برگشت

نقش انتظار در حفظ حجاب و عفاف

 

محمدعیسی رحیمی

دانش آموخته سطح چهار حوزه و کارشناسی مطالعات اجتماعی

 

 

 

چکيده

چرا درجوامع اسلامي از طرف تعدادي از مسلمانان وپيروان پيامبر اکرم(ص) اهميّت به حجاب و عفاف که خود به عنوان پوشش ظاهري و يک امر دروني به حساب مي­آيد صورت نمي­گيرد و آيا ميکانيسم و يا مکانيسم هايي و جود دارد که جامعه و مردم آن را در حل اين معضل اجتماعي مدد کار باشد؟ اين مقاله مي کوشد به اين سؤال پاسخ داده و راهکار و يا راهکارهايي را که مي­تواند در حل اين مشکل جامعه را کمک نمايد مورد تحقيق و تحليل قرار دهد.

اسلام براي برون رفت از ناهنجاري ها و عدم پيروي از قوانين موجود راهکار هايي بيان داشته است که دراين مقاله تلاش انجام گرفته به يکي از اين مکانيسم ها که خود از جمله مکانيسم هاي غير رسمي به حساب مي­آيد اشاره گردد و آن چيزي نيست جز انتظار فرج از مهدي آل محمد(ص)، زيرا ا نتظار واقعي و صحيح  نقش مهمي را در ايجاد عفت «که خود امر دورني» وحجاب «که امر ظاهري ومربوط به ظاهر انسان ها است»  ايفا مي نمايد چون اگر کسي منتظر مهماني است تلاش مي نمايد زمينه را  آنطور که مناسب  اوست فراهم نمايد. در مورد حضرت مهدي(ع) نيز چنين چيزي صادق است زيرا اگر کسي امام خود را شاهد اعمال و رفتار خود مي بيند و نسبت به آن حضرت معرفت و شناخت کافي پيدا نموده است ديگر دنبال ناهنجاري هاي اجتماعي مانند ترک حجاب، بي عفتي، چشم چراني، خود آرايي در انظار عموم و اذيت و آزار جنسي نخواهد رفت زيرا؛ عالم را  محضر خدا و احاطه شده به حكومت  او مي­داند. كه اگر چنين انديشه و تفکري در نهان فرد دروني گردد تلاش خواهد کرد که ظاهر و با طن خود را آراسته به صفات و فضايل متناسب با انتظار امام خود و خدا بنمايد.     

واژگان کليدي: عفت، حجاب، انتظار، نقش وجامعه

مقدمه

عفاف و حجاب يکي از مباحث بسيار مهم و کليدي و در عين حال مورد نياز و کاربردي  در جامعه است؛ جامعه اسلامي را نمي‌توان پيداکرد که درگير اين موضوع نبوده و راهکارهايي را براي حفظ اين گوهر گرانبها تبيين نکرده باشد. از آنجا که رعايت عفاف و حجاب امروزه از طرف جهان غرب به چالش کشيده شده و مدال افتخار براي انسان هاي شهوت ران  جوامع اسلامي  به حساب مي‌آيد، مي‌طلب كه اين مسئله از جنبه ‌هاي مختلف مورد بحث و بررسي قرار گيرد و راهکارهاي را که درمتون ديني به آن اشاره شده است مورد  بررسي قرار دهيم.

دراين تحقيق به يکي از راهکار هاي حفظ حجاب و عفاف که عبارت از نقش انتظار درجلوگيري ازبي حجابي و بي عفتي است اشاره مي­گردد.

يکي از راهکارهاي توجه دادن جامعه بسوي حجاب و عفاف نهادينه کردن فرهنگ انتظار از مُنتظر است. که اگر اين فرهنگ در جامعه به صورت صحيح نهادينه شود  مي تواند نقش اساسي را  در حفظ حجاب و عفاف بازي نمايد. زيرا؛ در جامعه که اميد و آرزوي شان ظهور فرد عدالت کستر باشد. مي تواند خود زمينه ساز اعمال و رفتار مورد پسند و شا يسته او باشد نه آنچه را که هوايي نفس هرفرد خواهان آن است. چون فرد خود را حاضر درپيشگاه منتظر دانسته و او را مظهر « هوبکل شيءعليم »[1] « هوالسميع البصير»[2] و « هوعلي کل شيء شهيد »[3] مي داند.

به همين جهت است که خداوند و أئمه‌ي معصومين:  درآيات و روايات مختلف تذکر به رعايت حجاب و عفاف نموده است چنان که خداوند در سوره نور خطاب به مردان و زنان مؤمن و مؤمنه مي‌فرمايد: «قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَي لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ»[4] به مردان با ايمان بگو ديده فرو نهند و پاكدامني ورزند كه اين براي آنان پاكيزه‏تر است زيرا خدا به آنچه مي‏كنند آگاه است «وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَي جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ».[5] و به زنان با ايمان بگو ديدگان خود را [از هر نامحرمي] فرو بندند و پاكدامني ورزند و زيورهاي خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعا از آن پيداست و بايد روسري خود را بر سينه خويش [فرو] اندازند و زيورهايشان را آشکار نسازند. و در آيه ديگر حتي تصريح به حفظ عفت نموده است «وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّي يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ».[6] و كساني كه [وسيله] زناشويي نمي‏يابند بايد عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خويش بي‏نياز گرداند. باتوجه به آيه هاي ذکر شده نسبت به آگاهي خداوند وبرگزيده گان او براعمال ورفتار انسان بدست مي­آيد که اگر فرهنگ انتظار درجامعه نهادينه گردد  مي­تواند حلال بسيار ازمشکلات قرار گيرد. به همين جهت در اين تحقيق تلاش صورت گرفته که نقش انتظاررا درچگونگي رعايت حجاب وعفاف در عصر حاضرمورد بررسي وتحليل قرار دهد.

 کليات و مفاهيم

مفهوم شناسي

از آن جهت که تعريف کليد‌واژه‌ها در فهم مطالب نقش اساسي دارد نيازمند است قبل از پرداختن به اصل بحث، به مفاهيم اساسي پرداخته و واژه‌هاي کليدي تعريف و فرق عفاف و حجاب روشن گردد.

مفهوم عفاف

مفهوم لغوي عفاف

عفاف واژه‌ي عربي است كه با فرهنگ اسلامي و ديني وارد زبان فارسي شده است. عفاف را به معناي خود نگهداري و باز داشتن نفس انساني از محرمات و خواهش‌هاي شهواني، دانسته‌اند. راغب در مفردات مي‌گويد:

«العفة حصول حاله للنفس تمتنع بها عن غلبه الشهوة والمتعفف المتعاطي لذالك بضرب من الممارسه والقهر»؛[7] عفّت حالت نفساني است كه مانع تسلّط شهوت بر انسان مي‌گردد و انسان عفيف كسي است كه با تمرين وتلاش مستمر و پيروزي بر شهوت، به اين حالت دست يافته باشد.

ابن منظور در لسان العرب مي‌گويد:

«العفة الكف عما لايحل كف عن المحارم والاطماع الدنية وعف اي كف»؛[8]  عفّت خود نگهداري از غير حلال، كارهاي حرام و طمع‌هاي پست است، عفت‌پيشگي يعني خودنگهداري.

در قاموس قرآن آمده است:

«عفّت به معناي مناعت است در شرح آن گفته اند: حالت نفساني است كه از غلبه‌ي شهوت باز دارد. پس بايد عفيف به معناي خود نگهدار و با مناعت باشد».[9]

مفهوم اصطلاحي عفاف

عفاف اصطلاحي اخلاقي است. عالمان اخلاق، عفاف را در شمار مهم‌ترين فضايل اخلاقي جاي داده‌اند و فيلسوفان در حكمت عملي به آن پرداخته‌اند. ملا صدرا در «اسفار» عفاف را چنين تعريف مي‌كند:

«هي الخلق الذي يصدر عنه الافعال المتوسط بين الفجور والخمود»؛[10] عفاف، منشي است كه منشأ صدور كارهاي معتدل مي‌شود نه پرده‌دري مي‌كند و نه گرفتار خمودي مي‌شود.

خواجه نصير الدين طوسي در تعريف آن مي‌نويسد:

«عفاف آن است كه نيروي شهوت مطيع عقل باشد تا تصرف او به اقتضاي رأي او بود و اثر خيريت در او ظاهر شود و از تعبد هواي نفس و استخدام لذات فارغ».[11]

علامه سيد محمد حسين طباطبايي، عفاف را از اصول سه گانه فضيلت‌هاي اخلاقي مي‌داند كه صبر، حيا، ايثار، سخاوت، و... برشاخه آن مي‌رويد. او پس از آن كه قواي شهواني، غضبي و فكري را منشأ و خاستگاه تمامي اخلاق انساني بر مي‌شمرد، مي‌گويد:

«حد اعتدال در قوة شهواني«عفاف» و افراط و تفريط در آن«شره» و «خمود» ناميده مي‌شود».[12]

بر اساس آن چه گفته شد، عفاف معنايي فراخ‌تر از پاكدامني و پالودگي از فحشاء و زنا دارد. قرآن كريم و نصوص روايي نيز، عفاف را در معناي وسيع‌تر از عفاف و پاكي جنسي بكار برده و آن را به معناي در پيش گرفتن رويه اعتدال، خودنگهداري، تسلط بر خويشتن، صبوري و ايستادگي در برابركام‌جويي ناروا مي‌داند كه در حوزه تمايلات جسمي و جنسي مي‌گنجد، و نفس انساني خواهان برآورده شدن بي قيد و حصر آن نيازهاست.

مفهوم حجاب

مفهوم لغوي حجاب

«حجاب» نيز مانند «عفاف» واژه‌ي عربي است و زبان شناسان عرب، براي آن، دو معناي اصلي بر شمرده‌اند:

1ـ حجاب، به مفهوم مانع وحايل ميان دو چيز است، خواه آن دو چيز از امور مادي و اشياي محسوس باشد و يا از امور معنوي و غير محسوس.

راغب چنين مي‌گويد:

«الحجب والحجاب المنع من الوصول»؛[13] حجب و حجاب به معناي منع از وصول و رسيدن دو چيز به همديگر است.

