برگشت

کودتای 7 ثور عوامل و پیامدها

عبدالعلی حسنی

دانش آموخته سطح چهار حوزه

و دانشجویی کارشناسی علوم سیاسی

 

مقدمه

ماه ثور درافغانستان یاد آور خاطرات تلخ وشیرینی است که هیچ فرد افغانستانی نمی تواند آن را فراموش کند. چون در 7 ثور 1357 کودتای صورت گرفت که سر آغاز ناآرامی ودرگیری های گردید که بیش از بیست سال طول کشید وباعث تجاوز ابرقدرت آن دوران یعنی اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان گردید همچنین این کودتا سبب شد که این کشور درباتلاق جنگهای خانمان سوز داخلی گرفتار شود ودر پی این کودتای نامیمون وعواقب دردناک آن افغانستان، تمام دار وندار خودرا از دست داده ومردم مظلوم آن زجرهای بی شماری را متحمل شوند. کودتای 7ثور خسارات جبران ناپذیری را در عرصه های مختلف سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی ، انسانی و... برای مردم افغانستان در پی داشت که به هیچ وقت قابل جبران نیست وافغانستان را صدهاسال از قافله پیشرفت وتمدن دور ساخت و همه هستی مردم آنرا بر باد داد.

  در مقاله پیشرو می خواهیم این کودتا را که در ماه ثور رخداده وسر منشا تحولات ومشکلات ویرانگر وخانمانسوز برای افغانستان گردید را , مورد بحث وبررسی قرار دهیم.

عوامل کودتای 7 ثور

وقتی که تاریخ افغانستان را مورد بررسی قرار می دهیم به این واقعیت پی می بریم که نظامهای سیاسی این کشور همواره با کودتا وجنگهای خونین بر سر کار آمدند وبه همین صورت نیز سقوط کرده اند واین سنت در طول تاریخ وجود داشته وحکومت های این کشور در هیچ مقطع از تاریخ آن با خواست ملت نه برسر کار آمده اند ونه با خواست مردم کنار رفته اند فقط چیزی که همواره بار آن را مردم کشیده , زیانهای است که از دست بدست شدن حکومت ها نصیب شان گردیده وبس!

در7 ثور سال 1357 نیز كودتاي نظامي دیگری توسط اتحاد خلق و پرچم بر عليه دولت جمهوري محمد داود صورت گرفت كه باعث سقوط آن دولت و بر سر كار آمدن رژيم کمونیستی با عنوان جمهوري دموكراتيك خلق در افغانستان گرديد.

برای اینکه با عوامل این کودتا آشنا شویم , بهتر است كه ابتدا دو حزب خلق و پرچم را بشناسيم تا با شناخت کاملتر این کودتا را مورد تجزیه وتحلیل قرار دهیم.

حزب دموكراتيك خلق افغانستان (PDPA) در ژانويه 1965 به طور غير رسمي با اهداف به وجود آوردن يك جامعه سوسياليستي بر پايه افكار ماركسيسم، ‌لينينسم بنيان گذاري شد مؤسيس اصلي اين حزب نور محمد تركي، ببرك كارمل، حفيظ الله امين، سلطان علي كشتمند و... بودند پس از تشكيل حزب، ‌تركي به عنوان دبير كل آن انتخاب گرديد و كارمل به سمت نايب دبير كل.[1]

بعد از مدتي حزب دموكراتيك خلق افغانستان دچار انشعاب شد و به دو جناح خلق و پرچم منشعب گشت.

اين حزب در سال 1967 دچار انشعاب گرديد و به دو شاخه حزب خلق و حزب پرچم تقسيم گرديد رهبري حزب خلق تركي ماند و ببرك كارمل رهبر حزب پرچم گرديد....

