برگشت

رویکرد اسلام به رهبری با تأکید بر نهج البلاغه

 

 

عزیزالله خلیلی

سطح چهار حوزه و كارشناسي ارشد مديريت اسلامي

 

چکیده

سبک رهبری از دیر بازی است که در محافل مدیریتی مطرح شده است در ابتدا بیشتر تمرکز ها روی صفات مشخصه بود وقتی دیدند که این نظریه کامل نیست به روی کرد رفتارهای رهبری رو آوردند این نظریه نیز مورد نقد و بررسی واقع شد در نهایت به رهبری اقتضائی و و ضعیتی منجر شد حال با توجه به این رویکرد ها محقق در صدد این بوده که روی کرد اسلام را به رهبری بررسی کند و ببیند که در دین مبین اسلام و بویژه در سیره مدیریتی حضرت علی (ع) بیشتر توجه به کدام رویکرد می باشد بدین معنا که در اسلام بویژه در سیره مدیریتی امیر المؤمنین برای رهبر صفاتی قائل هستند که از بدو تولد با آن زاده می شوند یعنی صفات رهبری ذاتی افراد هست یا نه بلکه بیشتر توجه به رفتارهای است که رهبر هنگام رهبری از خود نشان می دهد و اگر این دو سبک مورد تایید نیست سبک مدیریت اقتضائی قابل قبول هست یانه. با بررسی گذرای که در آیات قرآن، سخنان و سیره پیامبر و ائمه هدی و با تمر کز بر سیره مدیریتی امام علی(ع) نمودیم بر اساس آیات قرآن، سیره (قول، فعل و تقریر ) پیامبر(ص)، ائمه طاهرین و امیر مؤمنان به این نتیجه رهنمون شدیم که دین مقدم اسلام تا جای که نویسنده تفحص کرده است جامع نگر است به عبارت دیگر هم به صفات مشخصه اهمیت می دهد یعنی آنها را شرط می داند که رهبر باید داشته باشد وهم به رفتار رهبری توجه دارد که رفتار رهبری هنگام رهبری چگونه باشد تا یک فرد عنوان رهبری را داشته باشد وهم به شرایط زمانی، مکانی، تهدیدات و فرصتها علاقه نشان می دهد که مد نظر قرار گیرد. پس می شود گفت که اسلام در سبک رهبری جامع گرا است.

  واژگان کلیدي: صفات مشخصه، رفتارهای رهبری، رهبری اقضائی، ویژگی های ذاتی و اکتسابی، رفتارهای رهبری در اسلام، رهبری اقتضائی در اسلام.

مقدمه

یکی از موضوعات اساسی مدیریت در قرن بیست ویک سبک رهبری است که در کل می توان گفت چهار سبک ارائه شده است.ما در مقاله حاضر در صدد تبیین سبک رهبری در اسلام به طور کلی و با تمرکز بیشتر به سیره مدیریتی امام علی(ع) هستیم البته باذکر این نکته که به بررسی رهبری وضعیتی از دید اسلام پرداخته نشده است و سه سبک دیگر یعنی صفات مشخصه، سبک رفتار رهبری و اقتضائی مورد کنکاش قرار گرفته است.مراد ما از سبک رهبری در اسلام این است که دردین اسلام بویژه در سیره امام به کدام سبک بیشتر اهمیت داده شده است ؟ پس  صفات مشخصه رهبری یعنی صفاتی که مدیر از بدو تولد دارای آن است از این جهت  دیدگاه اسلامی مورد تحقیق قرار گرفته است همچنین این که رهبر به عنوان رهبر اسلامی در سازمان چه رفتارهایی را باید در هنگام رهبری بروز دهد و بروز دهد بررسی شده است و در گام بعد به مواردی پرداخته ایم که رهبر اسلامی با توجه به شرایط و اقتضائات زمانی، مکانی و...  چه تصمیم های مدیریتی می تواند بگیرد. درنوشتار حاضر در حد توان این موضوعات مورد توجه محقق بوده است و بر اساس آموزه دینی و سیره امام علی(ع) آن را تبیین نموده است.

ما با در نظر داشت گفته های پیامبر اسلام و ائمه هدی ، تمرکز ویژه بر سخنان امام علی (ع) داشته ایم لذا با به کارگیری نرم افزارهای  جهت جستجوی سخنان آن بزرگان به جمع آوری اطلاعات در مورد موضوع، تحلیل، تلفیق و ترکیب آن پرداخته ایم تا به نتایج ارائه شده در تحقیق رسیدیم.

در این  نوشتار ما به مباحثی چون رویکرد های رهبری از دیدگاه صاحب نظران غربی آنهم  به صورت فشرده و کوتاه پرداخته ایم سپس روی کرد اسلام را در باره رهبری بحث کرده ایم  با عناوینی چون صفات مشخصه رهبری که در دو بخش ارائه شده است یکی ویژگی های غیر اکتسابی دیگری ویژگی های اکتسابی که خود دو قسم است ویژگی های اکتسابی مختص اسلام و ویژگی های اکتسابی مشترک و رفتار رهبری در اسلام  در نگاه اسلامی از عناوین دیگری است مورد بررسی قرار گرفته است.

تعریف رهبری

برای رهبری تعاریف متعددی ذکرکرده اند که از جمله آن این دوتعریف است. تعریف اول رهبری را قدرت نفوذ می داند: رهبری، یعنی توانایی نفوذ بر گروهی برای رسیدن به هدف یا هدف هایی.[1] در تعریف دیگر رهبری را فرایند انگیزش می داند: رهبری فراگردی است برای بر انگیختن و یاری دادن به دیگران جهت کار کردن شوق انگیز به منظور دست یابی به هدفها.[2]

سبک رهبری

الگوی کلی کنشهای رهبران، چنان که از سوی زیر دستانشان ادراک می شود، به نام سبک رهبری خوانده می شود. سبک رهبری، فلسفه، مهارتها، و نگرشهای رهبران را در عمل نمایان می سازد.[3]

نظریه های رهبری

تاکنون در مورد رهبری نظریه های گوناگونی مطرح شده است که می توان آنها را در سه عنوان خلاصه کرد در کل سه شیوه اساسی را که تشریح کننده عامل به وجود آورنده رهبری هستند، مورد توجه قرار می دهیم. شیوه اول در پی یافتن خصیصه های شخصیتی عمومی است که بیشتر در رهبران، در مقایسه با غیر رهبران مشاهده می شود. شیوه دوم می کوشد، رهبری را بر حسب رفتاری که شخص به آن اشتغال دارد، توجیه کند. بعدها ثابت شد که هر دو شیوه، چون اساس کار خود را بر مفهومی پر از اشتباه و بیش از حد ساده اندیشانه گذاشته بودند، شروعی غلط داشتند. اخیرا نیز برای یافتن پاسخی به نارسایی های نظریه های سابق در تلفیق گونه گونی های یافته های تحقیقات، به مدل های شرطی روی آورده اند.[4] به تعبیر دیگر می توان گفت که در آغاز این تصور وجود داشت که رهبری اکتسابی نیست و مادر زادی است. این نظریه به اصطلاح «بزرگمردان» مبین آن بود که بعضی از انسانها با ویژگی های خاصی متولد می شوند که به آنان کمک می کند تا در هر نوع شرایط زمانی و مکانی به رهبری برسند. نظریه مذکور بعدها به صورت نظریه صفات توسعه پیدا کرد. نظریه صفات عمدتا با شناسایی صفات شخصیت رهبر سر و کار دارد. چون محققان از نظریه صفات راضی نبودند، تحت تأثیر مطالعاتی نظیر آنچه در اوهایو انجام شد، اهم توجه خود را از رهبر به گروه رهبری شونده (پیرو) معطوف داشتند. در برداشت گروهی، رهبری عمدتا از دیدگاه رفتار، رهبر و نحوه تاثیر آن در زیردستان – به انضمام تأثیر پذیری رهبر از پیروان – بررسی می شود.

سر انجام، علاوه بر رهبر ورهبری شوندگان، موقعیت نیز رفته رفته در نظریه های رهبری مورد توجه قرار گرفت. برداشت موقعیتی در آغاز تسایت گایست (یک واژه آلمانی به معنای «روح زمان» ) خوانده می شد و رهبر را محصول زمان و موقعیت تصویر می کرد. طبق این برداشت، کسی که ویژگیهای خاص  زمان و موقعیت را داشته باشد، به رهبری می رسد. برای این برداشت از رهبری مبانی تاریخی زیادتری وجود دارد و زیر بنای نظریه های موقعیتی – و اقتضایی – رهبری کنونی محسوب می شود.[5]

الف ) صفات مشخصه

چه ویژگیها یا صفاتی از انسان یک رهبر می سازد؟ نخستین نظریه های صفات، که می توان سوابق آن را تا یونان و رم باستان دنبال کرد، به این نتیجه می رسید که رهبری مادر زادی است نه اکتسابی. نظریه « بزرگمردان » می گفت که هر کس به دنیا می آید یا دارای صفات لازم برای رهبری هست یا خیر. طبق این نظریه، چهره های سرشناس تاریخی – نظیر ناپلئون بناپارت – به صورت « طبیعی » چنان توانائیهایی برای رهبری دارند که تحت هر شرایطی ظهور می کنند و به رهبرانی بزرگ تبدیل می شوند.[6] سر انجام، نظریه « بزرگمردان » به برداشتی واقع گرایانه تر در زمینه رهبری منجر شد. تحت تأثیر مکتب رفتارگرایی تفکرات روان شناختی، محققا این واقعیت را پذیرفتند که صفات رهبری کلا ذاتی نیست، بلکه از طریق یادگیری و تجربه اندوزی نیز قابل حصول است. آنگاه جستجوی صفات کلی رهبران مورد توجه قرار گرفت. بین سالهای 1930 تا 1950 در باره تعداد زیادی ویژگی بدنی، ذهنی و شخصیتی تحقیقاتی انجام شد. اما به طور کلی نتایج این تحقیقات گسترده و پر حجم بسیار نگران کننده بود. به نظر می رسید که فقط هوش با رهبری ارتباط دارد. یک بررسی که تحقیقات مربوط به رهبری در آن خلاصه شده بود، به این نتیجه رسید که هوش در ده مطالعه، ابتکار در شش، برون گرایی و شوخ طبعی در پنج، وهمدلی، صداقت، همدردی با دیگران و اعتماد به نفس در چهار مطالعه دیده می شود. هنگامی که این یافته ها با یافته های ناشی از مطالعه در باره صفات بدنی ترگیب می شود، چنین به نظر می رسد که هوش و چثه رهبران از پیروان اندکی بیشتر و بزرگتر است.[7]

ویژگی رهبران موفق

ویژگی رهبران موفق را می توان برشمرد: تحلیلگری، هوشمندی، تا حدودی روشن رأیی، زیرکی، احساس همدردی بادیگران، پرخاشگری، توانایی حفظ روابط سالم بادیگران، توانایی ترغیب افراد، سلطه جویی، مقبولیت، حضور ذهن، برون گرایی، تعادل کامل، نیاز به توفیق، بلند پروازی، وغیره.[8]

کیت دیویس چهار دسته از صفات عمده را که ظاهرا در رهبری موفقیت آمیز سازمانی تاثیر دارد، به شرح زیر خلاصه می کند:

1. هوش. به طور کلی تحقیق نشان می دهد که هوش رهبران از متوسط هوش پیروان زیاد تر است. اما نکته جالب این که هوش رهبران با هوش پیروان آن قدرها تفاوت چشمگیر ندارد.