صاحب مقاييس اللغه نيز مي‌آورد:

«حجب اصل واحد وهو المنع، يقال حجبته عن كذا اي منعته»؛[14] حجب داراي يك معناي اصلي است و آن منع است. گفته مي‌شود: حجبته؛ يعني منع كردم او را.

همچنين در «مصباح المنير» آمده است:

«حجبة حجبا من باب قتل: منعه ومنه قيل للستر حجاب لانه يمنع المشاهده وقيل للبواب حاجب لانه يمنع من الدخول و الاصل في الحجاب، جسم حائل بين جسدين وقد استعمل في المعاني فقيل: «العجزحجاب بين الانسان و مراده» و«المعصية حجاب بين العبد و ربّه»؛[15] حَجَبَ به معناي منع است و از همين رو به پوشش حجاب گفته مي‌شود؛ زيرا پوشش مانع از مشاهده مي‌شود و به دربان حاجب گفته مي‌شود چون مانع و بازدارنده‌ي از ورود ديگران است. اصل معناي حجاب، جسمي است كه بين دو جسد حائل مي‌شود و گاه بر امور معنوي نيز به كار مي‌رود؛ از اين رو گفته شده است: «عجز» حجاب ميان انسان و مراد اوست و «معصيت» حجاب بين بنده و پرورد گار اوست.

2ـ حجاب به معناي ستر و پوشش.

صحاح اللغه معناي پوشش را براي حجاب ياد آور شده و گفته است:

«الحجاب الستر وحجاب الجوف ما يحجب بين الفوأد و سايره»؛[16] حجاب يعني پوشش و حجاب درون انسان؛ يعني آن‌چه كه بين قلب و ساير آن حائل مي‌شود.

چنان كه ابن منظور نيز در لسان العرب، حجاب را به معناي ستر دانسته و گفته است:

«الحجاب الستر ...حجبه: ستره وامرأه محجوبه قد سترت بستر»؛[17] حجاب به معناي ستر و پوشش است؛ «حجبه» يعني آن را پوشانيد، زن محجوب، زني است كه پوشيده باشد.

در تعيين اين كه از ميان اين دو معنا كدام يك اصلي و يا هر دو معنا در عرض يكديگر معاني اصلي به شمار مي‌آيد، نظر مؤلف «التحقيق في كلمات القرآن» نزديكتر به صواب و نيز جامع‌ترين ديدگاه‌ها در بيان ساير خصوصيات معناي حجاب مي‌باشد:

«ان الحجاب هوالحائل الحاجز المانع عن تلاقي شيئين او أثرهما سواء كانا ماديين او معنويين او مختلفين و سواء كان الحاجب ماديا او معنويا»؛[18] حجاب در اصل به معناي مانع از تلاقي دو چيز يا اثرآن دو است؛ چه هر دو چيز مادي باشند يا معنوي، يا يكي مادي و ديگري معنوي. و نيز بدون تفاوت از اين ناحيه كه آن مانع و حجاب، شيء مادي باشد يا امر معنوي.

مفهوم حجاب در اصطلاح

حجاب دركاربرد فقهي و اصطلاح فقيهان، قلمرو كوچكتر و معناي محدودتري دارد و مقصود از آن پوشش ويژه‌اي براي زنان است كه مانع و بازدارنده‌ي نگاه نامحرمان به او و يا مانع انگيزش تمايل جنسي مردان باشد. پيدايش و كاربرد اين اصطلاح به جاي ستر كه در گذشته، ميان فقيهان رايج و معمول بوده است، به باور برخي از محققان چون شهيد مطهري، پيشينه‌ي چنداني ندارد و «يك اصطلاح نسبتاً جديد است».[19]

منشأ پيدايش و خاستگاه اين اصطلاح و معنا، (چنان كه پيشتر اشاره شد) شماري از نصوص روايي و آيات قرآني است كه در برخي از آن نصوص، واژة حجاب در معناي پرده و چيزي كه مانع ازديده شدن مي‌شود به كار رفته است و در برخي نيز هرچند واژه‌ي حجاب به كار نرفته است. اما مضمون و محتواي آن، حجاب به معناي پيش گفته را مي‌رساند.

مفهوم انتظار

مفهوم لغوي انتظار

انتظار در لغت، به معناي چشم داشت و چشم به راه بودن ديده باني، درنگ درامور و نوعي اميد به آينده داشتن است؛ همچنين به حالت رواني کسي گفته مي­شودکه ازوضع موجود خسته شده است وبراي ايجاد وضع بهتري، تکاپو وتلاش مي­کنند.[20]

مفهوم اصطلاحي انتظار

انتظار كيفيتي روحي است كه موجب به وجود آمدن آمادگي براي ظهور و درك منتظَر مي‌شود، و ضد آن يأس و نااميدي است. هر چه انتظار بيشتر باشد آمادگي نيز بيشتر است انتظار ، اميد به آينده اي نويد بخش که درآن ظلم، بي­عدالتي، تبعيض وزشتي نباشدوجهان ازآن رهايي يافته باشد.

انتظار فرج در اسلام و به ويژه در مذهب تشيع، عبارت است از ايمان استوار به امامت و ولايت حضرت ولي عصر(عليه‌السلام) و اميد به ظهور آن آخرين ذخيره الهي و آرزوي فرا رسيدن روزگار رهايي مستضعفان از چنگال مستكبران، و تمام شدن دوران ظلم و ستم طاغوتيان، و پيروزي نهايي مؤمنان، و آغاز حكومت صالحان، تا پايان جهان است. كه اين انتظار دربردارنده تمامي مباني اعتقادي اسلام است.

از نظر مذهب، انتظار حالتي است كه از تركيب ايمان به خدا و اعتقاد كامل و راسخ به مباني دين و اشتياق و علاقه به ظهور رهبري الهي و آسماني ـ كه بتواند با مدد خداوند، مردمان جهان را تحت فرمان يك آيين درآورد و ستمگران را سر جاي خود بنشاند و آيين توحيد و يكتاپرستي را رواج دهد و حكومت قسط و عدل را در تمام زمين برقرار نمايد ـ به وجود مي‌آيد و در درون آدمي شعله مي‌كشد و آمال و آرزوهاي انساني و رفتار فردي و اجتماعي وي را دگرگون مي‌كند.

مفهوم جامعه

مفهوم لغوي جامعه

جامعه ازلحاظ لغوي، اسم فاعل مونث ازمصدر«جمع» به معناي گِردکردن، گِرد«هم» آوردن، به معناي گردآوردن، فراهم کردن يا آوردن، وبرهم افزودن، است و، بنابراين، به معناي گرد آورنده فراهم کنند يا آورنده، خواهد بود.اين واژه عرفاَبه معناي «گروه» وعلي الخصوص «گروهي ازانسانها» به کار مي رود خواه آن گروه که در يک روستا وجاي معين زندگي مي کند ياداراي يک دين ويامذهب اند وخواه گروهي که حرفه وشغل واحددارند.

  مفهوم جامعه ازنظر جامعه شناسان

جامعه شناسان هنوز به تعريف جامع ومانع، وروشن وبي ابهام که مقبول همه آن ها ويا لااقل گروه متنابهي ازآنان باشد دست نيافته اند لذا تعاريف مختلف را بيان داشته اندکه به دو سه مورد از آن ها اشاره مي گردد

« جامعه» به گروهي ازمردم گفته مي شود، که به صورت مشترک زندگي مي کنند ومي کوشند تا به اتفاق، وسايل وامکانات زندگي خويشرا تآمين نموده ونسل خودرا ادامه دهند.[21]

به گروهي ازمردم گفته مي شود، که براي نيل به هدفي عام المنفعت درحال تعاون وهمکاري است.[22]

سامؤيل گينگ بعد ازبيان تعريف هاي متعددازجامعه شناسان، مي نويسد: جامعه گروهي ازمردم

هستند، که براثر سنت ها وعادت ها وآداب ورسوم وشيوه زندگي وفرهنگ مشترگ به يکديگر پيوسته وهريگ چنين احساس مي کند که به آن گروه تعلق وپيوند دارد.[23]

مفهوم نقش

به رفتاري اطلاق مي­شودکه ديگران از فردي که پايگاه معيني را احراز کرده است، انتظار دارند[24] مثلا اگر کسي درجامعه نقش شاگردي را برعهده گرفت بايد رفتاري را از خود منعکس نمايد که استاد از آن انتظار دارد و دربحث مورد نظر نيز اگر کسي خودرا مُنتظِر وفرمانبردار حضرت مهدي ( عج ) مي­داند بايد رفتاروعمل را به نمايش بگذارد که مورد انتظار حضرت  حق وحضرت مهدي ( ع )  در کره خاکي است.

رابطه عفت و حجاب

شايد سخن گفتن از حجاب بي عفاف بي معنا باشد، ولي بايد به اين نکته توجه داشت که حجاب يک حکم اسلامي است، درحالي که عفاف يک حالت نفساني و فضيلت اخلاقي مي‌‌باشد. بر  اين اساس مي‌‌‌توان از حجاب بي عفاف سخن به ميان آورد، زيرا بر همگان است تا حجاب را به عنوان يکي از قوانين شرعي و احکام اسلامي مراعات کنند، اين در حالي است که در همين مکلفان به قانون حجاب، فضيلت حياء (شرم) و عفت (آزرم) وجود ندارد؛ زيرا لزوم عمل به يک قانون و مراعات آن دليلي بر وجود بازدارندگي دروني وجود ندارد.

بسياري از مردم از قوانين راهنمايي و رانندگي پيروي مي‌کنند و کمربندهاي خود را درهنگام رانندگي مي‌بندند و يا از چراغ قرمز راهنمايي نمي‌گذرند؛ چرا که در صورت تخلف جريمه مي‌شوند، در حالي اگر به حال خودشان گذاشته شوند، از اين قوانين تخلف کرده و آنها را مراعات نمي‌کنند. چنين چيزي را مي‌توان درباره شهروندان جامعه اسلامي گفت که به قانون حجاب عمل مي‌کنند. تا از جريمه‌ها و مجازات احتمالي آن رهايي يابند. بنابراين مي‌توان شهروندان بسياري را يافت که ناخواسته تن به پوشش حجاب مي‌دهند در حالي که هيچ نيروي باطني آنان را به اين پوشش تشويق و ترغيب نمي‌کند. به سخن ديگر، شهرونداني را مي‌توان يافت که حجاب دارند در حالي که عفاف وحياء در ايشان وجود ندارد و اگر اجبار بيروني از ميان برداشته شود، هيچ گرايشي به حجاب نخواهند داشت، زيرا در درون ايشان عفاف و حياء به عنوان يک ارزش و فضليت اخلاقي شناخته نشده است.