دو جناح خلق و پرچم به رغم مجادلات و كشمكش‌هاي بسيار تحت فشار‌ها و در خواست‌هاي اتحاد جماهير شوري متحد گرديدند... اتحاد خلق و پرچم در جولاي 1977 منجر به كودتاي هفت ثور 27 آوريل 1978 گرديد.[2]

وقتی که به پیامدهای کودتای 7 ثور نگاه دقیق بیفکنیم، به این واقعیت دست می یابیم که عوامل کودتا یعنی خلقی ها وپرچمی ها با به راه انداختن این کودتا بزرگترین خیانت تاریخی را مرتکب شدند که به هیچ وجه قابل بخشش نیست وباید رهبران خلق وپرجم تمام کسانی که با آنها همکاری وهمگامی دشتند، محاکمه شده وبه شدیدترین مجازات ممکن محکوم می شدند ولی با کمال تاسف چنین کاری صورت نگرفت هرچند با رفتار وحشیانه ای که داشتند همچون گرگها همدیگر را دریدند ونابود شدند.  

رهبري كودتا به عهده نور محمد تركي و معاونش ببرك كارمل و دستيار نزديك تركي، حفيظ الله امين بود كه كودتا بيست و چهار ساعت طول كشيد. در اوائل كار با مقاوت جدي مواجه نشد؛ زيرا داود خان تقريباً تنها مانده و اغلب ياران با نفوذ خود را از دست داده بود....[3]

حدود سي نفر از اعضاي خانواده داود در مقابل چشمانش تير باران شد همچنين اعضاي ارشد حكومت و سپس خود داود همگي كشته شدند.[4]

در 7 ثور 1357 كودتای رخ داد كه رهبری آن را کمونیستهای بر عهده داشتند که روز گاری , از حامیان محمد داود بودند ولی اینک او ویارا نش را با فجیع ترین وجه به قتل رسانده وحکومت کمونیستی را در یک کشور اسلامی برسر کار آوردند وبا وابستگی که به کاخ کرملین داشتند ,  زمينه را براي فرو غلتيدن كشور در كام ابر قدرت شرق آن زمان یعنی اتحاد شوروي سابق , فراهم ساخت.

پیامدهای کودتای 7 ثور

کودتی 7 ثور پیامدهای درد ناکی را برای افغانستان بدنبال داشت . این پیامدها تاثیرات ناگواری را برای مردم مظلوم این کشور در پی داشته که به مهمترین آن اشاره می کنیم:

1- تجاوز شوروی

حزب خلق و پرچم خيانت بزرگي را در حق مردم افغانستان مرتكب شدند چون كشور را به اتحاد جماهير شوري تقديم كردند و زمينه تجاوز آنان را فراهم كردند. با همکاری کمونیستها بود که « اتحاد جماهير شوروي در 27 دسامبر 1979 در افغانستان مداخله نظامي كرد. »[5] وبه مدت ده سال این کشور را اشغال نمود ودر این مدت جنایتهای بی شماری را در حق مردم افغانستان مرتکب شده و ویرانگریهای زیادی را برای این سرزمین به یاد گار گذاشتند.

اشغال افغانستان توسط شوروي سابق كه اين همه خسارت به بار‌آورد با همكاري نوكران داخلي آن صورت گرفت و جمهوري دموكراتيك افغانستان در اين فرايند نقش اساسي داشته است

مداخله نظامي ارتش شوري به افغانستان بي مقدمه نبوده بلكه قبل از لشكر كشي بطور خزنده سياست‌هاي كه از جانب زمامداران وقت افغانستان اتخاذ مي‌شد زمينه ساز اين تجاوز عريان بوده بخصوص از زمان كودتاي سردار محمد داود خان (26 سرطان 1352) به بعد كودتاي هفتم ثور1358 حزب دموكراتيك خلق، ‌عليه محمد داود خان و تصفيه‌هاي درون گروهي از جمله كشته شدن نور محمد تركي توسط حفيظ الله امين و بالاخره كشته شدن امين توسط شوروي‌ها و روابط بسيار نزديك رژيم‌هاي ياد شده با اتحاد شوروي، ‌همه، قدم‌هاي براي زمينه سازي تجاوز بود.[6]

كودتاي كمونيستي و بدنبال آن اشغال افغانستان توسط شوروی ، پیامدهای ناگواری را برای مردم این سامان در پی داشت و این كشور را با چالشي روبرو ساخت ، كه باعث دو دهه جنگ و درگيري ويرانگر گرديدو در این مدت تمام هستی کشور را نابود ساخت ودر عرصه های مختلف خسارات جبران ناپذیری را بر جای گذاشت ، اقتصاد كشور را نابود کرد ، از نظر انساني نیز ضربات مهلكي بر جامعه زخم خورده افغانستان وارد ساخت و صد‌ها خسارات ديگر.