2. پختگی و وسعت دید در امور اجتماعی. رهبران به ثبات و پختگی عطفی تمایل دارند و وسعت علایق و فعالیت های آنان بسیار گسترده است. به علاوه، مفهوم خود آنان از اطمینان و احترام به خود سرشار است.

3. انگیزش درون و سائقهای دستاورد. رهبران سائقهای انگیزش درونی نسبتا شدید از نوع دستاورد بالا دارند. آنها به جای کسب پاداش بیرونی در جستجوی پاداش درونی هستند.

4. نگرش نسبت به روابط انسانی. رهبران موفق ارزش و حیثیت زیردستان را تشخیص می دهند و آمادگی همدلی باآنان را دارند. به تعبیر اصطلاحاتی که در مطالعات رهبری دانشگاه ایالتی اوهایو به کار رفته، رهبران دیگران را مراعات می کنند. همچنین، به تعبیر اصلاحات مستتر در مطالعات دانشگاه میشیگان، به جای آن که تولید مدار باشند، کارمند مدار هستند.[9]

تاکنون هیچیک از این یافته ها جامع ومانع نبوده است.یافته های تحقیقاتی در باره صفات که عموما در نزد رهبران دیده می شود، یا این که کدام صفات از بقیه مهمتر است، هماهنگ نیست. در حال حاضربه جای صفات شخصیت مهارتهای مربوط با مشاعل مورد تاکید قرار گرفته است. کاتز مهارتهای تکنیکی، مفهومی و انسانی را برای مدیریت مؤثر ضروری می داند، در صورتی که یوکل مهارتهایی نظیر خلاقیت، سازماندهی، تشویقگری، دیپلماسی و حضور ذهن، اطلاع از مشاغل،و توانایی خوب سخن گفتن را نام می برد.[10] اگر قرار بر این بود که کسی رهبری را بر اساس اشارات ضمنی کلی ارئه شده در رسانه های امروزی توصیف می کرد، احتمالا از کیفیاتی مانند ذکاوت، موهبت الهی، قاطعیت، علاقه مندی، قدرت، شجاعت، تمامیت، اعماد به نفس و... نام می برد و احتمالا سرانجام چنین نتیجه می گرفت که باید یک جزء رهبر مؤثر پیش آهنگ و دو جزء آن عیسا مسیح باشد.[11]

شاید اعتقاد به وجود صفات مشخصه و شخصیتی پایدار و منحصر به فرد در وجود تمام رهبران، کمی بیش از حد خوش بینانه باشد.[12]به هر حال اگر جستجو برای یافتن صفات مشخصه ای باشد که به طور مستمر ملازم رهبری است، نتیجه کار تعبیری روشن تر خواهد داشت، مثلا ذکاوت و تسلط، اعتماد به نفس، توان (انرژی) زیاد، و دانش مربوط به تکلیف، 5 خصیصه ای هستند که مستمرا همبستگی های مثبتی را با رهبری دارند. اما این « همبستگی های مثبت » را نباید به معنای « شاخص های قاطع » تلقی کرد.[13]

ب ) رفتارهای رهبری

رفتارهای رهبری بدین معنی که رهبری کامیاب به رفتارها، مهارتها، و کنشهای متناسب، و نه خصوصیات شخصی، بستگی پیدا می کند. رهبران مهارتها را به شیوه جداگانه به کار می گیرند – فنی، انسانی، و ادراکی، مهارت ادراکی با اندیشه ها سرو کار دارد، در حالی که مهارت انسانی به مردم و مهارت فنی به اشیاء پیوند دارند.[14]کاوشگران می خواستند بدانند آیا در رفتار رهبران مؤثر چیز منحصر به فردی وجود دارد ؟ مثلا آیا بیش از آنچه که خودکامه (اتوکرات) باشند مردم گرا (دموکرات) هستند ؟ در مقایسه، اگر قرار می بود که تحقیقات رفتاری تعیین کننده رفتار قاطع رهبری باشند، می توانستیم برای رهبر شدن افراد، به آنها « آموزش » بدهیم. از نقطه نظر کاربردی، فرق میان شیوه صفت مشخصه و رفتاری، در مفروضات پنهان آنها نهفته است. اگر نظریه های صفات مشخصه درست می بود، رهبران در اصل رهبر به دنیا می آمدند، یعنی یا شخص آن را داشت، یا نداشت. از طرفی اگر رفتارهای خاصی وجود می داشت که مشخص کننده رهبران می بود، می توانستیم رهبری را بیاموزیم و با طراحی برنامه هایی، این الگوهای رفتاری را به زور در افرادی القا کنیم که آرزو داشتند رهبرانی مؤثر باشد.[15]

اهمیت رهبری در اسلام

طبق قانون عدل - که عدالت اجتماعي نيز از آن سرچشمه مي گيرد - رسالت سنگين رهبري و سرپرستي امت و همچنين توضيح و بيان قوانين، بايد به عهده کساني باشد که دارای ویژگی های برتر از همه افراد جامعه، سازمان و گروه باشد. مساله رهبر و رياست و حاکميت، چيزي است که سرنوشت يک جامعه، سازمان و گروه  به آن بستگي دارد بطوري که پيشرفت و انحطاط، پستي و سقوط، سعادت و شقاوت، ذلت و عزت، آزادگي و بردگي اجتماع منوط به آن است بنابراين اگر صالح باشد، جامعه را به صلاح و رستگاري سوق مي دهد و اگر رهبر، نالایق باشد، جامعه را به فساد مي کشاند. قرآن در اين زمينه مي فرمايد: و اذا اردنا نهلک قرية امرنا متر فيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فد مرناها تدميرا [16]؛ چون بخواهيم اهل دياري را هلاک سازيم، پيشوايان و مالداران آن شهر را وادار مي کنيم که از راه حق، خارج شده و ظلم کنند، آنگاه عذاب بر آنها واجب گردد و آن را در هم فرو کوبيم.پيامبر اکرم (ص) در اين باره فرمود:اذا ساء فاسقهم و کان زعيم القوم اذلهم الي ان قال فلينظر البلاء؛ هنگامي که شخص نالايق و خود سري، رهبر يک ملت شود و نگهبان اجتماع، پست ترين فرد باشد، آن جمعيت بايد در انتظار بلا باشد.و نيز فرمود:لن تهلک الرعية و ان کانت ظالمه مسيئه اذا کانت الولاه هاديه مهديه [17]؛يک ملت، هرچند سرکش و نابکار باشد. به سقوط و هلاکت نمي رسد، به شرط آن که رهبران صالح و شايسته داشته باشد.

با توجه به آنچه گفته شد، مي توان گفت: هيچ کس قدرت ساختن بهترين جامعه وسازمان را ندارد و هيچ کس نمي تواند چنين جامعه و  سازمانی را به وجود آورد، مگر شايستگاني که رهبري آنها از جانب خدا مورد تاييد قرار گرفته باشد. پيامبر اکرم (ص) که تمام توجه او به نيکي و پاکي، آزادي و پيروزي و بهروزي امت اسلام بود و وجود يک رهبر را براي پيشرفت هدفهاي اسلامي، بسيار لازم مي دانست، به اين فکر بود که بعد از وي، خير و صلاح جامعه چه مي شود و زمام حکومت اسلامي به دست چه کسي مي افتد. او آرزوي خوشبختي جامعه را داشت و مي خواست سلسله رسالت و امامت، همچنان تا ابد ادامه داشته باشد.[18]

ویژگی های رهبری در اسلام

بر اساس آنچه بیان داشتیم در صدد این هستیم که در یابیم آیا در اسلام رهبر دارای ویژگی خاصی هست که دیگر مردمان ندارند و این ویژگی از صفات ذاتی این افراد است که در دیگران وجود ندارد؟ می توان گفت که  در اسلام ویژگی برای رهبر ومدیر وجود دارد که در دیگر مکاتب نیست و آن این است که در اسلام رهبر باید دارای ویژگی های خاص جسمی و معنوی باشد که دیگران آن را ندارند یعنی ویژگی رهبری در اسلام بر اساس ارزش های انسانی و معنوی شکل می گیرد که در مکاتب دیگر زیاد مورد توجه نیست حال از این سیر کلی می توان به سازمان رسید که بخشی از نظام اسلامی است یعنی رهبر ومدیر در سازمان باید متخلق به همان صفاتی باشد که رهبر در سطح کل دارد.[19]

رهبری در اسلام دارای شروطی است تا فرد رهبر بتواند از عهده آنچه به او محول می شود بر آید لذا ما در پی آنیم که در یابیم این ویژگی ها چیست ؟ بر اساس آنچه بدست آوردیم می توان گفت این صفات دودسته اند صفات ذاتی که با فرد از هنگام تولد به دنیا می آید و صفات اکتسابی که شخص آن را در طول زندگی کسب می کند و به مهارت تبدیل می کند و به کار می گیرد. [20] امام علی عليه‏السلام در سه فراز از فرمان تاريخي به جناب مالک (ره) به شرايط و اوصاف معاونان و متصديان کارهاي کليدي اشاره مي‏فرمايد، اين مسئولين گرچه در برخي از موارد فرماندهان ارتش و در مورد ديگر «کتاب» و سرانجام وزراء بوده‏اند، ليکن آنچه مسلم است خصوص اين افراد مورد نظر نبوده بلکه اين گونه شرايط و اوصاف بايد نسبت به تمامي کارگزاران مخصوصا متصديان کارهاي کليدي ملحوظ گردد. اميرالمومنين علي عليه‏السلام در اين سه فراز از فرمان تاريخي خود جناب مالک (ره) را نسبت به اوصافي که لازم است در معاونان و متصديان مشاغل کليدي مراعات و منظور بدارد آگاه مي‏فرمايد، و اوصاف مثبت و منفي را براي وي شمارش نموده و تاکيد مي‏فرمايد که نکات مثبت را حتما در آنان ملحوظ، و از واگذاري مسئوليت به کساني که داراي اوصاف منفي هستند پرهيز و خودداري نمايد. [21]