عفت حالتي نفساني و دروني و فضيلتي اخلاقي است که همه عقلاي عالم آن را به عنوان يک ارزش شناسايي کرده و صاحبان آن را مي‌ستايند. در اسلام نيز عفت به عنوان يک فضيلت و ارزش اخلاقي ستوده شده و دست‌يابي به آن به عنوان وظيفه مؤمنان مورد تشويق و ترغيب قرار گرفته است؛ زيرا اين‌گونه است که عقل آدمي بر نفس شهواني چيره مي‌شود و تقواي عملي تحقق مي‌يابد.

بر همين اساس علامه نراقي در جامع السعادات هنگامي که از فضايل اخلاقي سخن به ميان مي‌آورد، عفت را فضيلتي مي‌شمارد که انسان مؤمن مي‌بايست در پي کسب آن باشد و آن را در خود ايجاد و يا تقويت نمايد؛ زيرا فطرت سالم و عقل سليم به طور طبيعي گرايش به آن دارد که عفت ورزد و خود را از زشتي‌ها بپوشاند و اجازه ندهد تا شهوت بر او چيره شود و به جاي عقل فرمانرواي جان و تن آدمي شود. از اين‌رو کسي که از فرمان عقل سليم اطاعت و پيروي مي‌کند و قوه شهواني را در چارچوب شايسته مهار و مديريت مي‌کند، انسان عفيف شمرده مي‌شود.

البته نراقي به اين نکته هم توجه مي‌دهد که عفت هرگز به معناي سرکوب قواي شهواني و نفساني نيست، بلکه مديريت و مهار آن در چارچوب معقول و شايسته‌اي است که عقل بر آن حکم مي‌کند. از اين رو اعتدال عقلاني در خورد و خوراک يا ازدواج و پاسخ‌گويي به نياز شهواني و جنسي در اين شکل معقول و مقبول را از عواملي مي‌داند که تحقق فضيلت عفت را در آدمي اثبات مي‌کند.

به سخن ديگر، عفت به عنوان يک فضيلت همان حرکت اعتدالي نفس انساني در مسير فرمان‌هاي عقل در جهت مهار و مديريت و پاسخ‌گويي مناسب و شايسته به خواسته‌هاي نفساني است.[25]

دايره عفت فراتر از دايره اموري است که حجاب به عنوان يک حکم و قانون به آن توجه دارد؛ زيرا حجاب يک عمل و رفتار در حوزه رفتار اجتماعي است که با انجام آن، از سرکشي نفس شهواني ديگران در حوزه عمل جنسي جلوگيري به عمل مي‌آيد. در حقيقت کسي که حجاب را مراعات مي‌کند، زمينه طغيان و سرکشي قواي شهواني در ديگران را از ميان مي‌برد.

البته آثار اين مديريت نفس، به خود شخصي که حجاب را مراعات مي‌کند باز مي‌گردد؛ زيرا با اين کار از برانگيختن تمايلات نفساني در ديگران جلوگيري کرده و خود را از تعرض ديگران حفظ مي‌کند، چرا که در صورت برانگيختن شهوت ديگري، خود نخستين قرباني اين بي‌حجابي است. از اين‌رو در قرآن خداوند درباره‌ي فلسفه حجاب به اين مهم اشاره مي‌کند که لزوم حجاب براي قرار گرفتن شخص در امنيت جنسي است، زيرا هنگامي که در حجاب است برجستگي‌هاي جنسي وي شناخته نمي‌شود و موجبات تحريک جنسي ديگران نمي‌گردد، تا مورد اذيت و آزار قرارگيرد.

از نظر قرآن، حجاب يک حکم اجتماعي است که حتي از سوي کساني که حياء و شرمي ندارند مي‌بايست رعايت شود. به اين معنا که اگر حتي شخص داراي عفت نباشد و حتي در حوزه اخلاق جنسي، قواي شهواني بر او چيره باشد، ولي به عنوان يک شهروند موظف است تا حجاب را مراعات کند تا زمينه و بستر ايجاد و يا تقويت اختلال شهواني جنسي فراهم نيايد؛ زيرا حجاب به معناي پوشش مناسبي است که دو جنس مخالف را نسبت به هم در حالتي شبه عفت قرار مي‌دهد و از سرکشي و چيرگي نفس شهواني و جنسي باز مي‌دارد.

بنابراين، بر همه شهروندان امت اسلامي است تا قانون حجاب را به عنوان يک رفتار اجتماعي و هنجاري مراعات کنند؛ زيرا هدف اسلام ايجاد جامعه‌اي است که شرايط مناسب بروز فضايل اخلاقي و چيرگي رفتارهاي هنجاري و عقلاني و عقلايي در آن فراهم آيد. حجاب نيز شرايطي را فراهم مي‌آورد تا عقل بتواند در جامعه، از چيرگي شهوات جنسي جلوگيري به عمل آورد و از طغيان و سرکشي آن باز دارد.

البته کساني که داراي عفت نفس هستند، از آمادگي بيش‌تري براي حجاب برخوردار هستند، زيرا نفس آنان تحت مديريت عقل و فرمان‌فرمايي آن قرار دارد. از اين رو حضرت آدم و حوا 8 پس از آشکار شدن جسدشان، به سرعت به پوشيدن عورت‌هاي خويش با استفاده از برگ‌هاي درختان بهشت اقدام کردند در حالي که تنها اين زن و شوهر آن‌جا حضور داشند؛ زيرا عفت وجودي ايشان به عنوان عاملي موثر در گرايش ايشان به حجاب بوده است.

هدف از قانون حجاب در اسلام، دست‌يابي به عفاف و فضيلتي نفساني و اخلاقي است که از طريق آن براي شخص و جامعه فراهم مي‌آيد. ايجاد شرايط مناسبي که با حجاب براي شهروندان مهيا مي‌شود موجب مي‌شود تا شرايط دست‌يابي به عفت و فضيلت آن آسان‌تر گردد. از اين رو خداوند در آيه ۵۹ سوره احزاب حجاب را عامل مهمي براي مصونيت از اذيت و آزار از سوي ديگران به ويژه بيمار دلان بر مي‌شمارد؛ زيرا با مصونيت‌يابي شرايط براي دست‌يابي به فضايل بيش‌تر براي آدمي فراهم مي‌شود.

از آيات از جمله آيه ۵ و ۷ سوره مؤمنون و نيز ۲۹ و ۳۱ سوره معارج اين معنا به دست مي‌آيد که عفت و پاکدامني موجب مي‌شود تا انسان در مسايل جنسي رو به اعتدال رود و از گرايش به اسراف در اين حوزه خودداري ورزد. هم چنين عفت ورزي و ايجاد شرايط عفاف در انسان موجب مي‌شود تا نفس از هر زشتي محافظت شود و امکان سوءاستفاده و نيز نسبت‌هاي ناروا به انسان براي ديگران فراهم نيايد.[26]

به هر حال بايد به اين نکته توجه کرد که هدف از حجاب واقعي دست‌يابي به فضيلت اخلاقي عفت است که مديريت عقل بر نفس و چيرگي بر آن در چارچوب‌هاي پذيرفته شده و فطري و طبيعي است. اما اين بدان معنا نيست که حجاب به سبب وجود عفت باطني مراعات نشود و شخص با اين توجيه که قلب من پاک است و عقلم بر نفسم چيره است، از حجاب اجتناب ورزد؛ زيرا حجاب، يک قانون و حکم اجتماعي است تا ديگران به گناه آلوده نشوند و شرايط عمومي براي رشد و کمال فراهم آيد.

از سوي ديگر، اکر کسي خواهان عفت نيست نمي‌تواند از حجاب اجتناب ورزد، زيرا چنان که گفته شد حجاب، يک قانون در حوزه عمل اجتماعي و رفتاري است و بر همه شهروندان است تا براي ايجاد جامعه سالم، آن را مراعات کنند و در صورت مخالفت و زير پا گذاشتن قانون مي‌بايست مجازات مناسب آن را تحمل کنند.

به سخن ديگر، حجاب يک قانون اسلامي و حکم شرعي است که مراعات آن از سوي همه شهروندان لازم است. اين بدان معنا است که مخالفان حجاب، افزون بر اين که گناهي مرتکب شده و در آخرت مجازات شده و يا تبعات گناه بر ايشان بار مي‌شود، هم‌چنين به عنوان بزهکاران و قانون شکنان مي‌بايست مجازات شوند.

بعد ازروشن شدن معناي حجاب وعفاف وتفاوت هريك لازم است به طور مختصر به گونه هاي حجاب نيز اشاره گردد.

گونه‌هاي حجاب

خداوند در سوره مباركة احزاب سه فرمان درباره‌ي حجاب داده است كه گونه‌هاي مختلف حجاب را بيان مي‌كند و دو فرمان آن پيش از همه متوجه شخص پيامبر6 و خانواده‌ي آن حضرت و درگام بعدي، متوجه مؤمنان و جامعه‌ي اسلامي است.

1. حجاب پوششي

در يك فرمان از اين دستورهاي سه گانه، خدا از پيامبر( ص ) خواسته است تا همسران و دختران خود و نيز همسران اهل ايمان را، به رعايت و حفظ نوعي از پوشش دعوت كند تا از اين رهگذر مورد اذيّت قرار نگيرند:

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَي أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ...»؛  اي پيامبر به همسر و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلباب‌ها [روسري‌هاي بلند] خود را بر خويش فرو افكنند، اين كار براي آن كه شناخته شوند و مورد اذيت وآزار قرار نگيرند مناسب تراست.

در اين آيه‌ي شريفه ـ بي آن كه خداوند، ريز مسايل حجاب و پوشش را بيان كند  ـ دستور مي‌دهد كه پوشش و فرو انداختن چادر و يا روسري‌هاي خانواده‌ي پيامبر6 و ساير بانوان مؤمنين به گونه‌اي باشد كه مانع جلب نگاه‌ها و آزارها شود.