2- خسارات مالی وجانی

در طول سال‌هاي اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهير شوروي خسارت‌هاي بي شماري بر كشور و مردم افغانستان وارد شد که يك و نيم ميليون شهيد، پنج ميليون آواره، صد ها هزار معلول ، صدها هزار زن بیوه وکودکان یتیم وبی سرپرست و نابودي زیر ساختهای اقتصادی کشور از پیامدهای ناگوار آن به شمار می رود.

شوروي با مداخله نظامي خويش در افغانستان سبب نابودي تمام منابع زير ساخت اقتصادي كشور ما گرديدند، زمين‌هاي زراعتي نابود، اشجار و باغات منهدم، جويها و انهار بلا استفاده، شهر‌ها و قريه‌ها نابود، راه‌ها و جاده‌ها از كار افتاد، تجارت و معاملات به ركود مطلق مواجه، مردم افغانستان مهاجر و آواره در گوشه و كنار عالم سر گردان و پريشان، بيش از يك ميليون و پنجصد هزار نفر شهيد و صد‌ها هزار تن معلول و معيوب و وجود ميليونها مين فرش شده در خاك افغانستان هنوز باقي مانده و ميليارد‌ها دالر خسارت مالي عايد اين سر زمين گرديد.[7]

تجاوز شووي در قسمت فرهنگي و آموزشي، ‌از هم پاشي ساختار دولت و اثرات روحي رواني ، نيز ضربات جبران ناپذيري را بر ملت افغانستان وارد کرد بصورتی که صدمات وارده به آسانی قابل جبران نیست.

به مدت 20 سال مردم از تعليم و تربيه محروم گذاشته شده و اثرات رواني جنگ بر روحيه و روان مردم به قدرت خود محفوظ باقي مانده، كادر و پرسنل تعليم يافته دولتي متواري شده سيستم دولت داري از هم پاشيد و صد‌ها مصيبت ديگر براي افغانستان به ارمغان داشته است.[8]

2- جنایات وحشیانه

اما بياييم ببنيم كه رژيم جمهوري دموكراتيك افغانستان چه ثمرات ديگري براي جامعه افغانستان در بر داشته و ماهيت اين رژيم چه گونه بود( منظور بررسي سياست‌ها و ماهيت اين رژيم است)، ‌در اين زمینه بايد همين قدر گفت كه دوران حكومت اين رژيم سراسر جرم و جنايت و كشتار‌هاي وحتشناكي است كه عليه مردم افغانستان صورت گرفت.

در حكومت 18 ماهه تركي-امين، مردم افغانستان طي يك سركوبي وحشتناك قتل عام مي‌شوند. در فوريه1980، حكومت ببرك كارمل به 12000كشته رسمي اعتراف مي‌كند اما اين عده فقط كساني هستند كه در زندان پل چرخي ناپديد شده اند، اعدام‌ها و ناپديد شدن افراد در روستا‌ها بسيار فراوان است، گرچه از ا“ها كه در كابل اعدام يا ناپديد شدند كمتر شناخته شده اند، در كل تعدادي حدود 50 تا 100 هزار نفر ناپديد شده اند.[9]

سردمداران رژيم كمونيستی مي‌خواستد كه جامعه افغانستان را به يك جامعه سوسياليستي تبديل كنند و در اجراي اين سياست خشونت‌هاي بسياري عليه مردم از خود نشان دادند، از آنجایی که مردم افغانستان در مقابل اين سياست مقاومت از خود نشان مي‌دادند، رژيم بيشتر عكس العمل نشان مي‌داد و لبه تيز تيغ حكومت بيش از پيش متوجه علما و روشنفكران بود زيرا اين طيف را مانع بزرگي در اجراي سياست‌هاي كمونيستي خود مي‌دانستند.