1) ویژگیهای ذاتی

1-1 درایت:  با توجه به اهمیت مدیریت انسانی، از شروط اساسی زمامداری درایت و خردمندی است و کسی نمی تواند بدون در یافت های صحیح از امور گوناگون و فهم عمیق از مسائل و خرد ورزی، مردمان را به نیکویی اداره کند. شرط تصمیم گیری های درست و به موقع در اداره ی امور درایت و خردمندی است.بدون تشخیص درست مسائل و در یافت فهیمانه ی امور چگونه می توان به تصمیم راست دست یافت وحقوق مردمان را پاس داشت و پرچم سر افرازی سازمان را بر افراشت ؟ امیر مؤمنان علی (ع) به درایت در امور سفارش کرده و فرموده است: اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعایة لا عقل روایة، فان رواة العلم کثیر، ورعاته قلیل [22]؛ چون خبری را شنیدید آن رانیک بفهمید ودر آن بیندشید، نه این که بشنوید و نقل کنید، زیرا نقل کنندگان علم بسیارند ولی اندیشه کنندگان در آن اندک اند. انسان جز به درایت و تدبیر نمی تواند خود و دیگران را از لغزش و پشیمانی در امان بدارد واین امر در اداره ی امور حیاتی است.امیرمؤمنان (ع) فرموده است: « الفکر فی الامر قبل ملابسته یؤمن الزلل.»[23]؛ اندشیدن در هرکار پیش از ورود به آن، از لغزش ایمن می سازد. درایت و خردمندی در هر امری لازم است و در اداره ی امور از شروط نخستین است که بدون آن هیچ چیزی سامان نمی یابد. امیر مؤمنان علی (ع) چنین رهنمود داده است « یحتاج الامام الی قلب عقول و لسان قوول وجنان علی اقامة الحق وصول.»[24]؛ پیشوا و رهبر به قلبی اندیشمند و زبانی گویا و دلی که براقامه ی حق استوار باشد نیازمند است.[25] درایت از ویژگی های ذاتی است که از فکر سرشار فرد نشأت می گیرد و چنین ویژگی همراه او از اول تولد هست و کمتر با تجربه بدست می آید.

2-1- قوت وتوانایی:  هر کس در هر مرتبه از مراتب زمامداری قرار می گیرد، باید قوت لازم برای آن مرتبه را داشته باشد، یعنی قوت تحمل بار سنگین امانت اداره ی مردمان، گشادگی سینه، توانایی تحمل مخالفان، شجاعت لازم در تصمیم گیری و ایستادگی، صلابت و استواری درامور، مصمم بودن در راهبری، توان ایستادگی در برابر مشکلات وناملایمات، صبر و استقامت بر مصیبتها و نیز نعمتها و صبر در برابر معصیت ها و صبر بر طاعت خدا و توانایی حفظ حدود الله ومرزها و پاسداری از حقوق مردمان و قوانین ومقررات و....[26] به بیان امیر مؤمنان علی (ع): « ایها الناس ! ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه»[27] ای مردم ! سزاوارترین اشخاص برای حکومت کسی است که بدان تواناتر باشد. آن که قوت لازم را برای اداره ی امور ندارد، تحت سلطه ی کار یا تحت استیلای این و آن قرار می گیرد و زمام امور از کف او بیرون می رود و گرفتار تزلزل و پریشانی و تصمیم ها و اقدامات متناقض می گردد. امام علی (ع) در عهد نامه ی مالک اشتر چنین یاد آور شده است: « واجعل لراس کل امر من امورک راسا منهم لایقهره کبیرها و لا یتشتت علیه کثیرها. » [28]؛ برسر هریک از کارهایت مهمترین از آنان را بگمار که نه بزرگی کار او را ناتوان سازد و نه بسیاری آن وی را پریشان نماید. فرد رهبر در مواردی ضروری است که از نیروی بدنی کار گیرد که بدون آن کار پیشرفت نخواهد داشت. نیروی جسمی هم از نیروهای است که همیشه همراه مدیر و رهبر خواهد بود و از صفات اکتسابی نیست که با تعلم بدست آید گرچه می توان آنرا تقویت کرد اما نمی توان به وجود آورد.

3-1- سلامت روحی واخلاقی :پاک بودن زمامداران از آلودگيهاي نفساني و خصلتهاي غيرانساني از شروط واجب براي زمامداري در اسلام است و کسي نمي‏تواند با وجود چنين خصلتها و آلودگيهايي مديريتي حکيمانه داشته باشد، خصلتها و آلودگيهايي همچون: دنيادوستي، خودخواهي، خودمحوري، انحصارطلبي، خودرايي، رياست‏طلبي، قدرت‏پرستي، مقام‏دوستي، جاه‏طلبي، خودستايي، شهرت‏طلبي، آزمندي، آرزوگرايي، جوپذيري، سازشکاري، پرده‏دري، خودبيني، تنگ‏نظري، بي‏وفايي، باطل‏گرايي، طمع‏ورزي، بدخلقي، خشک‏مغزي، کينه‏توزي، حقارت‏پذيري، خشونت‏ورزي، فخرفروشي، لجاجت‏ورزي، حيله‏گري، بدبيني، انتقام‏گيري، بي‏اعتمادي، شتاب‏ورزي، نااميدي، پست‏همتي، رياکاري، ظاهربيني، بي‏حيايي، محبت کور و افراطي، رشکيني، خودنمايي، اشرافيگري و جز اينها.[29]  امير مومنان علي (ع) وجود خصلتهاي ناپسند و آلودگيها را موجب تباهي سازمان و گمراهي مردمان و نابودي آنان دانسته و فرموده است: « و قد علمتم انه لا ينبغي ان يکون الوالي علي الفروج و الدماء و المغانم و الاحکام و امامة المسلمين البخيل فتکون في اموالهم نهمته و لا الجاهل فيضلهم بجهله و لا الجافي فيقطعهم بجفائه و لا الحائف للدول فيتخذ قوما دون قوم و لا المرتشي في الحکم فيذهب بالحقوق و يقف بها دون المقاطع و لا المعطل للسنه فيهلک الامه.» [30]؛ و شما خوب مي‏دانيد که نه جايز است بخيل بر ناموس و جان و غنيمتها و احکام مسلمانان ولايت يابد و امامت آنان را عهده‏دار شود تا در مالهاي آنان حريص گردد و نه نادان تا به ناداني خويش مسلمانان را به گمراهي برد و نه ستمکار تا به ستم، عطاي آنان را ببرد و نه حيف و ميل‏کننده‏ي اموال تا به مردمي ببخشد و مردمي را محروم سازد و نه آن که به خاطر حکم، رشوه ستاند تا حقوق را پايمال کند و آن را چنانکه بايد نرساند و نه آن که سنت را ضايع سازد و امت را به هلاکت دراندازد. این ویژگی هم می تواند جزء صفات اکتسابی باشد وهم می تواند جزء صفات ذاتی افراد و رهبران باشد یعنی برخی در ذات او وجود دارد که باید تقویت شود و برخی اکتسابی مبتنی بر صفات ذاتی است.

4-1- سعه صدر: سرپرستی ورهبری گروهی، سازمانی، جامعه ای کوه های از سختی ومشقت را بر سر مسؤل هموار خواهد و کارد را به استخوانش خواهد رساند. بدین جهت رهبر باید در برابر مشکلات و ناملایماتی که از سوی کارهای هدایت و زیر دستان به او می رسد کمال برد باری و تحمل را داشته با شد تا بارهدایت را به سرمنزل مقصود برساند و الا در نیمه راه خواهد ماند. حضرت علی (ع) در مورد بردباری می گویند: من طلب الرياسه صبر علي السياسه[31]؛ کسي که خواهان رياست است بايد بر سياست (اداره امور) شکيبا باشد. رهبر و مدیر عالی یک سازمان باید آن چنان بردبار و بافضيلت باشد که به هنگام عروض غضب، با تسلط بر اعصاب خود بتواند از ظهور خشم در چهره و بروز عواقب آن در عمل جلوگيري کند در غير اين صورت از آنجا که آدمي عمدتا با ناملايمات روبرو است بدون فروبردن خشم هميشه ناراحت و در کارهاي خود ناموفق خواهد بود.[32] حضرت علی (ع) در این مورد می گوید: و افضلهم حلما، ممن يبطي‏ء عن الغضب.[33] در مورد دیگر اميرالمومنين عليه‏السلام می گوید: آله الرياسه سعه الصدر[34]؛ ابزار مديريت شرح صدر و گشايش سينه است. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم چنین می گوید: اکثر دعايي و دعاء الانبياء قبلي بعرفه... اللهم اشرح لي صدري و يسرلي امري[35]؛ بيشترين دعاي من و دعاي انبياء پيش از من در عرفه اين بود که:... خدايا به من شرح صدر بده و کارم را آسان کن.. انسانی که سعه ی صدر لازم را در اداره ی امور نداشته باشد، سنگینی بار امانت مدیریت را تاب نمی آورد وحق مردمان را ادا نمی کند، چنانکه امیر مؤمنان (ع) به سراحت فرموده است: « من ضاق صدره لم یصبر علی اداء الحق.»[36]؛کسی که سینه اش تنگ باشد، برادای حق تاب نیاورد. گشادگی سینه از لوازم مدیریت است و بی گمان آن که سینه اش تنگ باشد، قوت لازم را برای اداره ی امور نخوهد داشت. نابردباري و کم‏تحملي سبب مي‏شود که رشته‏ي کار از کف انسان بيرون رود و نيز نتواند مخالفان را تحمل نمايد و حقوق مردمان را ادا کند و انصاف را به‏پا دارد. امير مومنان علي (ع) کارگزاران خود را به شکيبايي و بردباري و دادورزي در اداره‏ي امور سفارش کرده است. سعه صدر هم چیزی نیست که بتوان براحتی آن را بدست آورد یعنی رهبر باید وجودش مملو از این صفت باشد به عبارت دیگر رگه های از سعه صدر در وجود او باشد تا بتواند آن را پرورش دهد و بالنده کند و بدون این که فرد ذاتا دارای چنین خصیصه باشد نتوان آن را شکوفا کرد.