گرچه شماري از فقيهان و مفسران در تبيين شيوه پوشيدن جلباب گفته‌اند به گونه‌اي باشد كه زير گلو، روي سينه و بنا گوش آنان را كه ـ در عرف زنان عرب آن روزگار برهنه بود ـ بپوشاند. تا ناپاكان بيماردل با ديدن اين شيوه از پوشش و حجاب، حيا و پاكدامني آنان را دريابند و در پي آزار و اذيت و تعقيب آنان برنيايند. به هر روي، موضوع آيه‌ي مباركه حجاب به مفهوم پوششي است كه كاركرد مصونيت بخشي و بازدارندگي از آلايش‌ها و مزاحمت‌ها را دارد.

در سوره‌ي مباركه‌ي نور، بخش ديگري از پوشش و حجاب را براي بانوان مسلمان ياد آور شده است:

«وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَي جُيُوبِهِنَّ »؛  و زينت خود را ـ جز آن مقدار كه نمايان است ـ آشكار ننمايند و [اطراف] روسري‌هاي خود را بر سينه خود افكنند [تا گردن وسينه‌ي آن‌ها پوشانده شود].»

در معنا و مراد «زينت» در آية شريفه، مفسران و فقيهان، ديدگاه‌ها و آراي مختلف ارائه داشته‌اند؛ برخي آن را به معناي موضع زينت، پاره‌اي نيز به معناي زيورهاي مي‌دانند كه زنان برخود مي‌بندند و گروهي نيز اين هر دو را، در حوزه‌ي معناي زينت و مقصود شارع جاي مي‌دهند، آثار اين تفاوت نظر و ديدگاه‌ها، گو اين كه در شيوه و مقدار پوشش و نيز در اين ساحت پديدار مي‌شود كه بر اساس يك معنا، تمامي جسم و تن زنان، زينت و داراي ويژگي أثرگذاري و جلب توجه و نگاه ديگران شناخته مي‌شود ـ كه خود، برآيندهاي افزون رواني، اجتماعي، فقهي و... در پي خواهد داشت ـ اما به هر روي، زينت، چه به معناي مواضع زينت و جسم و تن باشد و يا زيورهاي كه زنان استفاده مي‌كنند و يا هر دوي آنان، در اين نتيجه تفاوت ندارد كه بايد بخش‌هايي از بدن زنان كه موضع زينت و زيور است از ديد و منظر نامحرمان، پوشيده باشد. چه حتي اگر مراد از زينت زيورهاي زنان باشد، پوشيده داشتن زيورها، بدون پوشاندن مواضع زينت در بدن، ميسّر نيست. و بدين سان آية شريفه گونه‌اي از حجاب پوششي را فرمان مي‌دهد.

2. حجاب گفتاري

دستور دوم خداوند دربارة حجاب، به شيوة مخصوصي از سخن گفتن و كاركرد آن در تعامل اجتماعي زنان، نظر دارد و بي آن كه از واژة حجاب استفاده كند :

«يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلا مَعْرُوفًا»؛  اي همسران پيامبر، شما همچون يكي از زنان معمولي نيستيد، اگر تقوا پيشه كنيد، پس به گونه‌اي هوس‌انگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند و سخن شايسته بگوييد.

آيه‌ي شريفه ـ با پيش فرض مشروعيت و روا بودن اصل سخن گفتن زن با مرد نامحرم ـ سخن گفتن زنان با مردان نامحرم را بر دوگونه تقسيم كرده است؛ قسم نخست، سخن گفتن معمولي و متعارف است كه در آن هيچ تغييري در آهنگ و طنين صداي زن، رخ نمي‌دهد و نيز واژه‌هاي مورد استفاده، از واژه‌هاي معمول و متعارف فراتر نمي‌رود. و قسم دوم، سخن گفتني كه درآن واژه‌ها به گونه خاصي لطيف و تحريك‌آميز انتخاب شده و يا با لحن و طنين خاصي ادا مي‌شود. قرآن كريم، از شيوه‌ي دوم، نهي كرده است و دليل آن را چنين بيان كرده است كه سخن متعارف و معمولي از طمع و انگيزش هوس افراد مريض و بيماردلي كه با احساس هر نشانه و زمينه‌اي، در پي بهره جويي و كامجويي بر مي‌آيند، جلوگيري مي‌كند.

اين كه چرا در آيه عنوان زنان و دختران پيامبر6 به ويژه ياد شده است ـ گذشته از شأن نزول ـ مي‌تواند به اين جهت باشد كه خانواده‌ي پيامبر6 مي‌بايست در اجراي آموزه‌هاي دين، مسؤليت بيشتري را احساس كنند. و با پيشگامي در اين عرصه همانند ساير عرصه‌ها، الگوي عيني و عملي براي جامعه ايماني ارائه دهد، تا ديگران با سهولت و رغبت بيشتر انجام دهند.

3. حجاب رفتاري

پاره‌اي از رفتارها در تعامل و معاشرت زنان و مردان چنان است كه پيام‌هاي ويژه‌اي را در دو سوي طهارت و پاكي و يا انحراف و آلودگي، براي طرف مقابل به همراه دارد.

در قرآن كريم نمونه‌هاي از اين گونه رفتارها ياد شده و مسلمانان به ويژه بانوان مسلمان ـ كه ساختار جسماني، اندامي و شيوه‌هاي رفتاري آنان حساسيت بيشتري را سبب مي‌شود و باعث جلب توجه مردان مي‌گرددـ دستور داده شده است كه از چنان شيوه‌هاي رفتاري بپرهيزند و برحذر باشند.

1ـ تبرّج= خودنمايي

قرآن نوع خاصي از رفتار و حضور اجتماعي زنان را «تبرّج» ناميده و از آن نهي كرده است:

«وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الأولَي»؛  هم‌چون دوران جاهليت نخستين در ميان مردم ظاهر نشويد.

علامه طباطبايي در مقصود از «تبرّج جاهلي» مي‌نويسد:

«تبرّج، خود را نشان دادن براي مردم است، بدان‌سان كه ساختمان‌هاي رفيع در چشم بينندگان، خود نمايي مي‌كنند». 

2- غض بصر = فروكاستن نگاه

درسورة مباركة نور، نوع ديگري از حجاب رفتاري، به زنان و مردان مؤمن توصيه شده و آن فرو گذاشتن چشم از نگاه آلوده زنان به مردان و مردان به زناني است كه نامحرم شمرده مي‌شوند:

«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَي لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ * وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ...»؛  به مؤمنان بگو چشم‌هاي خود را [از نگاه به نامحرمان] فرو گيرند و دامان خويش را حفظ كنند، اين براي شان پاكيزه‌تر است، خداوند از آن‌چه انجام مي‌دهند، آگاه است... و به زنان با ايمان بگو چشم‌هاي خود را [از نامحرمان] فرو گيرند و دامان خويش را حفظ كنند.

واژة «غض» را برخي به معناي برهم نهادن پلك چشم دانسته‌اند، علامه طباطبايي در الميزان مي‌گويد:

«الغض اطباق الجفن علي الجفن»؛  غض، بر روي هم نهادن پلك چشم است.

بر اساس اين معنا، برهم نهادن پلك چشمان، كنايه از نگاه نكردن و چشم‌پوشي مردان از زنان و زنان از مردان نامحرم است.

شماري ديگر از قرآن پژوهان و زبان شناسان عرب، غض را، فرو كاستن نگاه يعني «خيره نشدن» معنا كرده‌اند. راغب در مفردات آورده است:

«الغض النقصان من الطرف والصوت وما في الاناء.»؛  غض فروكاستن از نگاه يا صدا است و نيز به معناي كم كردن چيزي است كه در ظرف وجود دارد.

شيخ طبرسي در مجمع البيان در تفسير همين آيه مي‌نويسد:

«اصل الغض النقصان يقال غض من صوته و من بصره اي نقص»؛  اصل معناي «غض» كاستن و كم كردن است. از همين روي گفته مي‌شود از نگاه و صوت خويش كاست.

همو در تفسيرآيه‌ي سوم سوره‌ي حجرات مي‌گويد:

«غض بصره اذا ضعفه عن حده النظر.»؛  غض بصر يعني از شدت نگاه خود كاست.

سبب نزول آيه‌ي شريفه و ديگر نصوص روايي بيانگر درستي همين معنا و دريافت از آيه است.

سبب نزول آية در روايتي از امام باقر(ع)  چنين آمده است:

«جواني از انصار در يكي از كوچه‌هاي مدينه با زني روبرو شد زن (براساس سنت و عرف) روسري خويش را پشت گوش انداخته بود و صورت، جلو سر و گردنش پيدا بود، چشم جوان به زن افتاد، زن گذشت اما جوان چشم از او برنداشت، همچنان كه راه مي‌رفت، پشت سر، به آن زن نگاه مي‌كرد تا اين كه، صورتش به ديوار خورد و بر اثر شيء تيزي كه در ديوار بود، پوست صورتش آسيب ديد، به خود آمد و ديد كه خون از صورتش سرازير است، با خود گفت: به خدا سوگند، مي‌روم و ماجرا را به پيامبر ( ص ) مي‌گويم. آمد و قصه را باز گفت. بدين سبب آيه‌ي[غض بصر] نازل شد».

در روايتي از امام صادق ( ع ) آمده است:

«النظرة بعد النظر تزرع في القلب الشهوة»؛  نگاه پشت سرنگاه، بذر شهوت را در دل انسان مي‌كارد.

در روايت ديگر از آن حضرت ميان نگاه اول تا سوم تفاوت قائل شده و فرموده است:

«اول نظرة لك والثاني عليك ولا لك والثالثة فيها الهلاك»؛  نگاه اول را باكي نيست، نگاه دوم مايه‌ي ضرر و نگاه سوم، باعث هلاكت است.

بدان‌سان كه پيداست اين دسته از نصوص با سبب نزول آيه‌ي مباركه، دركمال سازگاري است و مراد و مفهوم آيه را روشن مي‌كند كه مراد از آن استمرار نگاه و يا نظر دوختن و خيره شدن است.

3ـ عشوه‌گري در راه رفتن

راه رفتن انسان، گونه‌هاي مختلف مي‌تواند داشته باشد كه سه نوع آن در قرآن كريم ياد شده است:

اول هون: راه رفتن طبيعي و به گونه‌اي كه مطابق ساختار فيزيكي و متناسب طبع و آفرينش هر فرد و راه رفتن به هنجار است.