 باز داشتهاي دستجمعي از اوائل سال 78 شروع و سال بعد به اوج خود مي‌رسد.‌در شهر، بزرگان مذهبي، روشنفكران مخالف و افراد عادي به كوچكترين بهانه‌اي ربوده مي‌شوند هيچ خانواده‌اي در كابل از اين باز داشت‌ها مصون نمانده .... در خارج از شهر‌ها قربانيان عبارتند از جامعه روحانيت، فرق صوفي و بزگان محلی....

در روستا ها، مخالفان بالقوه توسط «گروه‌هاي امنيتي» كه از مراكز ايالات آمده اند، ربوده مي‌شوند ديگر از آنها خبري شنيده نمي‌شود....

در اين دوره هدف قلع و قمع كامل بعضي از طبقات مردم (روحانيت شيعه بيش از همه هدف اين سر كوبي‌ها بود).[10]

دوران حكومت كمونيست‌ها سياهترين دوران تاريخ كشور مي‌باشد كه دوران تاريك حكومت عبد الرحمن را تداعي مي‌كند با اين تفاوت كه هدف اين بار نه تنها شيعه و هزاره بلكه كل جامعه افغانستان مي‌باشد هر چند مشاهده شده كه مردم شيعه و هزاره و محلات شيعه و هزاره نشين بيشتر صدمه ديده و در مجموع سركوب‌هاي اين رژيم نيز خصلت قومي خود را حفظ كرده و اقوام ديگر بيشترضربه خوردند.

مناطقي كه لطمه ديده‌اند آنهاي هستند كه در آنها حكومت نوعي كنترل نظامي در اختيار دارد اما احساس مي‌كند كه تسلط كافي بر مردم ندارد، اين مناطق عبارتند از غرب، شمال، و كابل. در اين نواحي غالباً شدت سركوب‌ها كينه‌هاي ديرينه را از نظر پنهان مي‌دارد و در اين ميان هزاره‌هاي حواشي هزاره جات بهاي بسيار سنگيني مي‌پردازند، مناطق ايلاتي شرق (و اقليت حاكم) از طريق همبستگي‌هاي قبيله‌اي حمايت مي‌شوند.[11]

4- مبارزه با باورهای اسلامی مردم

هدف از اين سركوب و كشتارها اين بود كه رژيم مي‌خواست مردم را از دين، سنت و باور‌هاي اسلامي شان جدا سازد و مي‌خواستند افغانستان را تبديل به يك كشور كمونيستي سازند.

هدف روشن است، ‌نابود كردن افغانستان كهن يعني از ميان برداشتن ساختار‌هاي اجتماعي و خاطره يك ملت، ‌با ضربه زدن به بزرگان متوسط و نه اشراف كه به دليل بريدن از مردم خطر چنداني ندارند) علما (نگهبانان فرهنگ دير پاي اسلامي) و سر انجام روشن فكران جوان غير ماركسيست كه مي‌توانند راه ديگري به سوي مدرنيسم بگشايد.[12]

اما سر كرده گان حكومت كمونيستي از اين نكته غافل بودند كه مردم افغانستان به اين سادگي از هويت ديني و اسلامي شان جدا نمي‌شوند هر چند در اين راه هزاران شهيد، ميليون‌ها آواره و هزارن بدبختي ديگر بيينند. چون اين‌ها مسلمان هستند و به راحتي نمي‌شود آنان را كمونيست ساخت. چنان كه توماس. ت، ‌هاموند در اين باره مي‌نويسد:

چگونه ممكن است مردمي را كه صد در صد مسلمان بوده و هستند تبديل به يك جامعه كمونيست كرد.[13]

اين بود حكايت حكومتي كه ادعاي حمايت از حقوق كار گران، دهقانان و خلق افغانستان را داشتند و در نتيجه دوران حكومت جمهوري دموكراتيك افغانستان نيز همانند رژيم‌هاي قبلي، دوران تلخ براي مردم كشور بود كه تجربه ناخوشايند و وحشتناكي در ذهن تمام لايه‌هاي جامعه از خود بر جاي گذاشت.