5-1- بلند همت: انسان ها به طور طبیعی گاهی چنان همت بلند دارند که به کار های اندک واهداف کوچک تن در نمی دهند گاهی چنان پست همتند که به نابود ترین کار ها به سنده می کنند. طبيعي است هر چه انسان از همت والاي بيشتري برخوردار باشد فعاليت و کارهاي بيشتر و چشمگيرتري انجام مي‏دهد و کارگزار بلند همت در کارها و مسئووليتهائي که بر عهده گرفته است بسيار موفق‏تر از همگنان و يا پست همتان است، و اصولا ارزش انسان بسته به همت او است.[37] اميرالمومنين علي بن ابيطالب عليه‏السلام در این مي‏فرمايد: «قدر الرجل علي قدر همته»[38] ؛ ارزش هر انساني به اندازه همت او است.هم چنین می فرماید: ثم الصق بذوي.... اهل النجده[39]

6-1- شجاعت: شجاعت يکي از عوامل بسيار کارساز در موفقيت انسانها و رسيدن به اهداف است همچنانکه ترس يکي از موجبات عقب‏افتادگي و بي‏توفيقي است. اگر انسان در کارهاي خود باجرات قدم بردارد (گرچه در بعضي از موارد با بن‏بست روبرو گردد) غالبا سايه‏ي هماي سعادت و پيروزي بر سر او خواهد بود و همواره از زندگي خود لذت خواهد برد این ویژگی تا حدودی اکتسابی است و اما می توان گفت افرادی که خاندان های شجاع هستند بیشتر شجاع هستند و در کل شجاعت به قوت قلب بستگی دارد که هرچه قدرت روحی و جسمی فرد بیشتر باشد شجاعتش بیشتر است.[40]  توصیه امام علی (ع) هم این است که: ثم الصق بذوي...... الشجاعه.[41]

7-1- انتقاد پذيري: خود کامگی و خود رایی چیزی است که چشم رهبر را از کاستی های شخصی و سازمانی می پوشاند و او با این خصیصه نمی تواند امور را آن طور که هست ببیند، درک کند و تحلیل نماید لذا امام علي عليه‏السلام می فرمایند که: لا تظنوا بي استثقالا في حق قيل لي، و لا التماس اعظام لنفسي، فانه من استثقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه، کان العمل بهما اثقل عليه، فلا تکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل[42]؛ مرا چنان مپنداريد که درباره‏ي حقي که به من گفته شود احساس سنگيني مي‏کنم، يا در بند آنم که مرا بزرگ شماريد، چه هر کس که از حقي که به او گفته يا عدالتي که به او عرضه شود احساس سنگيني کند، عمل کردن به آنها براي او سنگينتر است، بنابراين از گفتن سخن حق، با اظهار نظر عادلانه خودداري نکنيد. طبق این ویژگی افرادی که تحمل انتقاد دیگران را ندارند از نظر اسلامی برای رهبری مطلوب نیستند و نباید به عرصه رهبری قدم بگذارند.انتقاد پذیری را تا حدودی می شود کسب کرد ولی توان ذاتی افراد در داشتن چنین خصیصه ای فرق می کند و عده ذاتا این صفت را دارند.

8-1- سخی بودن: امام علي‏ عليه السلام در خطبه 131 نهج‏البلاغه به برخي از ويژگي‏هاي حاکم اسلامي اشاره دارد که فرمود:

وقد علمت انه لاینبغی ان یکون الوالی... البخیل فتکون فی أموالهم نهمته[43]؛ همانا شما دانستيد که سزاوار نيست بخيل بر ناموس و جان و غنيمت‏ها و احکام مسلمين، ولايت و رهبري يابد، و امامت مسلمين را عهده‏دار شود، تا در اموال آنها حريص گردد. صفت بخل در درون افراد وجود دارد و می شود آن را کنترل کرد گرچند پرورش در محیط دست بسته انسان را چنین بار می آورد اما بطور کلی خصیصه ای است که درعمق وجود انسان ها نهفته است.

2 ) ویژگی های اکتسابی

1-2- ویژگی اکتسابی اختصاصی

1-1-2- تقوا: از دیدگاه اسلامی اولين شرط يک مدير و مسئول شايسته اين است که داراي تقوي و صفت پرهيزکاري باشد، مراقب باشد که از وي خطا و اشتباه و معصيتي تراوش نکند که اين وظيفه‏ي هر فرد مسلمان متعهد است مخصوصا يک مدير رهبرکه مسئوليت بعضي از امور جامعه را به عهده گرفته است و اگر يک فرد عادي خداي ناخواسته مرتکب معصيت و جرمي گردد فساد او آنقدر نيست که يک مدير شايسته مرتکب گناه و معصيت گردد و چه بسا بعضي از اوقات يک امر جائز و مباح نسبت به افراد عادي، براي يک مدير و مسئول مکروه و احيانا حرام و خلاف شرع باشد «حسنات الابرار سيئات المقربين» بنابراين تقواي مدير و مسئول محترم يک امر ضروري است و بيش از ديگران موظف به مراعات مقررات و دستورات شرع مقدس مي‏باشد. لذا امام عليه‏السلام اولين دستور خود را به جناب مالک (ره) به مساله تقوي و پرهيزکاري اختصاص مي‏دهد.[44] ومی گوید: امره بتقوي الله[45].

2-1-2- عدالت: عدالت اساس خیلی از کار ها و اموراست که با خلل در آن در شروط دیگر رهبر نیز طبق دستورات اسلامی خلل وارد می شود زیرا حیات همه امور به عدالت است، چناکه امیر مؤمنان (ع) فرموده است: « العدل حیاة » [46] اگر در سازمانی عدالت نباشد و مدیر به عدالت رفتار نکند پایه های سازمان لرزان خواهد بود و قطعا فرو خواهد ریخت همدلی کارمندان و استواری سازمان به عدالت است. عدالت اساس سلامت سازمان و نشاط کارمندان. با تحقق عدالت است که انگیزه ی خدمت به درستی فراهم می شود و رحمت ومحبت و برکت جامعه را فرا می گیرد و تحقق عدالت جز با زمامدارانی عدالت پیشه و دادگر میسر نمی شود و امانت حکومت و مدیریت جز با عدالت ادا نمی شود.[47] امیر مؤمنان ( ع ) در مورد عدالت می فرمایند: « ثلاثة من کن فیه من الائمة صلح ان یکون اماما اضطلع بامانته اذا عدل فی حکمه و لم یحتجب دون رعیته و اقام کتاب الله تعالی فی القریب و البعید.»[48]؛ سه ویژگی است که در هر پیشوایی وجود داشته باشد می توان پذیرفت که به امانت خود وفادار مانده است: در حکمش عدالت روا دارد، از مردم خود را نپوشاند، و قوانین الهی را در باره اشخاص دور و نزدیک یکسان برپا دارد. امام علی (ع) شرط عدالت را اصیلی ترین شرط زمامداری دانسته و مهمترین امور را متوقف برآن معرفی کرده و فرموده است: لا یصلح الحکم و لا الحدود و لا الجمعة، الا بامام عدل.[49]؛ داوری و حکومت واقامه ی حدود و نماز جمعه جز با پیشوای عادل درست نمی شود. عدالت گرچند در جوامع دیگر هم وجود دارد اما عدالت در اسلام با عدالت در سازمان های که مبتنی بر غیر اسلام هستند فرق می کند بدین جهت از ویژگی های اختصاصی مدیر اسلامی است.

3-1-2- اطاعت از خدا: اطاعت فرامين و دستورات الهي يکي از وظائف اوليه هر مسلماني است که خواهان سعادت ابدي باشد و با توجه به اين که انسانها در جامعه هر چه بار و مسئوليت سنگين‏تري داشته باشند طبعا تکليف و وظيفه آنان شديدتر و سنگين‏تر خواهد بود. لذا امام عليه‏السلام از جناب مالک (ره) و يا هر مسئول و مدير ايثار طاعت(و ايثار طاعته[50]. )  را خواسته است و وي را به ايثار سفارش مي‏فرمايد، يعني مالکا مبادا خواسته‏اي را بر اطاعت پروردگار مقدم بداري چه خواسته خود باشد يا خواسته پدر و مادر و يا خواسته دوست و رفيق و يا خواسته سفارش‏کنندگان (پارتي) و يا خواسته مسئول مافوق و غيرذلک «لا طاعه لمخلوق في معصيه الخالق»[51] و اين خواسته‏ها را در کنار اطاعت خدا نيز قرار مده و اطاعت او را بر تمام خواسته‏ها و سفارشات و اراده‏ها مقدم بدار و چيزي را در کنار اطاعت او مورد توجه خود قرار مده.[52]یکی از ویژگی های اساسی مدیر و رهبر اسلامی همین اطاعت از خداست بدین معنا که اگر امر دایر شود بین اطاعت ذی نفعان و اطاعت خدا مدیر اسلامی اطاعت خدا را مقدم می دارد نه اطاعت ذی نفعان را.

4-1-2- پيروي از قرآن: پيروي از فرامين و دستورات الهي که در قرآن مجيد و کتاب آسماني آمده است چه در تکاليف الزامي و واجبات و چه در کارهاي غيرضروري که از مستجبات بشمار مي‏آيد از مشخصات يک انسان مسلمان متعهد و مومن به خدا و روز رستاخيز است تا چه رسد به يک مدير و مسئول شايسته نظام زيرا تنها چيزي که انسانها را به سعادت ابدي و هميشگي مي‏رساند همان متابعت از قرآن است که نبي اکرم (ص) آنرا به عنوان يکي از دو ثقل پس از خود بجاي گذاشت و در کنار او ثقل دوم را که اهل بيت عصمت و طهارت (ع) مي‏باشند سفارش فرمود و با کنار گذاردن قرآن و بي‏توجهي به آن غير از شقاوت و گمراهي و تحير و بيچارگي نصيب انسان نمي‏گردد. بنابراين يک مدير و مسئول موفق و سعادتمند کسي است که قرآن و دستورات وارده در آن را جهت پيروي و متابعت نصب العين خود قرار دهد و کمترين سرپيچي از فرامين قرآن نداشته باشد و پيروي و متابعت از قرآن را سرمشق زندگي خود قرار داده و بدهد.[53] و اتباع ما امر به في کتابه: من فرائضه و سننه، التي لا يسعد احد الا باتباعها، و لا يشقي الا مع جحودها و اضاعتها.[54]این ویژگی نیز در مدیران غیر اسلامی وجود ندارد و از ویژگی های اختصاصی مدیران مسلمان است به این صورت که مدیر در تصمیمات خود باید پیرو قرآن و فرامین قرآن باشد به گفته یکی از اساتید ما مدیری اسلامی است که یک دوره تفسیر را طی کرده باشد و از فرامین قرآن تبعیت کند.

