما رأى الحسن عليه السلام تفرق الأمر عنه بعث إلى معاوية يطلب الصلح وبعث معاوية إليه عبدالله بن عامر وعبدالرحمن بن سمرة بن حبيب بن عبد شمس فقدما على الحسن بالمدائن»[9]

     2/2/2/2/2- شايعه سازي صلح سران سپاه: ايجاد دو دستگي ميان سپاه از ديگر تاكتيك هاي معاويه بود. او كه المغيرة بن شعبة وعبد الله بن عامر بن كريز وعبد الرحمن بن أم الحكم براي نشان دادن نامه‌هاي سپاهيان امام«ع» مبني بر اعلام همكاري با معاويه فرستاده بود، آنان پس از خروج از مقر امام اعلام كردند كه ايشان صلح را پذيرفته‌اند.

«وكان معاوية يدس إلى عسكر الحسن من يتحدث أن قيس بن سعد قد صالح معاوية وصار معه ويوجه إلى عسكر قيس من يتحدث أن الحسن قد صالح معاوية وأجابه»[10]

     3/2/2/2- جناب آقاي محمد جواد مغنيه يكي از محقيقن مشهور دلايل صلح امام حسن«ع» را در امور زير مي داند:

              1/3/2/2/2- سستي اهل عراق: اهل عراق كه با پدر بزگوار امام حسن«ع» برخود متقلبانه و فريبكارانه‌اي داشتند، چگونه مي‌توانستند با فرزند ايشان برخورد بدون ريا داشته و درعين حال از ثبات قدم برخوردار باشند. درحاليكه دربرابر اينان، اهل شام نسبت به معاويه احساس مسئوليت مي‌كردند.

              2/3/2/2/2- آنهائي كه با امام حسن«ع» بيعت كرده بودند تنها به خاطر چشم داشت‌هاي مالي و نيز دست يافتن به مقام منصب به اين كار اقدام كرده بودند اما امام حسن«ع» كه همانند پدر بزرگوار خويش منش عدالت خواهانه‌اي داشتند و به منافع عموم مردم توجه داشتند، نمي توانستند تسليم چنين باج خواهي هائي بشوند.

              3/3/2/2/2- تعداد زيادي از ياران امام حسن از منافقين بودند كه در پيدا همراه و در پنهان دشمن بودند و به خدعه و نيرنگ دست مي زدند نظير: عمروبن‌حريث، عماره‌بن‌وليد، حجربن‌عمر، عمربن‌سعد، أبوبرده‌بن ابوموسي‌الاشعري و اسماعيل و اسحاق‌بن طلحه.

              4/3/2/2/2- معاويه تمام نامه‌هايي را كه اصحاب امام حسن«ع» به معاويه نوشته‌بودند و در آنها قول همكاري داده بودند را به وسيله المغيرة بن شعبة وعبد الله بن عامر بن كريز وعبد الرحمن بن أم الحكم به امام حسن«ع» فرستاد تا امام متوجه شوند كه چاره‌اي جز صلح ندارند.

باتوجه به دلايلي كه ارائه گرديد، اين نتيجه به دست مي‌آيد كه اولاً امام حسن«ع» نه تنها دنبال صلح نبودند بلكه براي مبارزه با معاويه از هيچ كوششي دريغ نكردند. ثانياً با پيدايش تفرقه ميان سپاهيان امام، پذيرش صلح خود تصميم حكيمانه‌اي بود كه توسط ايشان اتخاذ گرديد.

3/2- انكار شهادت امام حسن«ع»

نويسنده مقاله دائره المعارف، همانطوريكه بيان شد، معتقد است كه امام حسن«ع» بر اثر بيماري ذات الريه درگذشته‌اند. وي حتي بر اين پندار باطل پاي مي فشارد كه اشعث بن قيس-پدر جعده همسر امام حسن- به دليل وقايع جنگ صفين، مورد اتهام واقع شده است.

در رد ادعاي مورد بحث بايد گفت كه بسياري از انديشنمدان سني مذهب نظير ابن ابي الحديد نيز شهادت امام حسن«ع» به دستور معاويه را قطعي دانسته‌اند.

