برگشت

سیره معصومین(ع) در رفتار با کودکان

و آثار تربیتی آن

 

 

احمدعلی نوری

ماستری علوم تربیتی وکارشناس علوم سیاسی

 

 

  چکيده

دردايره امکان بي نيازي وجود ندارد و انسان نيز ازجمله ممکنات وسراپا نقص ونياز است درميان انسان ها نيازمندترين شان کودکان مي باشد لذا دراين نوشته پيشرو به نيازهاي روحي ورواني کودکان ازقبيل محبت ، اعتماد به نفس ، احترام و تکريم بااستفاده ازسيره معصومين(ع) به طور خلاصه اشاره مي گردد پايه  واساس تربيت کودکان برتآمين نيازمندي هاي روحي ورواني کودکان استوار است که فراهم شدن هريک ازنيازمنديها کودکان، موجب آرامش روحي ،رواني، امنيت خاطر، اعتماد به نفس، اعتماد به والدين وحتي سلامت جسمي ايشان مي شود وارضا نشدن آن باعث فروپاشي آرامش روحي ورواني، بي اعتمادي به خود و ديگران، احساس عجز وحقارت، بيماري هاي جسمي ورواني متعدد وانحرافات اجتماعي بسياري خواهد شد. اگردرمقاله حاضر توجه به سيره عملي معصومين(ع) صورت گرفته به خاطر اين است که جامعه فعلي خواهان معرفي الگوهاي تربيتي براي مطالب ذکرشده است. لذاتلاش صورت گرفت است تاضمن بيان سيره معصومين(ع) درتأمين نيازمنديهاي روحي وعاطفي کودکان هريک ازمعصومين(ع) را عنوان الگومعرفي کرده واز روش رفتاري آن ها به عنوان الگوي رفتاري بهره مند شويم.

واژه­گان کليدي: سيره،معصومين(ع) نياز،کودک،محبت، امنيت،تکريم.

مقدمه

در زندگي انسانها، بي نيازي راه ندارد چنانچه که فيلسوفان مي‌گويند : امکان،  با نياز مساوي است يعني نياز،از ممکنات جداشدني نيست. ممکنات، درمرحل اول محتاج به اصل وجوداند و پس از آن نيازمند استمرار وجود. موجودات نيازهاي فراوان ديگري براي ادامه حيات خود و يا بهتر زيستن دارند، اما درجه نيازهاي موجودت متفاوت و مختلف است. برخي از نيازها، نيازهايي است که بدون آن‌ها ادامه حيات ممکن نيست و برخي ديگر، نيازهايي است که بدون آن‌ها ادامه حيات ممکن است، ولي نبود آن راه رشد را مي گيرد. انسان يکي از ممکنات است و سرا پا نقص و نياز. در اين ميان نيازمندتر ين انسان‌ها کودکان مي‌باشد که به تنهاي قادر به تغذيه خود نيستند. نيازهاي مادي کودکان نيازهايي است که براي والدين و کساني که با آن‌ها سرو کار دارند روشن و معلوم است. از اين رو، والدين در رفع اين نياز کودکان سعي و تلاش بيشتري دارند. نيازهايي روحي، رواني و معنوي ديگري نيز براي انسان‌ها، به ويژه کودکان، وجود دارد که ازنيازهاي مادي با اهميت تراست  گرچه رتبه آن‌ها پس از نيازهاي مادي است؛ که توجه به آن ها ضروري است زيرا اگر برخي نيازها ضروري روحي معنوي  تأمين نشود، در رشد جسمي کودکان نيز خلل وارد مي‌شود اما از آن جا که اين نيازها روحي ومعنوي براي همگان معلوم و محسوس نخواهد بود؛ از اين رو برخي والدين به اين بخش از نيازهاي کودک توجه ندارند و يا کمتر به آن توجه مي‌کنند. در اين مقاله کوشش مي‌شود که برخي از اقسام اين نيازها،کودکان  که درسيره معصومين(ع) به آنها توجه شده است اشاره مي شود

الف. محبت به کودک:

بي شک يکي ازاساسي ترين نياز هاي اساسي کودک بعد از نياز هاي زيستي، آب، غذا و ... نياز به محبت است، به گونه اي که اگر اين نياز کودک برآورده شود، کودک تاحد زيادي دربرابر نيازهاي زيستي مقاومت کرده، آن را تحت تأثير خود قرار خواهد داد نياز به محبت حتي دربرخي حيوانات نيز مشاهده مي شود؛ هرچند اين نياز درانسان شديد تر ونياز کودکان به آن افزون تر است. ازآن جا که والدين نخستين سرپرست کودک است، لازم است ، به اين نياز کودک توجه خاص داشته باشند و بدانند پاسخ گوي صحيح به اين نياز کودک، اساس وپايه تربيت او را تشکيل مي دهد؛ زيرا ارضاي اين نياز کودک، موجب آرامش روحي ،رواني، امنيت خاطر، اعتماد به نفس، اعتماد به والدين وحتي سلامت جسمي اومي شود وارضا نشدن آن باعث ازبين بردن آرامش روحي ورواني، بي اعتمادي به خود وديگران، احساس عجز وحقارت، بيماري هاي جسمي ورواني متعدد وانحرافات اجتماعي بسياري خواهد شد.

سيره عملي واحاديث پيشوايان معصوم(ع) نشان دهنده توجه ويژه به اين اصل مهم است. پيامبراکرم(ص) به فرزندان خود فاطمه (عليها السلام) وابراهيم ـ نواده هاي خويش، کودکان اصحاب ومسلمانان وحتي کودکان غيرمسلمانان محبت داشت وديگران رانيز بدان سفارش مي کرد. ابن عباس مي گويد: (دخلت عائشه علي رسول الله) ص وهويقبل فاطمه (عليها السلام) فقالت له: آتحبها يارسول الله؟ قال أما والله لوعلمت حبي لها لازددت لهاحبا[1]؛ (عايشه نزد رسول خدا(ص) رفت درحالي که پيامبر فاطمه (عليها السلام) مي بوسيد. عايشه عرض کرد: اي رسول خدا(ص) آيا اورادوست مي داريد؟ پيامبر(ص) فرمود: آگاه باش به خدا سوگند اگر تو ازمقدار که من اورا دوست دارم آگاه بودي، برمحبت خود به اومي افزودي).

امام باقر(ع) نيز ازپدر خود واونيز از امام حسين(ع) نقل مي کند که فرمود:

(دخلت أنا وأخي علي جدي رسول الله) ص فأجلسني علي فخذه الايسر وأجلس أخي الحسن علي فخذه الايمن ثم قبلنا وقال بأبي أنتما من إمامين سبطين ...؛( من وبرادرم نزد جدم رسول خدا(ص) رفتيم پيامبر(ص) مرا برزانوي چپ وبرادرم حسن رابرزانوي راست خويش نشاند سپس مارا بوسيد وفرمود: پدرم به فداي دوفرزند ي باد که امامند.[2])

نمونه ديگر، رفتار محبت آميز پيامبر کرامي اسلام باپسر عموي خود علي بن ابي طالب(ع) است که بد ليل دشواري هاي اقتصادي ومشکلات معيشتي ابوطالب، تحت سرپرستي آن حضرت قرار داشت. چگونگي اين رفتار دربيان حضرت علي(ع) نمايان است. فرمود: (وضعني في حجره وأنا ولد يضمني الي صدره ويکنفني الي فراشه ويمسني جسده ويشمني عرفه ...)؛ (پيامبر(ص) مرا درکودکي بر دامان خود مي نشاند به سينه خود مي چسباند ودربستر خويش درکنار خود مي خوباند، بدنش را به بدن من تماس مي داد وبوي خويش را به مشام من مي رساند[3])

علي(ع) نيز به فرزندان خويش محبت مي کرد. درمکارم الاخلاق آمده است: علي(ع) درحضور يکي ازدخترانش، يکي ازپسران خويش رابوسيد. دختر گفت: پدر جان آيا اورا دوست مي داري؟ حضرت فرمود: آري. دختر گفت: گمان مي گردم که کسي جزخدا را دوست نمي داري حضرت گريست وسپس فرمود: محبت، مخصوص خداست وشفقت براي فرزندان است.[4]

البته بايد توجه داشت که حب، هم به معناي دوست داشتن است وهم دلدادگي. حب به معناي دوم، درواقع پيروي وتبعيت محض رانيز به دنبال دارد. شايد مراد امام، دراين روايت، ازمحبتي که مخصوص خداست، دلدادگي باشد نه دوست داشتن؛ ولي شفقت به معناي دلسوزي ومهرباني است. پس دلسوزي ومهرباني است که درمقايسه بادلدادگي نوع ضعيفي ازمحبت است ـ ويژه فرزندان است ودلدادگي مرتبه عالي محبت وبه دنبال آن اطاعت محض است، مخصوص خداست.