سر انجام جمهوري دمكراتيك افغانستان پس از سال‌ها جهاد و مقاومت مردم سلحشور افغانستان در 8 ثور 1371 بدست مجاهدين سقوط كرد و مردم يكبار ديگر از شر رژيم غير مردمي ديگر رها شدند، با اینکه حاکمیت مجاهدین نیز بدلیل یکسری از خودخواهی ها وعدم درایت رهبران جهادی، سرآغاز فرورفتن در باتلاق دیگری بود که طعم شیرین پیروزی بر اتحاد جماهیر شوروی سابق ورژیم وبسته به آن را، در کام مردم افغانستان تلخ کردند واین بار به نام دین واسلام ضربات مهلکی را بر پیکره مجروح افغانستان وارد کردند.

نتیجه

بادر نظر داشت تجربه بسیار تلخ ووحشتناک رژیم کمونیستی که باور‌ها وارزشهای دینی وملی مردم افغانستان را هدف قرار داده بودند ومی خواستند جامعه اسلامی افغانستان راتبدیل به یک جامعه کمونیستی سازند ودر پی ریشه کن کردن اسلام وارزشهای دینی مردم این کشوربودند. باید از کودتای 7 ثور وپیامدهای آن درس گرفت ونگزاریم که بار دیگر چنین حوادثی بوقوع بپیوندند وبا همپذیری وهمکاری همدیگرافغانستان ویران را دوباره بسازیم وآسیبهای آن دوران و پس از آن را برطرف سازیم.

مردم افغانستان با اتحاد وبرداری موفق شدند با دستان خالی ولی با تکیه بر وحدت ملی وهویت اسلامی خود نه تنها ابرقدرت شرق یعنی اتحاد جماهیر شوروی سابق ومزدوران کمونیست آن در افغانستان را شکست دهند، بلکه آن ابرقدرت مغرور را برای همیشه از صفحه تاریخ محو سازند واین دستاوردی کمی نیست. تمام این افتخارات فقط در سایه اتحاد وهمکاری همه اقوام ومذاهب کشور میسر شد ودوران جهاد افغانستان طلایی ترین دوران تاریخ این کشور بشمار می رود. چون در این دوران، هبستگیی بوجود آمد که باعث سقوط دولت کمونیستی وحامیان خارجی آن گردید. امروز نیز وظیفه تمام اقشار جامعه افغانستان است که با تکیه بر هویت اسلامی وملی خود دوشادوش هم همانند دوران جهاد ، جهاد دیگری را بر علیه فقر فرهنگی واقتصادی آغاز کنند. چون در طول تاریخ این دو فقر با عث مشکلات وگرفتاری های بی شماری برای مردم افغانستان گردیده اند. تا زمانی که فقر وبی سوادی از این جامعه ریشه کن نشده مشکلات کشور هرگز حل نخواهد شد واین مسئولیت بزرگ ، از همه بیشتر، متوجه قشر جوان ونوجوان این این مرز وبوم می باشد. زیرا این دوقشر هستند که می توانند با کسب علم ودانش با این دو معضل تاریخی مردم افغانستان مبارزه نمایند تا افغانستان آباد ، آزاد ، آرام و مستقل داشته باشیم.  به امید آن روز. 

 


پی نوشتها:


[1] - علي آبادي، علي رضا، افغانستان . وزار خارجه ايران، تهران، 1373، ص156.

[2] - همان، ص157.

[3] - همان، 159.

[4] - همان، ص160.

[5] - همان، 160.

[6] - همان، ص55.

[7] - خير خواه، سيد محمد، افغانستان ضعف‌ها و قوت ها، 1377، ص64.

[8] - همان.

[9] - اليور را، افغانستان، اسلام و نوكراي سياسي، آستان قدس، 1369، ص146.

[10] - همان، ص146ـ 147ـ148.

[11] - همان.

[12] - همان.

[13] - Tomas. T. Hammondو Red Flay over Afghanistan,P,3