دوم مرح: راه رفتن متكبرانه كه نشان‌گر حالت غرور و خودبيني فرد است و شخص متكبر از سر عمد و انتخاب چنان راه رفتني را بر مي‌گزيند.

سوم: راه رفتني است كه زنان از سر عشوه‌گري، جلب توجه ديگران و نماياندن خود و زيورهاي خويش به بينندگان چنان راه مي‌روند:

«وَلا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ»؛  و هنگام راه رفتن پاهاي خود را به زمين نزنند تا زينت پنهاني شان دانسته شود [و صداي خلخالي كه بر پا دارند به گوش برسد].

شاخصه‌ي برجسته‌ي اين نوع راه رفتن ـ كه علت حرمت آن نيز شناخته شده ـ پاي كوبيدن بر زمين، هنگام راه رفتن است. چه اينكه قبل از اسلام، در ميان عرب جاهلي، زينت و خلخال بستن بر پاي زنان، رايج و مرسوم بوده است. هنگام راه رفتن و محكم خوردن پا بر زمين، بر اثر صداي زيورها و خلخال، به طور طبيعي، نگاه‌ها به طرف بانواني كه چنين راه مي‌رفته‌اند جلب مي‌شده است و چه بسا زنان هرزه براي جلب نگاه مردان از سر عمد، چنين راه مي‌رفته‌اند. از اين روي، قرآن، بانوان مسلمان را از اين‌گونه راه رفتن منع مي‌كند. يادكرد علت تحريم اين شيوه راه رفتن در فراز آخر آيه «ليعلم مايخفين من زينتهن» نشان دهنده‌ي آن است كه ملاك حرمت و ممنوع شدن، راه رفتني است كه نگاه ديگران را جلب كند و زمينه‌ي مزاحمت و يا فساد را فراهم آورد، هرچند، كوبيدن پا بر زمين نباشد و يا زيور و خلخالي بر پا نداشته باشد.

نقش انتظاردرترويج عفت وحجاب درجامعه

بعد ازروشن شدن مفاهيم اساسي  و گونه هاي حجاب لازم است به نقش وتأثير انتظار در عملياتي شدن حجاب وعفاف درجامعه اشاره شود.

نقش انتظار در حجاب و عفاف

انتظار نقش اساسي را در کنترل رفتار هاي بزهکارانه وانحرافي در زندگي اجتماعي- فردي دارد اما  قبل ازاين که به نقش وکارکرد انتظاردرکنترل کجروي  مانند بي عفتي  و بي حجابي بپردازيم لازم است به مکانيسم هاي کنترل؛  تعريف هنجار، بي هنجار، و انحراف اجتماعي که مرتبط به کجروي است اشاره نماييم؛ زيرا فهم کجروي باتوجه به تعريف که ازبراي آن بيان گرديد مرتبط به روشن شدن هريگ ازموارد ذکر شده است وتا هرکدام ازآنها روشن نگرددکجروي ونقش انتظار درکجروي معلوم ومبرهن نخواهد گرديد.

براي کنترل رفتار اجتماعي ونظم درروابط اجتماعي شيوه ها ومکانيسم هاي مختلف درجوامع وجود دارد.

الف:  مکانيسم هاي رسمي

مبتني برعنصر حقوقي وقانوني کنترل اجتماعي است که سرپيچي از آن کيفر بدنبال دارد مانند پليس، زندان، دادگاهها.

ب: مکانيسم هاي غيررسمي

 مکانيسم هاي غير رسمي درعرصه هاي رويارويي اجتماعي اعضاي جامعه، خانواده، مدرسه محل کارو غيره ... تحقق مي­يابد؛ دراين حالت حفظ آبرووترس ازبي آبرويي و يا بي احترامي، فردرا از هنجارشکني باز مي­دارد. [27]

انحراف  (( deviance  ))

به هرگونه الگوي رفتاري اطلاق مي­شودکه هنجارهاي اجتماعي يک جامعه ياگروه معين، آن را تأييد نکند و يا آن الگو باقوانين و قواعد اجتماعي مغايرت داشته باشد، به عبارت ديگر مي­توان انحراف را نا همنوايي با هنجار يا مجموعه هنجارهاي معين تعريف کرد که توسط تعداد قابل ملاحظه اي ازمردم درجامعه پذيرفته شده است.

البته بايد توجه داشته باشيم که انحراف، امرنسبي است وبه هرفرد و هرجامعه فرق دارد و ممکن است عملي نسبت به يک جامعه و يافرد انحرافي حساب شود اما نسبت به جامعه ديگر و فردديگر حساب نشود. پس اين که چه کسي منحرف و چه رفتاري انحرافي تلقي مي­شود، به کسي بستگي دارد که انحراف و منحرف را تعريف مي­کند.

بعد ازبيان مکانسيم هاي کنترل، هنجار، و انحراف لازم است به کارکرد و نقش انتظار درکنترل کجروي اشاره گردد، که انتظار ازکدام نوع ازمکانسيم بوده و چگونه باعث کنترل کجروي درسايه عفت و پاکدامني مي­گردد.

احکام اسلامي، شيوه هاي خاصي را براي تنبيه هنجار شکنان و کجروان ( مانند اذيت و آزار دختران توسط پسران )   و اصلاح آنان و کنترل جرايم و نا هنجاري ها تدوين کرده است که اگر به اين موازين و قوانين اسلامي درزندگي فردي و اجتماعي عمل گردد خود باعث کنترل جامعه و رفتار فرد مي­گردد زيرا مکتب انسانساز و جامعه ساز اسلام رفتارها و روابط هاي بين مردم را  چنان تنظيم و تشريح نموده است که خود مي­تواند سد محکم دربرابر کجروي، جرم و گناه قرارگيرد، به همين دليل احکام تربيتي و تعليماتي اسلام، کسترده دقيق و فراوان است، و لي قوانين جزايي آن زياد پرحجم نيست.

يکي از دستورات اسلام براي بيرون رفت ازفحشاء ومنکرات و کجروي ها،  انتظار فرج است زيرا قوانين اسلام بطور عام و انتظار به طور خاص ارزش هاي خود را به مردم عرضه مي­کند تا به صورت قوانين و هنجار درآيد و ازطريق تقويت آن ها، نقش اساسي خود ر ا درکنترل رفتار افراد  به شکل مؤثر ايفاء نمايد.

انتظار فرج، يکي ازمکانسيم هاي مهم و غير رسمي براي کنترل در راوبط اجتماعي و حتي فردي است، زيرا افراد موجود درجامعه براساس انتظار خود را در محضرخدا و حضرت ولي عصر ( عج ) مي­­بيند واورا ناظر بر اعمال و رفتار خود احساس مي­كند. که اگر چنين فرهنگي درجامعه و رفتار اجتماعي افراد نهادينه شود خود زمينه ساز کنترل در رفتارفرد­ و افراد مي­گردد و منجر مي­شود که ديگر فرد به سوي گناه، و رفتار انحراف آميز و بدور از مدل و هنجار حرکت ننمايد زيرا؛  جامعه را محيط به احاطه او مي­داند و مي­­­فهمد که اعمال و کردار او توسط فرد  مُنتَظر ارزيابي و به مقام عبوديت تقديم مي­گردد درهمين زمينه خداوند درسوره توبه مي­فرمايد: ازآنچه که انسان انجام مي­دهد بزودي خداوند پيامبر وأئمه معصومين ( ع ) از احوال آن ها مطلع خواهد گرديد. (( وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَي اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَي عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ )) [28] و بگو [هر كاري مي‏خواهيد] بكنيد كه به زودي خدا و پيامبر او و مؤمنان در كردار شما خواهند نگريست و به زودي به سوي داناي نهان و آشكار بازگردانيده مي‏شويد پس ما را به آنچه انجام مي‏داديد آگاه خواهد كرد وحضرت مهدي ( ع ) نيز درهمين زمينه مي­فرمايد: فإنا نحيط علماً بأنباتکم ولايعزب عنآشيء من أخبارکم؛[29] مابراخبار و احوالتان آگاهيم و هيچ چيزي از اوضاع شما برما پوشيده نيست.

اگر کسي خود را منتظر حضرت مي­داند بايد در برابر آنچه که از طرف حضرت برعهده دارند عامل و ملزم به انجام آن باشد. حضرت علي ( ع ) مي­فرمايد: إن غاب عن الناس شخصه في حال هدايتهم، فإن علمه وآدابه في قلوب المؤمنين مثبتة، فهم بها عاملون؛ اگر شخصي او( ولي­عصر ) ازمردم در صلح و متارکه با مخالفان، غايب ماند، به راستي که علم وآداب او دردل هاي مؤمنان ثبت است که به آن عمل مي­کنند.[30]  بنا براين جامعه و افراد آن  طبق آيه و روايت که بيان گرديد اگر چشم انتظار حضرت مهدي و آنحضرت را ناظر بر اعمال خود بدانند نه تنها به اصلاح خويش مشغول نمي­شوند بلکه در راه اصلاح جامعه و ديگران نيز تلاش مي­کنند. دراين نوشته به تعدادي از تأثيرات انتظار در حفظ عفت وپاکدامني اشار مي­گردد.

1. حجاب وعفت درسايه معرفت وانتظار

. يکي ازتأثيرات ونقش انتظار در جامعه اين است که روحيه حفظ حجاب و عفت به يک فرهنگ تبديل مي­گردد زيرا؛ جامعه­ي که معرفت و روحيه­اي انتظاردر آن حاکم است تلاش دارد اعمال و رفتاري را  انجام دهد که، جامعه و افراد آن را بسوي فضايل اخلاقي و معنوي هدايت نمايد.

چنان که حضرت يوسف به خاطر معرفت و شناختش به حضرت حق نه تنها خود را درسخترين شرايطي که تمام اسباب گناه در آن آماده  بود حفظ کرد بلکه جامعه آن روز را نيز از شرک و بت پرستي رهانيده و بسوي حق و يکتا پرستي هدايت کرد چنان که خداوند درسوره يوسف دررابطه با حضرت يوسف ( ع ) مي­فرمايد: 

«وَراوَدَتْهُ الَّتي‏ هُوَ في‏ بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَقالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ * وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأي‏ بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصين‏».[31]

در اين دو آيه، سخن از«عفت‏» و پاكدامني يوسف ( ع ) است زيرا آن حضرت با معرفت و شناخت که نسبت به حضرت حق پيدا نمود در سخت ‏ترين‏ شرايطي كه تمام اسباب گناه در آن آماده بود، خود را حفظ كرد و به خداوند خويش ‏پناهنده شد.