طبرسي در كتاب از سالم بن ابي الجعد از امام حسن«ع» روايت كرده كه فرمود:

«به من خبر رسيده كه معاويه به پادشاه روم نامه‌اي نوشته و خواسته است تا زهري كشنده براي او بفرستد، و پادشاه روم در پاسخ او نوشته: دين و آيين ما چنين اجازه‌اي به ما نمي دهد كه در كشتن كسي كه با ما نمي جنگد كمك كنيم و معاويه در پاسخ او نوشته: اين مردي را كه من مي خواهم بكشم فرزند همان مردي است كه در سرزمين تهامه خروج كرد و او اينك قيام كرده و مي خواهد سلطنت پدر خود را باز ستاند، و من مي خواهم دسيسه‌اي كرده و اين زهر را بوسيلة كسي به خورد او بدهم و بندگان و شهر ها را از او آسوده سازم و همراه اين نامه هدايايي نيز براي پادشاه روم فرستاد و او نيز تحت شرايطي اين سم را براي او فرستاده‌است.»[11]

نتيجه گيري

متأسفانه عنادهاي داخلي و غرض ورزي‌هاي عده‌اي مسلمان نما مستمسك خوبي را در اختيار دشمنان اسلام قرار داده است تا با استفاده از آن كليت اسلام را زير سوال ببرند.

به عنوان مثال مقاله موجود درباره امام حسن«ع» در دائره المعارف الاسلاميه، ضمن تبيين نگاههاي غرض آلود نويسندگانش، بيانگر تنش‌هاي داخلي مسلمين است. در اين مقاله بي رحمانه ترين حملات ممكن به سبط نبي گرامي اسلام صورت گرفته‌است تا در نهايت خوانندگان غير مسلمان حتي نسبت به شخص پيامبر عظيم الشأن اسلام بدبين شوند. هرچند بسياري از نسبت ها ناروا است ولي نوشداروي پس از مرگ سهراب چه سود؟

در كل نوشتار پيش روي حداقل تلاش كرد تا با مدد از منابع خود اهل سنّت حداقل نسبتهاي نا روا و تحريفهاي تاريخي را پاسخ گفته و داوري به خواننده اش واگذارد.

 


 


[1] . متن عربي مقاله در انتهاي تحقيق ضميمه است

[2] .رسولي محلاتي سيدهاشم،زندگاني امام حسن مجتبي، ؟:انتشارات علميه اسلاميه، 1406 اول، ص265

[3] . اين تحليل را ميـتوان در «نظام حقوقي زن در اسلام» از مجموعه آثار شهيد مطهري باگستردگي بيشتري خواند.

[4] . القرشي أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير، البداية والنهاية، بيروت: دار النشر: مكتبة المعارف,؟,ج8/ ص17، و اسدالغابه: 2/12، البدء و التاريخ: 5/238، سنن الترمذي: 5/568 و نيز أبو عبدالله البخاري الجعفي محمد بن إسماعيل ، الجامع الصحيح المختصر، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا, اليمامة – بيروت: دار النشر- دار ابن كثير, 1407 - 1987،چ‌سوم، ج6/ص2602

2. الرحماني الهمداني احمد، الامام المجتبي مهجه قلب المصطفي، تهران: المنير للطباعه و النشر، 1384، چ‌اول، ص 539

[6] . ابن جوزي، تذكره الخواص، نجف: المطبعه الحيدريه،1383،؟، 197

[7] . الرقشي باقر شريف، حياه الامام حسن بن علي، بيروت، دارالبلاغه،؟،؟، ج2/ص223

[8]. اليعقوبي أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح، تاريخ اليعقوبي، بيروت: دار النشر: دار صادر,؟,؟,ج2/ص214

[9] . الطبري أبي جعفر محمد بن جرير،  تاريخ الطبري، بيروت: دار النشر: دار الكتب العلمية,؟,؟,ج3/ص164

[10]. اليعقوبي,همان

 [11] . محلاتي، همان، ص235

 

 

 

 

   برگشت