5-1-2- ياري دين خدا: قبل از پرداختن به این ویژگی اشاره به چند نکته ضروري است:

1- ياري کردن خدا به ياري نمودن دين و مکتب خاتم‏الانبياء و ائمه معصومين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين است وگرنه خداوند متعال نياز به کمترين يار و ياور ندارد.

2- ياري و حمايت از دين همان ياري و پشتيباني از مسلمانان راستين جامعه است زيرا که حقيقت اسلام وجود خارجي ندارد و آنچه که از اسلام ظهور پيدا مي‏کند در قالب اعمال و رفتار انسانها است و به وسيله افراد جامعه، تجلي و ظهور پيدا خواهد نمود.

بنابراين حمايت و ياري اسلام همان حمايت و ياري مسلمان است و پياده شدن احکام اسلام در رفتار انسانها و افراد جامعه تبلور پيدا مي‏کند.

3- ياري خواسته شده، در سه مرحله قابل اجراء است: 1- به وسيله دست 2- زبان 3- قلب، چنانچه بر اثر هر محذوري توانائي ياري به وسيله دست و زبان نبود به مرتبه ضعيفتر مي‏رسد و آن ياري و حمايت قلبي است که هر کس قادر بر آن است و از احدي ساقط نخواهد بود و اين مرحله سهل‏ترين مراحل تکليف است.

با توجه به مطالب فوق مدير و رهبر نظام باید دارای این ویژگی باشد واین ویژگی مسئوليت بسيار خطيري را به عهده او می گذارد. زيرا توانائي و قدرت وي نسبت به ياري و پشتيباني، به مراتب قويتر و بيشتر از ديگران خواهد بود. چنانچه ديگران قدرت ياري و حمايت را نداشته باشند يک مسئول عالي رتبه نمي‏تواند ادعاي ناتواني را بنمايد. زيرا که در اختيار او امکانات فراواني قرار گرفته و وظيفه سنگين‏تري را به عهده دارد، و او است که مي‏تواند هر چه بيشتر مسلمانان را ياري و حمايت کند که با ياري آنان خدا و دين او را ياري کرده است.[55] حضرت در این باره می فرماید: و ان ينصر الله سبحانه بقلبه و يده و لسانه، فانه جل اسمه قد تکفل بنصر من نصره، و اعزاز من اعزه.[56].

6-1-2- کنترل نفس: و امره ان يکسر نفسه من الشهوات، و يزعها عند الجمحات، فان النفس اماره بالسوء، الا ما رحم الله... فاملک هواک، و شح بنفسک عما لا يحل لک، فان الشح بالنفس الانصاف منها فيما احبت او کرهت.[57].

نفس هر انساني همواره وي را به زشتي‏ها و منکرات دعوت مي‏کند و با رها نمودن، عنان و افسار نفس و پيروي از خواسته‏ها، انسان به منجلاب بدبختي و شقاوت ابدي خواهد افتاد و تنها راه نجات همان دستوري است که امام عليه‏السلام صادر فرموده:از اول صولت و هيمنت شهوت‏راني را از نفس بگيرد و دماغ نخوت و غرور نفس را به خاک مذلت ماليده و قدرت او را بشکند تا در هنگام سرکشي و طغيان بتواند بر او فائز و پيروز گردد و اين مساله در افراد عادي از جامعه وجود دارد تا چه رسد به کساني که مسئوليت سنگين را در يک نظام داشته باشند که خواه ناخواه نفس سرکش آنان بالطبع قويتر و طغيان او بيشتر خواهد بود، لذا امام عليه‏السلام نظر جناب مالک (ره) را، به اين نکته جلب مي‏نمايد و دستور مي‏دهد که:

1- حتما وي (يا يک مدير و مسئول شايسته) نفس سرکش خود را به خاک مذلت بنشاند و قدرت او را شکسته تا نتواند در جاي حساس خودنمائي کند.

2- هوا و هوس خود را کنترل نمايد و زمام و اختيار او را صد در صد در دست داشته و رها نکند زيرا تمام گرفتاريها و مشکلات و آفتها از نفس و هواهاي او برمي‏خيزد، از خصائص نفس اين است که اگر يکي از خواستهاي او را برآورد خواسته دوم و سوم و چهارم را به دنبال دارد و لحظه به لحظه تقاضا و تمايل او بيشتر مي‏شود و انسان را يک لحظه رها نمي‏کند و چنانچه او را کنترل نمايد و در خواسته اولي با نفس مبارزه کند و نفس را سرکوب نمايد طبعا نسبت به خواسته‏هاي بعد فشار زياد وارد نخواهد کرد و چه بسا منصرف و عقب‏نشيني خواهد نمود.

3- قهرا انسان در امور شخصي و اجتماعي با مسائل مختلف روبرو مي‏گردد که در برخي از موارد انجام آن کار حرام مي‏باشد. امام عليه‏السلام در اين هنگام دستور بخل نسبت به آنرا صادر مي‏فرمايد يعني هنگام روبرو شدن با يک حرام از حالت گذشت و بخشندگي نسبت به ارتکاب آن بايد خودداري کند و حالت بخل و خودداري از ارتکاب را بکار گيرد. و در مواردي که نفس علاقه زيادي دارد و يا کراهت از انجام آنرا دارد انصاف و ميانه‏روي را انتخاب کند. و در مجموع با مراعات اين نکات سه‏گانه انسان مي‏تواند نسبت به کنترل نفس و التزام به انجام وظائف اجتماعي و خدمت به مردم و آنچه که رضاي خداي متعال در آن است موفق باشد. [58] پس مدیر یا رهبر چون در رأس هرم سازمانی قراردارد امکانات زیادی در دست دارد واختیار و قدرت زیادی دارد و می تواند هرطور دلش خواست عمل کند هم در جهت مالی وهم در جهات غیر مالی مثل امور شهوانی اگر رهبر در پست و مقام رهبری کنترل نفس نداشته باشد ممکن است از پست و مقام خود در جهت منافع مادی و شهوانی سوء استفاده نماید وچون دارای قدرت زیاد وگسترده هست کسی مانع کار او هم نیست و حتی نمی تواند باشد و آنچه مانع اوست مبارزه با نفس و خواسته های آن است. لذا ضروری می نماید که مدیر یا رهبر دارای چنین ویژگی باشد.

7-1-2-ساده زيست: بر خلاف آنچه امروزه متداول شده است که مدیر و رهبر بهترین خوراک، لباس، ماشین و... را داشته باشد حضرت اميرمؤمنان علي عليه‏السلام به شدت با زندگي تشريفاتي مخالف بودند که اين مطلب را در زندگي ايشان به وضوح مي‏توان مشاهده نمود حتي لباس پوشيدن حضرت هيچ شباهتي به حاکمان و پادشاهان نداشت و در نهايت سادگي بود تا اين حد که در ميان جمعي از مردم اگر تازه‏واردي مي‏آمد نمي‏توانست تشخيص دهد که کدام يک از حاضران حضرت علي عليه‏السلام مي‏باشد، با توجه به اينکه آن حضرت در ميان مردم بودند و به گفته «ضرار» که از کوفه به دمشق نزد معاويه رفته بود، اميرمؤمنان عليه‏السلام در ميان آنها مثل يک فرد عادي بود: «کان فینا کاحدنا».[59] حضرت علي عليه‏السلام با اينکه حاکم اسلام و داراي بالاترين منصب زمان بودند ولي هيچ گاه براي خود گارد ويژه‏ي محافظين، محافظ شخصي يا تشريفات حکومتي تشکيل ندادند با وجودي که قدرت اين کار را داشتند. زيرا پايگاه حکومتي آن حضرت در قلبهاي مردم بود، تا آنجا که به دشمنان خود نيز لطف و مرحمت مي‏فرمودند.[60] مدیر و رهبر اسلامی باید از تشریفات زائد دوری نماید و تا حد امکان چنین فرهنگ و ارزش را به پیروان و کارمندان منتقل کند و ساده زیستی را با وجود خود به جان، روح و خون آنها تزریق نماید.

2-2- ویژگی های اکتسابی مشترک

1-2-2- دانایی و معرفت( تخصص): اگر ما بخواهیم سازمان به طور حکیمانه اداره شود، شرط تحقق چنین زمامداری، معرفت و بصیرت وحکمت است که در غیر این صورت اداره وهدایت مشوب به سر در گمی،  جهالت و ضلالت می شود، چنان که امیر مؤمنان (ع) فرمود: لا ینبغی آن یکون الوالی... الجاهل فیضلهم بجهله.» [61]؛ جایز نیست که نادان زمامدار مسلمانان گردد تا به نادانی خویش آنان را به گمراهی برد. اتصاف به علم و معرفت در تمام مراتب زمامداری از شروط اساسی است و سزاوارترین مردمان به اداره ی امور عالم تری ایشان است. چنان که امیر مؤمنان (ع) به صراحت بیان کرده است: « ایها الناس ! ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه.»[62]؛ ای مردم ! سزاوارترین مردمان به خلافت قوی ترین آنان بدان و داناترین شان به فرامین خداوند است. انسان فاقد معرفت و حکمت، پیوسته در افراط و تفریط عمل می کنند چنین انسانی مدیریتی نامتعادل عرضه می دارد وهمه ی امور را دستخوش آشفتگی و تزلزل می نماید.[63] به بیان امیر مؤمنان (ع) « لا تری الجاهل الا مفرطا او مفرطا.» [64]البته چنان که در جای خود بیان شده است تخصص یا در مورد کارهای فنی است که کار چندان مشکلی به حساب نمی آید یا در مورد مهارتهای انسانی است که نیاز به زمان زیاد، تجربه زیاد وحتی استعداد عالی است مدیر از دید گاه اسلامی علاوه بر مهارت انسانی هم از دیدگاه غربی و اسلامی داشته باشد باید در امور دینی هم تا حد ضرورت مهارت و تخصص داشته باشد که بدون چنین تخصصی نمی تواند کارمندان را بدرستی هدایت و رهبری نماید.