زيرا فرد خودرا حاضر درپيشگاه حضرت باري و منتظر دانسته واورا مظهر «هوبکل شيءعليم»[32] « هوالسميع البصير »[33] و « هوعلي کل شيء شهيد »[34] مي­شناسد، هماره خويش را به محضر خليفه الهي و امام معصوم خود مي­داند بطور که حيا پيشه ساخته،[35] و اززشتي ها، معاصي و کارهاي که باعث آلودگي قلب و دوري ازحضرت حق و امام معصوم مي­گردد دوري مي­گزيند که خود موجب تزکيه، مهذب شدن نفس، و نوراني شدن قلب مي­گردد. انتظار ازمصلح زماني معني داردکه انسان خود را صالح کرده و بسازد تابتواند تحت ولايت مَنتظرباقي مانده اجر و پاداش شهيدان بدر و احد را به ارمغان آورد. چنان که امام سجاد ( ع ) مي­فرمايد:  من ثبت علي ولايتنا في غيبت قائمنا أعطاءالله أجرألف شهيد، مثل شهداء بدرواحد. [36] هرگاه در روز غيبت قائم ما، برولايت ما استوار ماند، خداوند پاداش هزار شهيد مانند بدر و احد را به وي عطاء فرمايد.[37]  پس انتظار وثبات درولايت أئمه زماني معني دارد که انسان خود را  درمشهد امام ديده و از هر نوع  معاصي، بد حجابي و بي عفتي دوري نمايد.

2. نهادينه شدن عفت وحجاب

دومين کارکرد انتظار در جامعه و زندگي انسان اقدام به دروني کردن عفت و حجاب است زيرا؛  صرف چشم به راه بودن کافي نيست. بلکه براي رسيدن به هدف نهايي لازم است هر فرد خود را به لباس عفت و حجاب آراسته نمايد تا بتواند ازجمله چشم انتظاران داد گستر جهان قرار گيرد. چنان که امام صادق ( ع )  مي­فرمايد: بي شک حکومت آل محمد ( ص ) تأسيس خواهد شد. پس هرکس علاقه مند است از اصحاب و ياران قائم ما باشد، بايد کاملا از خود مراقبت کند و تقوي پيشه باشد. خودش را به اخلاق و رفتارهاي اسلامي مزين کند. و سپس انتظار فرج قائم آل محمد ( ص ) را بکشد، هرکس براي ظهور قائم ما چنين آمادگي و انتظاري را داشت، ولي توفيق نصيبش نگشت و پيش ازظهور آن حضرت، اجلش فرارسيد. به ثواب ياران آن جناب مي­رسد.[38] 

بلکه تقوا، حفظ حجاب و عفت شرط رهروان و رهپويان راه حق است که اگر تقوا و خود سازي و بدنبال آن رعايت عفت و حجاب در و جود انسان نهادينه نشده باشد نمي­تواند خود را  منتظر کسي بداند که هدفش رشد و نمو تقوي در قلوب، روح و روان انسان هاست. انتظار و تقوا است که بذر و نهال سجايا و فضايل اخلاقي را در نهان و درون انسان به بار ور منشاند تا بتواند انسان با قلب پاک و صالح مِنتظر منتَظربماند. پس انتظار يعني باور، عقيده و ايمان که تقوا و رعايت عفت و حجاب ميوه آن ايمان ونتيجه اش پيدايش نور يقين و ايمان شهودي درجان انسان است، هرقدر نور « تقوا » افزون شود نور « يقين » نيز افزون خواهد شد، لذا در روايات اسلامي مي­بينيم « تقوا » درجه بالاتر از « ايمان » و يک درجه پائين تر از « يقين » شمرده شده، چنان که امام رضا( ع ) مي­فرمايد:  الايمان فوق الاسلام بدرجة، و التقوي فوق الايمان بدرجة، و اليقين فوق التقوي بدرجة و ماقسم في الناس شئ اقل من اليقين. « ايمان يک درجه برتر از«اسلام» است، و« تقوي» درجه است بالاتراز« ايمان » و« يقين» درجه برتر ازتقوي است و هيچ چيز درميان مردم کمتر از «يقين » تقسيم نشده است.[39]  درجاي ديگر پيامبر اسلام مي­فرمايد: پارسايي، پاکدامني، درستي، و صبورانه درانتظارفرج بودن جز، دين امامان است. من دين الأئمه الورع، والعفة والصلاح[40].

3. ترک بي حجابي و چشم چراني

سومين نقش را که انتظار درجامعه و زندگي جمعي دارد آن است که باعث مي­شود انسان چشم خود را از نگاه هاي غير مجاز بازداشته و دامن خود را حفظ نمايد زيرا کسي که خود را درحضور  امام خود مي­بيند بايد آنچه را که خداوند دستور داده است عمل نمايد چنان که خداوند در سوره نور مي­فرمايد: «قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَي لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ * وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَي جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ ...».[41]

در اين آيات خداوند براي مردان و زنان سفارش به عفت و پاکدامني نموده و فرموده: به زنان با ايمان بگو: از بعضي نگاه‌هاي خود (نگاه‌هاي غير مجاز) چشم پوشي کنند و دامن‌هاي خود را حفظ کنيد و جز آن چه (به طور طبيعي) ظاهر است، زينت‌هاي خود را آشکار نکنند و بايد روسري خود را بر گردن خويش بيافکنند (تا علاوه بر سر، گردن و سينه آنان نيز پوشيده باشد) و زينت خود را ظاهر نکنند جز براي افراد خاص...

در اين آيه تعبير به وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ شده که شايد منظور از «فروج خود را حفظ کنند» اين باشد که پاک دامن باشند و دامن خود را از هر چه روا نيست؛ يعني از زنا و فحشاء و هر کار زشت ديگري نگه دارند.[42] در همين زمينه حديث است كه مفضل از امام صادق ( ع )  در توصيف شيعيان واقعي نقل‏شده، آن حضرت چنين مي‏فرمايند: «انما شيعة جعفر من عف بطنه و فرجه و اشتد جهاده‏و عمله لخالقه و رجاء ثوابه و خاف عقابه فاذا رايت اولئك فاولئك شيعة جعفر؛ پيروان‏ حقيقي جعفر بن محمد، كساني هستند كه در برابر شكم پرستي و بي بند و باري جنسي، عفت و (در راه بندگي خدا) تلاش و كوشش فراوان دارند، به ثواب او اميدوارند و از عقاب او بيمناك.

(به همين دليل، پيوسته، در راه حق حركت مي‏كنند. هرگاه كسي را با اين صفات ببيني، آنها پيروان و شيعيان جعفر بن محمد ( ع ) مي‏باشند».[43] بنا بر اين هرکس پيرو حقيقي امام معصوم و امام مُنتظَر است بايد مطابق گفتار خداوند وامام صادق (ع ) رفتار نمايد و از چشم چراني و بي حجابي پرهيز نمايند  .

4.  ترك خودآرايي در انظار عموم

بي‏شك، يكي از اموري كه به شهوت جنسي دامن مي‏زند، «برهنگي و خودآرايي زنان ‏و مردان‏» براي يكديگر است كه تاثير آن، به خصوص در ميان جوانان مجرد، قابل انكارنيست، به گونه‏اي كه مي‏توان گفت: آلودگي بي عفتي رابطه مستقيمي با بي‏حجابي، برهنگي و خودآرايي در انظار عموم دارد، حتي طبق بعضي از آمارهاي مستند، هر قدراين مساله تشديد شود، به همان نسبت آلودگي و بي عفتي بيشتر مي‏شود، و به عكس، هرچه حجاب و رعايت عفت و پاکدامني بيشتر شود فساد و تباهي کمتر خواهد شد. چيزي که مي­تواند جنبه­ي مثبت مسله را تقويت کرده و باعث ترک خود آرايي در مجامع عمومي گردد انتظار صحيح است.زيرا انتظار در واقع نوعي آمادگي است. آمادگي براي پاك شدن، پاك زيستن و دور ماندن از زشتي‌ها، بي عفتي ها و بي حجابي ها و آمادگي براي حركتي مستمر و دائم، همراه با تلاش و كوششي پي‌گير و خستگي ناپذير که خود باعث مي­شود قلب و جامعه انساني را براي شركت در انقلاب جهاني حضرت مهدي(عليه‌السلام) كه آغاز آن ظهور حضرت و فرجام آن، شكست تاريكي‌ها و ظلم ‌هاست و نتيجه آن، برپايي حكومت عدل الهي و تحقق قول و پيمان خداوند به عزت بخشي مؤمنان است آماده نمايد. انساني  منتظر مژده هاي خداوند وپيامبر وأئمه معصومين ( ع ) باشد که بتواند خودآرايي ظاهري را در انظار عمومي کنار گذاشته ومنشأ بي حجابي که نتيجه اش بي عفتي است نگردد.

به همين دليل، دستور حجاب يكي از مؤكدترين دستورهاي اسلام است. قرآن مجيد در آيات متعددي، بر مساله حجاب تاكيد كرده است كه گاهي زنان با ايمان را مخاطب قرار مي‏دهد و گاهي همسران پيامبر ( ص ) را و گاهي نيز با استثنا كردن زنان پير و از كار افتاده، تكليف‏ بقيه را روشن مي‏سازد، به اين ترتيب با عبارات مختلف، اهميت اين وظيفه اسلامي را بازگو مي‏كند.

الگو و نمونه دررعايت حجاب و عفاف و دوري از خود آرايي درانظار عمومي حضرت زينب ( س ) است  چنان که يحيي مازني روايت مي­کند « مدت ها درمدينه درخدمت حضرت علي ( ع ) به سر بردم و خانه ام نزديک خانه زينب ( س ) دختر اميرالمؤمنين ( ع ) بود. به خدا سوگند هيچ گاه چشمم به او نيفتاده صدايي از او به گوشم نرسيد.به هنگامي که مي­خواست به زيارت جد بزر گوارش رسول خدا ( ص ) برود، شبانه از خانه بيرون مي­رفت، درحالي که حسن ( ع )  درسمت راست او و حسين ( ع )  در سمت چپ او و امير المؤمنين ( ع ) پيش رويش راه مي­رفتند.»[44]  توجه به زندگي حضرت زينب ( س ) اين نکته را به اثبات مي­رساند که حضرت با حضور درمحضر امام وشناخت نسبت به حضرت حق پاي بند به دستورات هريك بودند.

5. مصونيت از اذيت وآزار جنسي

يکي ديگر از کارکردهاي انتظار در زندگي جمعي مصون ماندن دختران و خانواده ها  از اذيت  و آزار غير است زيرا درسايه انتظار حقيقي رعايت حجاب و عفت به يک فرهنگ تبديل گرديده و به راحتي مورد اجراء قرار مي­گردد.زيرا اگرزنان و دختران با پوشش نامناسب در فعاليت‌هاي اجتماعي، به جوانان و مردان بزهکار و فرصت طلب اجازه خواهند داد تا به حريم آنان تجاوز کنند و مورد اذيت و آزار قرار دهند. بدحجابي نقطه شروع بسياري از ناهنجاري‌ها، مزاحمت‌ها و بي‌احترامي‌هاي است که افراد جامعه براي يک ديگر به وجود مي‌آورند و بدحجابي عامل مهم در ايجاد اين مزاحمت‌ها به شمار مي‌رود.

چنان که خداوند درسوره احزاب خطاب به پيامبر ( ص ) کرده و مي­فرمايد رعايت حجاب باعث ازبين رفتن رفتار انحرافي مانند اذيت و آزار زنان و دختران در جامعه مي­گردد.«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَي أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا»؛[45] اي پيامبر به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنين بگو که جلبابهاي (روسريها) خويش را به خود نزديک سازند. اين کار براي اينکه شناخته شوند و مورد اذيت قرار نگيرند نزديک‌تر است و خدا آمرزنده و مهربان است. در اين آيه خداوند رحيم بعد از بيان حفظ عفت و حجاب، رعايت آن را باعث مصون ماندن از آزار و اذيت افراد مزاحم و سود جو دانسته است.

بيان راه کار هاي عملي، آثار وپيامد هاي حفظ حجاب وعفاف.

قبل از پرداختن به راه کارهاي وقابل اجرا در جامعه لازم است به آثار و پيامد هاي مثبت رعايت عفت و حجاب اشاره شود. 

1. آثار و پيامد‌هاي حفظ عفاف و حجاب

همان گونه که قبلا در تفاوت ميان عفاف و حجاب ذکر شد، عفاف امر دروني و لايه داخلي و حجاب امر خارجي و لايه بيروني مي‌باشد. هرجا عفاف باشد حجاب خواهد بود اما بر عکس آن ممکن است نباشد، زيرا هرجا حجاب باشد لزوما نشان‌دهنده وجود عفاف نيست.

موارد و نمونه‌هاي، به عنوان آثار و فوائد عفاف و حجاب ذکر شده‌اند که گاه از آنها به فلسفه حجاب و پوشش نيز تعبير مي‌گردد. به صورت گذرا به چند مورد از آنها اشاره مي‌شود:

1. آرامش رواني

يکي از پيامد‌ها و آثار با ارزش عفاف و حجاب ايجاد آرامش در شخص است. فردي که با پاکدامني و وقار و متانت در جامعه ظاهر مي‌گردد، او از طمع و دام افراد فرصت طلب مصون و محفوفظ خواهد بود. چشم انسانهاي طمع‌کار به دنبالش نخواهد بود. چنين فردي با کمال آرامش در جامعه ظاهر مي‌شود.

اما در مقابل فردي که از اين صفت با ارزش خود پاسباني نکند و با وضع نامناسب، با آرايش و لباس نامناسب در مله‌عام ظاهر گردد، چشمهاي جوانان را به دنبال خود خواهد کشيد، چيزي نخواهد گذشت که در دام طمع‌کاران قرار خواهد گرفت.

چنين افرادي از آرامش و آسايش رواني برخوردار نمي‌باشند. خود مي‌دانند که سر‌انجام روزي در دام انسان‌هاي هوس‌باز گرفتار خواهد شد.

2. استحکام پيوند خانوادگي

از ديگر آثار با ارزش عفت و حجاب در جامعه تحکيم پيوند خانوادگي است. بدون ترديد، امروزه يکي از عوامل مهم و اساسي فروريختن پايه‌هاي خانواده‌ها، افزايش طلاق‌ها و جدايي‌ها، افزايش بي‌عفتي و بي‌حجابي است. در سايه بي‌عفتي و رعايت نکردن متانت و حيا ميل و رغبت، که موتور محرک براي زندگي است، از بين خواهد رفت. زندگي با چنين وضعيت در مسير خود، به بن بست خواهد رسيد  و سر انجام به جدايي و طلاق منجر خواهد شد.

3. ارزش و احترام زن 

پرواضح و آشکار است که بهره‌مندي زن از گوهر گران ‌بهاي عفت و رعايت حجاب، ارزش و جايگاه زن را افزايش داده، و او را تبديل به يک موجود با ارزش و مورد احترام خواهد نمود. اما اگر زنان و دختران از اين صفت با ارزش خويش غافل شوند، عفاف و کرامت خود را به ارزاني عرضه نمايند و با آرايش و رنگ و لعاب ظاهري،خود را به عروسکي تبديل کرده، که ارزش آن جز متاعي بيش نيست.

بنابراين زن آنگاه ارزش و بهاء واقعي خود را حفظ خواهد کرد که در سايه عفاف و حجاب در جامعه ظاهر گردد و در کنار مردان به فعاليت مفيد و سازنده همت بگمارد.[46]

بعد از ذکر آثار و پيامد ها به راهکار هاي عملي و قبل اجراء در جوامع اسلامي به عنوان پيشنهاد اشار مي­گردد.

2. راه‏هاي عملي پيشگيري از بي عفتي

بيان شد انتظار در کنترل بي عفتي وبي حجابي نقش اساسي وبي بديل را ايفاء مي­نمايد اما در اين بخش به عمده‏ترين راه کار هاي که مي­شود آن هارا عملياتي ومورد اجراء قرار داد اشاره وسپس به پيامد هاي آن پرداخته خواهد شد.

1. عدم اختلاط زن و مرد

بي‏شك در جامعه مخصوصا در جامعه فعلي نمي‏توان زندگي زن و مرد نامحرم را به ‏طور كامل از هم جدا كرد، ولي در مواردي كه ضرورتي نداشته باشد، اگرازاختلاط پرهيز شود،به يقين، اصول عفت و پارسايي، بهتر حفظ خواهد شد، جامعه سالم و مطابق با آرمان هاي اسلامي و مهدوي تحقق پيدا  خواهد كرد.   

2. كنترل مطبوعات و رسانه‏هاي تصويري

مطبوعات و رسانه‏هاي تصويري نقش بسيار مؤثري در تحريك مسايل جنسي، مخصوصا در ميان قشر جوان دارد. افراد سودجو و گروه‏هايي كه از اين راه به‏ درآمدهاي هنگفت نامشروعي مي‏رسند، دست ‏به انتشار مفتضح ‏ترين فيلم‏ها، عكس‏ها، رمان‏ها و داستان‏هاي عشقي كثيف مي‏زنند و در شرايطي كه امواج رسانه‏ها به آساني ازيك گوشه جهان به گوشه ديگر منتقل مي‏شود، كنترل آنها كار آساني نيست، ولي به هرحال اگر اين امر به طور كامل، امكان‏پذير نباشد، به طور ناقص امكان پذير است كه غفلت‏از آن، موجب گرفتاري‏هاي فراوان اخلاقي و اجتماعي است.

3. معرفي الگوهاي مورد قبول درجامعه

يکي از مؤثرترين مکانيزم درترويج ارزش هاي اخلاقي، معرفي الگوهاي ناب ومورد قبول در جامعه است، كشوري که بتواند ازطريق رسانه ها ومطبوعات براي مردم الگوي سازي كرده وهريك را معرفي نمايد صد درصد موفق خواهد بود چنان که خداوند براي پيشبرد اهداف خودچهره هاي ناب وبرتراز هرجهت  را به عنوان سر مشق وپيش تازان معرفي مي­نمايد چنان كه در سوره احزاب آيه 22

4.تبيين پيامد هاي رذايل اخلاقي

اگر درجامعه­ي پيامد هاي منفي صفت هاي رذيله ازطريق رسانه ومطبوعات بيان گردد خود مي­تواند مانع انجام آن صفت در زمان هاي بعد شود چنان كه پيامبر اسلام ( ص ) براي دوري گزيدن امتش از كارهاي غيرشرعي و صفت هاي رذيله به پيامد هاي منفي آن ها اشاره نموده وفرموده است هر كس به روي بدعتگذار لبخند بزند، به نابود كردن دين خود كمك كرده است.[47]

5. إرائه الگوهاي پوششي، متناسب با فرهنگ اسلامي

يکي از راه کارهاي عملي براي اجرايي شدن حجاب و عفاف درجامعه ترويج الگوها و قالب هاي اسلامي درشکل وفرم لباس است،  زيرا درجامعه­ي  که فرم و طرح لباس شان  از کشورهاي غير اسلامي وارد گردد ديگر حکومت و جامعه نبايد انتظار رعايت حجاب وعفاف را از شهروندان خود داشته باشد. لذا در کشور هاي اسلامي بايد شک وفرم براي لباس در نظر گيرند که متناسب با فرهنگ اسلام وقرآن باشد به همين جهت مقام معظم رهبري درصحبت هاي شان تأکيد دارند که بايد محتوي در تمام ابعاد و زواياي کشور هاي اسلامي اعم ازفيلم و غير آن اسلامي و قرآني تعريف شود تا بتوانيم جامعه را از انحرافات فکري ورفتاري محفوظ بداريم.       

 

نتيجه گيري

حجاب پوشش ويژه‌اي براي زنان است كه مانع و بازدارنده‌ي نگاه نامحرمان به او و يا مانع انگيزش تمايل جنسي مردان باشد اما عفاف به معناي در پيش گرفتن رويه اعتدال، خود نگهداري، تسلط بر خويشتن، صبوري و ايستادگي در برابركام‌جويي ناروا مي‌باشد كه در حوزه‌ي تمايلات جسمي و جنسي مي‌گنجد، و نفس انساني خواهان برآورده شدن بي قيد و حصر آن نيازهاست.