2-2-2- صداقت: صداقت و درستي در انسان از بهترين عوامل موفقيت در کار و حافظ آبرو و برآورنده‏ي وجاهت اجتماعي است. چنانچه آدمي در محيط کار و صحنه‏هاي اجتماعي از صداقت لازم برخوردار باشد موفقيت او حتمي است و در غير اين صورت حتي اگر فرضا هم در ابتداي کار و با اغفال ديگران رسوا نگردد اما سرانجام روزي با دريده شدن و به يک سو رفتن پرده‏ها، رازش آشکار خواهد شد. که يک نفر را براي هميشه و چند نفر را براي چند وقت مي‏توان فريفت، اما همگان را براي هميشه، هيهات... و به جزء صداقت روش ديگري نمي‏تواند ضامن موفقيت باشد.[65] و اين است که امام عليه‏السلام نيز مالک (ره) را به تماس تنگاتنگ با اهل صدق مخصوصا در مسئوليتهاي سنگين سفارش مي‏فرمايد: و الصق باهل........ و الصدق.[66]البته صداقت می تواند نسبت به ما فوق باشد، نسبت به امورمادی باشد ولی مهمتر از همه این است که مدیر نسبت به کارش صداقت داشته باشد و کار را تا حد توان درست انجام دهد و از آن نکاهد به عبارت دیگر وجدان کاری معنوی داشته باشد نه به خاطر منافع مادی که فرق رهبران در جهان کنونی و رهبران طبق دستورات اسلامی همین است.

3-2-2- پاکدامني و پاکدستي: یکی از ویژگی های مدیر لایق این است که فساد مالی نداشته باشد. مدیری که به فساد مالی آغشته است هرگز نمی تواند دیگران را از این کار باز دارد مثلا دستور دهد که رشوه خوردن ممنوع در حالی که خودش می خورد این از یک سو از سوی دیگر کارگزار نظام مخصوصا در پستهاي کليدي بايد دست و دل و دامني پاک داشته و از مقام و مسئوليت خود سوء استفاده نکند. زيرا مسئول مشاغل کليدي يک نظام که خود پاسدار مال و ناموس مردم است اگر خود پاک چشم و پاک دست نباشد چگونه مي‏تواند از فرودستان خويش انتظار آنرا داشته باشد.[67]بدین جهت است که حضرت علی(ع) می گوید: و انقاهم جيبا.[68]

4-2-2-حسن سابقه: حسن سابقه امروزه در کاری که فرد می خواهد مشغول شود مورد تأکید است آن هم در مشاغلی که می تواند موجب انحراف فرد شود و اگر کاری است که احتمال انحراف فرد در آن شغل نمی رود حسن سابقه را لازم نمی دانند اما در دیدگاه اسلامی حسن سابقه را می توان گفت که مطلقا لازم است لذا حسن پيشينه در کارگزار مخصوصا در احراز مقامات منيع و پستهاي کليدي از مسائل بسيار مهم و ضروري است که اگر قبلا به کاري اشتغال داشته است (لازم است چنين هم باشد زيرا مساله تجربه از اهميت ويژه‏اي برخوردار است) بايستي به اين سوابق عميقا نظر دوخت. آنچه که امروزه نيز در نظامهاي مختلف جهاني يکي از شرايط استخدام به شمار مي‏رود. اما امام عليه‏السلام در اينجا نه تنها برنداشتن پيشينه بد، اصرار مي‏فرمايد، سهل است که حسن سابقه را هم ملحوظ نظر داشته و آنرا يکي از شرايط انتخاب معاون و کارگزار عاليرتبه مي‏داند.[69]حضرت امیر خطاب به معاویه می کند و می گوید: متي کنتم يا معاويه ساسه الرعيه و ولاة امر الامه بغير قدم سابق و لا شرف باسق[70]؛ تو اي معاويه، چگونه مي‏تواني حکمران مردم و فرماندار امت اسلامي باشي در حالي که نه از سابقه‏ي خوبي برخورداري و نه نشانه‏ي بزرگواري در تو هست. به مالک دستور می دهد که: ثم الصق بذوي... السوابق الحسنه.[71]

5-2-2- شایستگی:  مطالعه سيره پيامبر اكرم ( ص) روشن مي‏كند كه شايسته سالاري درگزينش افراد به مناصب مهم اجتماعي در نزد آن حضرت جايگاه ويژه‏اي داشت. ازديدگاه رسول خدا (ص) فضيلت، تقوي و بر تري هاي شخصي تنها معيار انتخاب افراد نبود وبلكه حضرت در كنار ايمان وتعهد، لياقت وشايستگي را هم مد نظر قرار مي‏داد. چنانكه روايت شده؛ روزي ابوذر اين صحابي برزگ، وفا دار، ومخلص به حضرت عرضكرد: « الا تستعملني ؟ » آيا مرا به مسؤوليتي نمي گماري ؟  حضرت دستي به شانه ابوذر زد فرمود: اباذر تورا دوست مي‏دارم وهر آنچه را كه براي خود مي‏پسندم، براي تو نيز مي‏خوا هم، لكن مسؤوليت ها امانت است واگر انسان به طور درست از عهده آن بر نيايد مايه خواري وپيشماني در قيامت مي‏باشد« اني اراك ضعيفا فلا تمرن علي اثنين ولا تولين مال يتيم. »[72] من تورا در مديريت ضعيف مي بينم، بنا بر اين هيچگاه امارت حتي بر دونفر را نپذير و ولايت بر مال يتيم را بر عهده مگير.  اين روايت هرگز دلالت بركم ارجي مقام ابوذر در پيشگاه خداوند ندارد، چون پيامبر(ص) بارها از مقام رفيع او ياد نموده واو را به بهترين وجه ستوده است. بنابراين كلام حضرت ناظر به اين مسأله مي‏باشد كه شايسته سالاري در نظام حكومتي اسلام به اندازه‏ي مهم است كه آن حضرت از سپردن مسؤوليت به شخصي همانند ابوذر ابا مي‏كند. چون توان كاري و مديريتي لازم را در ا و نمي بيند.پس لیاقت و شایستگی افراد ملاک مهم دیگری است برای مدیریت و مدیر علاوه بر تدین فن مدیریت را هم داشته باشد به عبارت دیگر علاوه بردانش مدیریت باید توان اداره هم داشته باشد وگرنه نباید اقدام به مدیریت کند پس هم شایستگی علمی لازم است هم فنی.

6-2-2- مسئووليت‏ پذيري با دل و جان: معاونت پستی است که در رأس هرم سازمانی قراردارد وفرد معاون از مدیران عالی سازمان است لذا معاون یا مدیر عالی باید جان برکف باشد و فردي باشد که با دل و جان مسئوليت را پذيرفته باشد و از روي مهرباني کارها را انجام دهد و در برابر مشکلات با سپر کردن سينه ناراحتي‏هاي مافوق خود را به جان و دل بخرد و بکوشد در حد امکان وي را نياز دارد.[73]امیر المؤمنین به این امر اشاره می کند که: و احني عليک عطفا.[74]

7-2-2- خودسازی: الگو، نمونه اي است که آدمي آگاهانه يا ناخود آگاه از او تقليد مي کند. غريزه تقليد يکي از غرايز ريشه دار در انسان است. با توجه به نقش خطير الگوها، مسئوليتي بس سنگين نيز متوجه آنها است. در ساماندهي اين مسئوليت، خود سازي قبل از دگر سازي مورد توجه است، امير مومنان (عليه السلام) در اين باره مي فرمايند: من نصب نفسه للناس اماما فليبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره[75]؛ آن که خود را پيشواي مردم سازد، پيش از تعليم ديگري بايد به ادب کردن خويش بپردازد.آن حضرت درباره مسئوليت زمامداران به عنوان الگوهاي مورد وثوق مي فرمايند:ان الله جعلني اماما لخلقه، ففرض علي التقدير في نفسي، و مطعمي و مشربي و ملبسي کضعفأ الناس، کي يقتدي الفقير بفقري، و لا يطغي الغني بغناه[76]؛ همانا خداوند مرا پيشواي خلقش قرار داده و بر من واجب کرده است که درباره خود (در زندگي شخصي و رفتارم) و خوراک، نوشاک و پوشاکم مانند مردم عمل کنم تا اين که فقير به سيره فقيرانه من تأسي کند و ثروتمند به وسيله ثروتش سرکشي و طغيان نکند.امام علي عليه السلام سخت پاسدار ساده زيستي بود، بدين جهت مي فرمايند:أقنع من نفسي بأن يقال: هذا أمير المؤمنين و لا أشارکهم في مکاره الدهر، أؤ أکون أسوه لهم في جشوبه العيش[77]؛ آيا بدين بسنده کنم که مرا امير مؤمنان گويند و در ناخوشايندهاي روزگار شريک آنان نباشم ؟ يا در سختي هاي زندگي، برايشان نمونه نباشيم ؟ پس خود سازی یکی از ویژگی های است که رهبر باید داشته باشد ومدام به پرورش روح وروان خودش بپردازد. این میسر نمی گردد مگر بعد از ریاضت طولانی نفس در مسیر تکامل وترقی طبق دیدگاه اسلامی این ویژگی خصوصیتی است عام که شامل تعداد زیادی از ویژگی ها می شود.[78]

8-2-2- امانتداري: از جمله رفتار های که مدیر و رهبر داشته باشد این است که به پست و مقام به دید امانت نگاه کند یا به کارمندان همانند امانت بنگرد یعنی از پست مقام استفاده نادرست نکند یا کار مندان را به کاری وادار نکند که به جان و  آبروی آن ضرر وارد کند. اميرالمومنين عليه‏السلام در این مورد می گوید که: لاتقبلن في استعمال عمالک و امرائک شافعه الا شفاعه الکفايه و الامانه[79]؛ اي مالک در بکارگيري کارمندان و مديراني که بايد زير نظر تو کار کنند هيچگونه واسطه و شفاعتي را نپذير مگر شفاعت «کفايت» و «امانت» را.یعنی فردی امین و باکفایت را باید استخدام کرد. هم چنین اميرالمومنين عليه‏السلام می فرماید: ان عملک ليس لک بطعمه و لکنه في عنقک امانه و انت مسترعي لمن فوقک[80]؛ سمتي که بر عهده داري طعمه‏اي نيست که به چنگ آورده باشي بلکه امانتي است برگردن تو، و تو از جانب ما فوقت پاسدار اين امانت مي‏باشي. اگر طعمه شد شکار گر آن در صدد بلعیدن آن است و به شکلی که شده آن را به نفع خود می چرخاند تا ببلعد آن را ولی اگر امانت شد آن به بهتری وجه حفظ خواهد کرد. وقتي دختر شعيب از وضع موسي و پاکي او آگاه شد، به پدر گفت: يا ابت استاجره ان خير من استاجرت القوي الامين[81]؛ اي پدر اين مرد را براي خدمت در دستگاه خود اجير کن زيرا بهترين معيار براي کسي که بايد به خدمت برگزيد توانا بودن و امانت داري است. البته مهم ترین امانت دار کسی است که اسرار مدیریتی سازمان حفظ کند و آن را پخش نکند حضرت در مورد اسرار نهفته در نامه ها می گوید: و اخصص رسائلک التي تدخل فيها مکائدک و اسرارک باجمعهم لوجوه صالح الاخلاق.[82] به لحاظ اين که مقامات رده‏ي بالا و مسئولان مشاغل کليدي به نامه‏هاي محرمانه و سري دسترسي دارند (که بايد هم داشته باشند) لازم است سعي شود متصديان اين گونه پستها و مسئوليتها از ميان کساني انتخاب گردند که از فضائل و ملکات اخلاقي برخوردار باشند و بکوشند، حال که به اسرار کارها وقوف دارند به برکت اين نعمت خداداده‏اي آنها را نزد ديگران فاش نسازند.

9-2-2-وفاي به عهد: وفای به عهد یکی از رفتار های است که مورد قبول تمام عقلای عالم است وتمام قرار دادها بر اساس آن پا برجا است مدیر از جمله رفتار های نیکی که باید داشته باشد وفای به عهد و پیمان با کارمندان است. بدین جهت امام علي عليه‏السلام می گوید: اياک... ان تعدهم فتتبع موعدک بخلفک... و الخلف يوجب المقت عندالله و الناس، قال الله سبحانه و تعالي[83]؛ به وعده‏اي که به مردم ميدهي وفا کن همانطور که خداوند مي‏فرمايد: وفا نکردن به وعده سبب خشم خدا و مردم مي‏گردد.

رفتار رهبری در اسلام

سلوک رهبران  و راه و رسم و روش و رفتار آنان در زندگي شخصي، اجتماعي و سياسي از مهمترين مباحث مدیریتی است و آنچه بيشترين تاثير را در رفتار مدیریتی دارد، نوع سلوک مدیران است. رفتار رهبران که الگوی سازمان خودشان هستند و حتی به رفتار بد آنها گاهی به صورت رفتار درست از سوی کارمندان وپیروان دیده می شود و می گویند مدیر چنین کرده است، در سازمان جایگاه والایی دارد و در کل می توان آنرا به رفتار شخصی و اجتماعی تقسیم کرد. در نوشتار پيش روي، نظر به ظرفيت موجود، تنها به بررسي رفتارهاي اجتماعي رهبري در اسلام مي‌پردازيم:

1- رفتار نیک با پیروان: از خطبه ای که حضرت به خاطر برحذر داشتن از هول و ترس از فتنه بنی امیه ایراد می کنند از طریق مفهوم می توان چنین برداشت کرد که رفتاری را که بنی امیه با پیروان و حتی مدیران شان دارند نباید مدیر اسلامی داشته باشد چون آنها فقط به نفع خود فکر می کردند نه به نفع مردم و کارکنان و پیروان لذا چنین رفتاری مذموم است حضرت می گوید:  آگاه باشید، به نظر می رسد ترسناک ترین فتنه ها بر شما، فتنه بنی امیه است. زیرا آن فتنه تاریک و کورکورانه ای است. به خدا قسم بعد از من بنی امیه برای شما زمامداران بدی خواهند بود. آنها مانند شتر پیر بدخو هستند که با دهان گاز می گیرند و با دست می کوبند و با پا لگد می زنند و از دوشیدن شیر جلوگیری می کنند. پیوسته بر شما تسلط دارند تا از شما کسی را جز آنکه بحالشان نافع است، باقی نمی گذارند و همواره بلای آنان برقرار است تا آنکه انتقام شما از آنان مانند انتقام بنده از مولا و انتقام تابع از متبوعش می باشد. فتنه آنان به صورتی زشت و هولناک و بر طبق روش جاهلیت بر شما وارد می کردد.[84] ازین سخن می توان چنین برداشت کرد که یکی از ویژگی های رهبر باید خوشرفتاری با پیروان باشد که در سازمان کنونی شایع شده است اما فرقی که با گفته مولا دارد این است که در سازمان های کنونی با انسان به عنوان انسان رفتار خوش نمی شود بلکه به خاطر این رفتار نیک می شود که منجر به بهروری بیشتر می شود. نکته دیگری که می توان برداشت کرد است که مدیران باید مردم گرا باشند و شاید بتوان چنین چیزی از لابلای سخنان دیگر ائمه هم در آورد که مدیر و رهبر بیشتر به فکر مردم و کارکنان باشد تا کار البته این بدین معنا نیست که کار اهمیت ندارد اما کارگر اهمت بیشتری دارد.

2- رفتار منصفانه:  یکی از رفتار های که رهبر و مدیر باید در سازمان رعایت کند انصاف است یعنی نه زیاده روی در کاری و نه کم گذاشتن و سر سری گذشتن بل که حد میانه را باید رعایت نمود یعنی نه به یک فرد بیش از حد رسیدگی شود و نه بیش از حد بی اعتنایی امام علی (ع) در عهدنامه‏ي مالک‏اشتر، او را به سلوکي انساني در سازمان فرمان می دهد که مبتني بر انديشه‏اي خردمندانه و رفتاري حکيمانه است. امام (ع) می گوید: نسبت به خداوند و نسبت به مردمان از جانب خود و از سوي خويشاوندان نزديکت و از سوي رعاياي مورد علاقه‏ات، انصاف به خرج ده! که اگر به انصاف عمل نکني ستم نموده‏اي و کسي که بر بندگان خدا ستم کند، افزون بر بندگان، خدا نيز دشمن او بود و آن را که خدا دشمن گيرد، دليل وي نپذيرد و او با خدا سر جنگ دارد، تا آن گاه که بازگردد و توبه آرد... و بايد از کارها آن را بيشتر دوست بداري که با ميانه‏روي سازگارتر بود و عدالت را فراگيرتر و در جلب خشنودي مردم گسترده‏تر، که ناخشنودي همگاني، خشنودي خواص را بي‏اثر گرداند، و خشم خواص، خشنودي همگاني را زياني نرساند. [85] اگر در سازمانی چنین رفتاری از رهبری دیده شود و او سلوکش چنین رفتاری باشد باید گفت مدیر اسلامی است و چنین رفتاری یکی از نشانه های مدیریت اسلامی است.

3- مدارا کردن: ممکن است کارمندی در مورد اجرای فرمانی مقاومت کند و فرمان مدیر را اجرا نکند رهبر باید درین جا جانب مدارا پیش گیرد امام علي عليه‏السلام درباره مدارا کردن می گویند: راس السياسه الرفق[86]؛ راس سياست بکار گرفتن رفق است.  امام علي عليه‏السلام هم چنین می فرمایند: الرفق يفل حد المخالفه[87]؛ سياست مبتني بر رفق، تيزي شمشير مخالفين را کند مي‏کند. مدیر با این رفتار می خواهد از خود نشانه های از مدیریت اسلامی را به نمایش بگذارد و به افراد اعلام دارد که رفتار مدیر اسلامی مدارا کردن است اگر کسی چنین رفتار نکند به قطع می توان گفت نام مدیریت اسلامی را یدک می کشد.

4- دلسوز و مهربان:  یکی از ویژگی های بارز یک رهبر نمونه این است که حامی و دلسوز کارمندان باشد در وقت گرفتاری دست آنان را بگیرد چه در امور مالی و چه در امور غیر مالی، اگر در کار مشکل داشت مشکل کاری آنان را بر طرف نماید. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرموده‏اند: لا تصلح الامامه الا لرجل فيه ثلاث خصال: ورع يحجزه عن معاصي الله و حلم يملک به غضبه و حسن الولايه علي من يلي حتي يکون لهم کالوالد الرحيم[88]؛کسي صلاحيت مديريت و رهبري را ندارد مگر آنکه سه خصلت در او باشد:

1. ايماني که او را از معاصي باز دارد؛

2. بردباري که بدان وسيله قادر بر کنترل خشم خويش باشد؛

3. مهرباني با زيردستان بطوريکه نسبت به آنان مانند يک پدر مهربان باشد.

امام علي عليه‏السلام فرموده اند: فان عطفک عليهم يعطف قلوبهم عليک و ان افضل قرة عين الولاة... و ظهور مودة الرعية.... [89]؛ مهر و محبت تو نسبت به افراد زير دستت، دلهاي آنها را متوجه تو مي‏کند، و آنچه موجب خرسندي يک مسئول مي‏شود ابزار علاقه نسبت به افرادش است. اميرالمومنين عليه‏السلام هم چنین می فرمایند: و اشعر قلبک الرحمه للرعيه، و المحبه لهم، و اللطف بهم[90]؛ مهر و محبت و نيکويي را نسبت به مردم در خانه‏ي دل خويش زنده بدار. اميرالمومنين عليه‏السلام در گفتار نغز می گویند: و اخفض للرعيه جناحک و ابسط لهم وجهک و الن لهم جانبک[91]؛ براي افرادت بال تواضع خود را فرود آور و چهره‏ات را بگشا و پهلويت را بر ايشان نرم کن. (مهربان و خوشرو باش). از این سخنان می توان به این نتیجه رسید که سلوک یک مدیر اسلامی این است که مدام با کارمندان و حتی با مشتریان سلوک شریک بودن در مشکلات را داشته باشد نه این که کارمند کار سازمان را انجام دهد و لو که زیر بار مشکلات خودش پامال گردد پس در این جا هم رهبر سلوک مردم گرایانه و مشارکتی دارد.

5- قا نون گرا يي و حق مداری: از جمله شروطی که در مدیریت و رهبری باید باشد این است که رهبر به عنوان رئيس سازمان در درجه اول بايد خود حق گرا و مطيع قانون و مجري عدالت باشد و در درجه بعد بايد كارگزارانش را از افرادي انتخاب كند كه علاوه برآگاهي كامل از حق و باطل، قانون مدارو وظيفه شناس باشند. چون شرط اول قانون مندي شناخت قوانين و بعد ايمان و تعهد اجرایی قانون مي‏باشد.  چنانکه خداوند خطاب به داود مي‏فرمايد: « يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ»؛  اي داود! من تو را در روي زمين خليفه قرار دادم، پس در ميان مردم به حق داوري كن وپيروي هواي نفس نبا ش كه ترا از راه خدا گمراه مي‏كند.  از اين آيه فهميده مي‏شود كه يكي ازشرايط اصلي رهبري درسازمان این است که به عدالت و قانون مداری پایبند باشد اگر مدیر در سازمان چنین نباشد سازمان دچار افول، سردرگمی و فساد اداری خواهد شد پس مدیر از همه بهتر قانون و مقررات سازمان را باید بداند و آن را عملی و اجرا نماید و اگر چنین نکند هم سازمان متضرر می شود هم خود مدیر ودر واقع مدیر را نمی توان گفت رفتار اسلامی دارد.