رابطه بين حجاب وعفاف اين است که مي‌‌‌توان از حجاب بدون  عفاف سخن به ميان آورد، زيرا عمل به يک قانون و مراعات آن دليلي بر وجود بازدارندگي دروني نيست و شهرونداني را مي‌توان يافت که حجاب دارند در حالي که عفاف وحياء در ايشان وجود ندارد، زيرا در درون ايشان عفاف و حياء به عنوان يک ارزش و فضليت اخلاقي شناخته نشده است.

چيزي که مي تواند حجاب و عفاف را به يک امر دروني تبديل کرده وبين آن رابطه تلازم بر قرار نمايد،  انتظار فرج از يگانه مصلح جهان  حضرت مهدي ( عج ) مي­­باشد، زيرا انتظار حالتي است كه از تركيب ايمان به خدا و اعتقاد كامل و راسخ به مباني دين سر چشمه مي­گيرد وباعث مي­شود ايدئولوژي، مباني ديني واعتقادي انسان به و سيله آن  مستحکم تر بگردد  که اگر اين حالت در انسان و يا جامعه­ي نهادينه گردد پالايش روح انسان وجامعه را بدنبال دارد  به طوري که انجام صفت هاي حميده به صورت اتوماتيک درنهان انسان و درون جامعه  به اجراء در مي­آيد و در صورت ترک هريک قلب انسان رنجور و جامعه دچار بي نظمي مي­گردد.

بنا بر اين انتظار موجب  تحکيم اعتقادات و مباني ديني انسان شده و باعث مي­شود با تحکيم آن تغير در رفتار و شکل ظاهري انسان نيز حاصل گردد، جامعه وفرد بدنبال بي هنجار هاي اجتماعي حرکت ننمايد.

 

 

فهرست منابع

1.     قرآن کريم.

2.     الافريقي المصري، ابي الفضل جمال الدين محمد بن مکرم، ابن منظور، لسان العرب، بيروت، دار صادر، سوم، 1414 ق، 1994 ق.

3.     بروس کوئن، مباني جامعه شنسي، ترجمه دکتر غلام عباس توسلي ورضا فاضل، تهران، سمت،1386

4.     بن فارس بن زکريا، ابو الحسين، ترتيب مقاييس اللغه، قم، مؤسسه چاپ زيتون، اول، 1387.

5.     بيرو، آلن، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه ، باقر ساروخاني، تهران چهارم، کيهان، 1380، ص376

6.     تميمي آمدي، عبدالواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي 1366 ش.

7.     ثقة الاسلام كليني، الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1365 ش.

8.     جواد آملي، عبدلله، اما مهدي موعود موجود، تحقيق وتنظيم سيد محمد حسن مخبر، قم، دوم ، أسراء، 1387.

9.     جواد فيومي اصفهاني، صحيفة المهدي،  قم چهارم، انتشارات اسلامي، 1383

10. الجوهري، اسماعيل بن حمار، الصحاح، بي‌جا، انتشارات اميري، چ اول، 68.

11. حر عاملي، حسن، وسائل الشيعه، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، ج20، ص232، ح2، باب 129.

12. خاکياسري، حميد قاضي، نهج البلاغه منظوم كلمات قصار، تهران، شهرآب با همکاري بنياد نهج البلاغه، اول، 1372.

13. درافشان، محمد حسين، آثار و پيامد‌هاي فرهنگي ـ اجتماعي گسترش بدحجابي، ماهنامه پيام زن، شماره184، سال16، تير 1386.

14. دهخدا، علي اکبر، لغت نامه دهخدا، بي‌جا، بي‌نا، بي‌تا.

15. راغب اصفهاني، حسين بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، مترجم رحيمي نيا، مصطفي، بي‌جا، ناشر سبحان، 1385.

16. سامؤيل گينگ، جامعه شناسي، ترجمه شفق همداني، ص 48، انتشارات امير کبير

17. سليمي، علي، داودي ، محمد، جامعه شناسي کجروي، قم زيتون، دوم، پژوهشگاه حوزه ودانشگاه، 1385.

18. شيرازي، صدر الدين، ترجمه اسفار، محمد بن ابراهيم، بي‌جا، ناشر مولوي، 1378ش.

19. شيرازي،2/38.

20. طباطبايي، سيد محمد حسين‏، الميزان في تفسير القرآن‏، قم، دفتر انتشارات اسلامي جامعه‏ي مدرسين، پنجم، 1417 ق.

21. طبرسي، فضل بن حسن، تفسير جوامع الجامع، تهران، انتشارات دانشگاه تهران و مديريت حوزه علميه قم، اول، 1377 ش،

22.     طوسي، محمد بن حسن، التبيان في تفسير القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربي بي‌تا.

23. عزيزي، عباس 200 داستان از فضايل ومصايب وکرامات حضرت زينب، قم، صلات، 1385

24. علامه مجلسي، بحار الأنوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق.

25. فيومي، احمد بن محمد، مصباح المنير في غريب الشرح الکبير للرافعي، بي‌نا، بي‌تا.

26. قرشي، سيد علي اکبر، قاموس القرآن، تهران، دار الکتب الاسلاميه، نهم، 1381 ش.

27. کافي، مجيد، مباني جامعه شناسي، قم اول، مرگز جهاني علوم اسلامي، 1385

28. محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، ترجمه حميد رضاشيخي، ج1،هفتم، دارالحديث، 1386.

29. مراغي، احمد بن مصطفي، تفسير المراغي، بيروت، داراحياء التراث العربي، بي‌تا.

30. المصطفوي، الشيخ حسن، التحقيق في کلمات القرآن، تهران، وزارت ارشاد اسلامي، اول، 1417 ق.

31. مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، قم، صدرا، سوم، 1381 ش، 1423 ق.

32. مطهري، مرتضي، مسأله حجاب، قم، انتشارات صدرا، چاپ46، 1376.

33. مکا رم شيرازي وهمکاران، ناصر، تفسير نمونه، ج22، اميرالمؤمنين، پانزدهم، درالکتب الاسلاميه، 1377،هجري شمسي

34. مکارم شيرازي، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه امام علي بن ابي طالب7، 1378.

35. النراقي، محمد مهدي، جامع السعادات، نجف، مطبعة النجف، سوم، 1383 ق، 1963.

36. نعماني، محمد بن ابرهيم، غيبت نعماني، تحقيق فارس حسون، انوارالهدي

پاورقيها


 

[1] . سوره بقره/29

[2] . أسراء/ 1

[3] . نساء /47

[4] . سوره نور/ 30

[5] . همان/ 31

[6] همان/33.

[7] . راغب اصفهان‍، ماده عفّ.

[8] . ابن منظور، ماده عفّ

[9] . قرش‍، 5/18.

[10] . ش‍راز‍،2/38.

[11] . طوس‍،/74 به نقل از سجاد‍، 3/296.

[12] . طباطبا‍‍،1/137.

[13] . راغب اصفهان‍،/219.

[14] . ابن فارس، 2/143.

[15] . ف‍وم‍،/ 47.

[16] . جوهر‍،1/107.

[17] . ابن منظور،1/298.

[18] . مصطفو‍، 2/177.

[19] . مطهر‍، مجموعه آثار، 19/430.

[20] لغت نامه دهخدا. مصطفو‍، حسن،  التحق‍ق ف‍ کلمات القرآن، تهران، اول، وزارت فرهنگ وارشاد اسلام‍، 1371شمس‍، ص 166

[21] - سامؤ‍ل گ‍نگ، جامعه شناس‍، ترجمه شفق همدان‍، ص 48، انتشارات ام‍ر کب‍ر

[22]  -  همان

[23] -  همان ص49

[24] مبان‍ جامعه شناس‍، ص، 8.

[25] . جامع السعادات، نراق‍، ج۲، ص۱۷.

[26] . نور/۲۶.                      

[27] . بروس کوئن، مبان‍ جامعه شنس‍، ترجمه دکتر غلام عباس توسل‍ ورضا فاضل، تهران، سمت،1386، 259

[28] . سوره توبه/ 105

[29] . احتجاج، ج2، ص497.  جواد ف‍وم‍ اصفهان‍، صح‍فة المهد‍،  قم چهارم، انتشارات اسلام‍، 1383، ص349

[30] . کما لد‍ن وتمام النعمة، ج1، ص302

[31] - ‍وسف /23 و 24.

[32] . سوره بقره/29

[33] . أسراء/ 1

[34] . نساء /47

[35] . جواد آمل‍، عبدلله، اما مهد‍ موعود موجود، تحق‍ق وتنظ‍م س‍د محمد حسن مخبر، قم، دوم ، أسراء، 1387، ص185

[36] . مجلس‍، محمد باقر، بحارالانوار، ج52، دوم ب‍روت لبنان، الوفاء، 1403هجر‍، 1983 م‍لاد‍،ص 125، ح13

[37] . محمد‍ ر‍ شهر‍، محمد، م‍زان الحکمه، ترجمه حم‍د رضاش‍خ‍، ج1،هفتم، دارالحد‍ث، 1386، ص389

[38] .  نعمان‍، محمد بن ابره‍م، غ‍بت نعمان‍، تحق‍ق فارس حسون، انوارالهد‍،  ص207،

[39] . مکا رم ش‍راز‍ وهمکاران، ناصر، تفس‍ر نمونه، ج22، ام‍رالمؤمن‍ن، پانزدهم، درالکتب الاسلام‍ه، 1377،هجر‍ شمس‍، ص207

[40] . بحارالانوار، ج52، ص 122،ح1

[41] - نور/ 30و31.

[42] - مرتض‍، مطهر‍، مسأله حجاب، ص128.

[43] - وسا‍ل الش‍عه،ج 11،ص‏199.

[44] عز‍ز‍، عباس 200 داستان از فضا‍ل ومصا‍ب وکرامات حضرت ز‍نب، ص، 31

[45] - احزاب/ 59.

[46] - برا‍ آگاه‍ ب‍شتر ر.ک به: کتاب مسأله حجاب، ص82. شه‍د  مطهر‍.

[47]  ميزان الحکمه،  ترجمه حميد رضاشيخي، ج1 255