نتیجه گیری

از آنچه تا بحال بیان نمودیم می توان به نتایج زیر رسید:

1- در اسلام علاوه بر ویژگی های ذاتی که برای رهبر، در مدیریت مطرح شده چون هوش، استعداد و... صفاتی مطرح شده است که در مدیریت به آن توجه نشده است چون عدالت و.... پس در اسلام اهتمام خاص به ویژگی های ذاتی یا همان صفات مشخصه شده است که در مدیریت غربی مطرح نیست و مطالب مطرح شده در متن مقاله گویای واضح و روشن این مطلب است. به طور کلی می توان به این نتیجه رسید که صفات مشخصه در دیدگاه اسلامی تا آنجا که ما تفحص کرده ایم از اهمیت خاصی بر خوردار است و بدون آن نمی توان به فرد رهبر اطلاق نمود.

2-در دین اسلام و بالخصوص در دیدگاه امیر المؤمنین این سخن را به روشنی می توان در یافت که رهبری و مدیریت را می توان از نحوه تعامل مدیر و رهبر با کارمندان، مشتریان و... استنباط کرد بدین معنا که رهبر چه گونه سیر و سلوک در هنگام رهبری دارد و تنها ویژگی مشخصه ( صفات مشخصه ) کافی نیست آنچه در واقع بروز دهنده ویژگی هاست همان سلوک ورفتار مدیر ورهبر در هنگام اجرای کار مدیریت است.اگر رهبر و مدیر رفتارش در چارچوب اصول مدیریت و اسلام نباشد نمی توان فرد را مدیر و رهبر به حساب آورد و در واقع چشم ما به این دوخته شده است که رهبر در مقام رهبری آن هم رهبری اسلامی و رهبری بر خواسته از تفکر اسلامی چه رفتار های را از خود بروز می دهد تا مورد تقلید کارمندان و پیروان قرار گیرد پس لب سخن این است که رفتار رهبر ملاک برای ارزیابی سبک رهبری او از دیدگاه اسلامی است و بدون چنین رفتاری و لودارای صفات مشخصه لازم و کافی باشد نمی توان او را رهبر و مدیر دانست.

3- طبق رفتار پیامبرگرامی اسلام و هم دستورات دیگری چون احکام ثانوی می توان گفت که اسلام مدیریت اقتضائی را البته در صورتی که مناقض اصول اسلامی نباشد به رسمیت می شناسد یعنی مدیر اسلامی همیشه و در هرجا، در هرزمان، در صورت ضعف و قوت، تهدید و فرصت یک نسخه برای سازمان نمی پیچید بل که مدیر ورهبر با توجه به اقتضائات و شرایط پیش آمده نسخه لازم، کافی و مناسب را برای خود، سازمان و کارمندان خود تجویز می کند که این همان مدیریت اقتضائی است و رهبری کردن بدون توجه به این امر کاری ناقص به حساب می آید.

4- به طور کلی و طبق برداشت ما می توان چنین استنباط کرد که در اسلام صفات مشخصه خاصی برای رهبر به رسمیت شناخته شده است و هم چنین باید دید که رهبر در مقام عمل چه سلوکی را از خود بروز می دهد و چه کارهای را باید انجام دهد تا به عنوان رهبر مورد قبول واقع شود به علاوه باید دید که در شرایط مختلف یک نوع تصمیم می گیرد یا در شرایط های گوناگون تصمیم های مناسب به همان شرایط را می گیرد پس می توان گفت که هر سه سبک رهبری مورد توجه است و دین اسلام جامع نگر است.

 

 

پانوشت‌ها:

 

 رابینز، استفن، مبانی رفتار سازمانی، ترجمه دکتر قاسم کبیری، ص172. تهران : دانشگاه آزاد اسلامی ،1380.[1]

  لوتانز، فرد، رفتار سازمانی، ترجمه دکتر غلامعلی سرمد، ص246. تهران : بانک مرکزی ،1372.[2]

  لوتانز، فرد، همان، ص267. [3]

  رابینز، استفن، همان، ص172.[4]

  دیویس،کیت. نیواستورم، جان، رفتار سازمانی در کار ( رفتار سازمانی )، ترجمه: دکتر محمد علی طوسی، ص740و741. تهران: مركز آموزش مديريت دولتي، 135.[5]

  دیویس،کیت، همان، ص742.[6]

  دیویس،کیت، نیواستورم،همان، ص742.[7]

  دیویس،کیت، نیواستورم،همان، ص743.[8]

    دیویس،کیت، نیواستورم، همان،ص743.[9]

  دیویس،کیت، نیواستورم، همان، ص743و744.[10]

  رابینز، استفن،همان، ص173.[11]

  رابینز، استفن، همان، ص173.[12]

  رابینز، استفن، مهمان، ص174. [13]

  لوتانز، فرد، همان، ص274و249. [14]

 رابینز، استفن، همان، ص174و175. [15]

 اسراء  / 283.[16]

 المتقی الهندی، علاء الدین، کنز العمال فی احادیث الاقوال والافعال، 14714. [17]

   انصاری ، عذرا،  پیام غدیر، ص30 قم : انصار المهدی ، 1374.[18]

   دشتی، محمد، امام علی ومسائل سیاسی، باستفاده از نرم افزار باب العلم ،[19]

  دلشاد، تهرانی، مصطفی، حکومت حکمت  (حکومت در نهج البلاغه)، ص128. تهران : دریا ، 1379. [20]

   نهج البلاغه، نامه 53.[21]

   نهج البلاغه، حکمت 98.[22]

   شرح غرر الحکم، ج2 ص69.[23]

   همان،ج6، 472.[24]

  دلشاد، تهرانی، همان، ص129. [25]

  دلشاد، تهرانی، همان، ص137.[26]

  نهج البلاغه، خطبه ی 173.[27]

 نهج البلاغه، نامه ی 53.[28]

 دلشاد، تهرانی؛ همان، ص141. [29]

  نهج البلاغه، کلام 131.[30]

  ابن ابی الحدید، ج2، 420.[31]

  قوچانی، محمود، فرمان حکومتی پیرامون مدیریت، ص135. تهران : مرکز آموزشی مدیریت دولتی ، 1374 [32]

  نهج البلاغه، نامه 53.[33]

  ابن ابی الحدید، ج18، ص407.[34]

  جلال الدین، السیوطی، الدر المنثور، ج1، 228.[35]

  گنز العرفان، ج1، ص278.[36]

   قوچانی، محمود، همان، ص137.[37]

  نهج البلاغه فیض، ص1110.[38]

  نهج البلاغه، نامه 53.[39]

  قوچانی، محمود، همان، ص137.[40]

  نهج البلاغه، نامه 53.[41]

  الحیاة، ج1، ص330.[42]

  نهج البلاغه، خطبه 131.[43]

  قوچانی، محمود، همان،ص123و124.[44]

  نهج البلاغه، نامه 35.[45]

   شرج غرر الحکم، ج1، ص64.[46]

  دلشاد، تهرانی، مصطفی، همان، ص134-137. [47]

المتقی الهندی، علاء الدین، کنز العمال فی احادیث الاقوال والافعال، مؤسسه الرسالة، بیروت، 1409ق، ج5، صص764- 765.   [48]

   بحارالانوار، ج89، ص 256.[49]

  نهج البلاغه، نامه 35.[50]

  العاملی، وسائل الشیعه، ج 11، ص422.[51]

  قوچانی، محمود، همان، ص124.[52]

  قوچانی، محمود، همان، ص125.[53]

  نهج البلاغه، نامه 53.[54]

  قوچانی، محمود، همان، ص125- 126.[55]

  نهج البلاغه، نامه 53.[56]

  نهج البلاغه، نامه 53.[57]

  قوچانی، محمود، همان، ص126و127.[58]

  مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج33، ص275. [59]

  حسینی، شیرازی، سید محمد،  فالی، سید محمد باقر، امیر مؤمنان خورشیدی در افق بشریت، ص44و45.[60]

  نهج البلاغه، کلام 131.[61]

   نهج البلاغه، خطبه 173.[62]

 دلشاد، تهرانی، مصطفی، همان، ص130و131. [63]

   نهج البلاغه حکمت  7.[64]

  قوچانی، محمود، همان، ص134.[65]

  نهج البلاغه، نامه 53. [66]

  قوچانی، محمود، فرمان حکومتی پیرامون مدیریت، ص134.[67]

  نهج البلاغه، نامه 53. [68]

  قوچانی، محمود،  همان، ص136.[69]

  ابن ابی الحدید، 15، ص79.[70]

  نهج البلاغه، نامه 53.[71]

  المتقی الهندی، علاء الدین، کنز العمال فی احادیث الاقوال والافعال، 14646.[72]

 قوچانی، محمود،  همان، ص140.[73]

  نهج البلاغه، نامه 53.[74]

 نهج البلاغه، حکمت 73.[75]

 الکلینی، الکافی، ج1، ص41.[76]

 نهج البلاغه، نامه 35.[77]

 اسحاقی، سید حسن، سلوک علوی،ص28.[78]

 ابن ابی الحدید، ج20، ص276.[79]

 ابن ابی الحدید، ج20، ص276.[80]

 قصص/ 26.[81]

  نهج البلاغه، نامه 53.[82]

 ابن ابی الحدید، ج17، ص113.[83]

 جرج جرداق، بخشی از زیبایی های نهج البلاغه، مترجم محمد رضا انصاری محمدی، ص 186 و187.و جورج جورداق، شگفتیها ی نهج البلاغه، ترجمه فخر الدین حجازی ص288.[84]

 نهج البلاغه، نامه ی 53.[85]

  میزان الحکمة، ح 9019.[86]

 میزان الحکمة، ح9022. [87]

  الکلینی، یعقوب، الکافی، ج1، ص407.[88]

 ابن ابی الحدید، 17، ص51. [89]

 ابن ابی الحدید، 17، ص32. [90]

 ابن ابی الحدید، 17، ص3. [91]