درروايت آمده است :

امام صادق(ع) به فرزند خويش بسيار محبت مي کرد. ازامام(ع) پرسيدند که چقدر اورا دوست مي داري؟ فرمود: به اندازه اي که دوست ندارم فرزند ديگري داشته باشم و محبتم رابين آنها تقسيم کنم.[5]

ازمجموعه سيره هاي تربيتي يادشده به روشني، اصل محبت ومهر ورزيدن به کودکان استنباط مي شود. درباره ابزار دوستي رسول خدا(ص) به حضرت فاطمه(س) وامام حسن(ع) وامام حسين(ع) ممکن است اين پرسش مطرح شود که آيا اين گونه رفتارپيامبر(ص)، ناظر به اصل تربيتي (محبت ورزي به کودک به طورعام) است يا اين سيره ها واظهارمحبتها درمقام هدايت مردم به امامت آنها وفراخواندن مردم به اصل محبت اهل بيت(ع) بوده است.

درجواب بايد گفت که دراين سيره ها سه احتمال وجود دارد.

1 ـ اين سيره ها، ناظر به همان اصل تربيتي عام وظيفه پدرمادرومربي است پيامي بيش از اين نيست.

2 ـ اين سيره ها درصدد هدايت مردم است وتنها برشأن ومنزلت الهي ائمه(ع) واهل بيت تأکيد مي کند؛

3 ـ احتمال سوم که به نظر درست مي رسد اين است که باملاحظه سيره هاي ديگري ازپيامبر(ص) وائمه(ع) وروايات آنها، بين دواحتمال پيشين معارضه ومنافاتي وجود ندارد. اين گونه رفتارها ازرسول خدا(ص) هم نوعي اداي وظيفه عمومي نسبت به کودک، فرزند ونواده بوده وهم تکرار وتأ کيد براظهار محبت به فاطمه(س)، امام حسن(ع) وامام حسين(ع) نزد ديگران، براي نشان دادن راه هدايت مردم وراهنماي مردم به محبت وعلاقه به اهل بيت(ع) دراين جا براي اثبات احتمال سوم، بخش ديگري ازسيره آنحضرت را که نشان از محبت آن حضرت به بچه هاي خود وفرزندا اصحاب گوياي وظيفه عموي والدين درمحبت به فرزندان است، بررسي مي شود همين طور براي تأکيد برعمومي بودن اين وظيفه ومختص نبودن آن به ارشاد وهدايت امت، بخش از احاديث وسفارش هاي پيامبر(ص) وائمه(ع) که درآنها براهميت محبت به فرزندان تأ کيد وحتي محبت به آنها عبادت دانسته شده است، بيان مي شود:

اسامه مي گويد:(کان النبي) ص ليأ خذني ويقعدني علي فخذه ويقعد الحسن علي الاخري ثم يضمنا ثم يقول: اللهم ارحمها فأني أرحمها؛ پيامبر خدا(ص) مرابرروي يک زانوي خود مي نشناند وحسن را برزانوي ديگر ومارا به هم مي فشرد ومي گفت: خدايا، براين دورحم کن که من برآنها ترحم کردم.[6]

مالک مي گويد:

(کان رسول الله)(ص) يزورالانصارفيسلم علي صبيانهم ويمسح روسهم ويدعو لهم[7]؛ (پيامبر(ص) به ديدار انصار مي رفت وبرکودکان آن ها سلام مي کرد ودست برسرآنها مي کشيد وبراي آنها دعا مي کرد) پس ازمجموع سيره ها وروايات مي توان نتيجه گرفت که محبت به کودکان وفرزندان سيره آنان بوده است ومختص به فرزندان معصوم(ع) نداشته است اماچرا پيامبر(ص) وائمه اين قدر به فرزندان خود محبت کرده وديگر ان رانيز به آن سفارش مي کرده اند؟ آيا اين محبت ها، تنها به دليل محبتي است که پدر ومادر به فرزندان دارند يادليل ديگري دارد؟ اگر تنها دليل آن عشق والدين باشد، پس چگونه امر به انجام آن، معنا مي يابد؟

درجواب با يد عرض شود که نياز به محبت يکي ازنيازهاي اساسي انسان است. انسان موجودي است اجتماعي واو نمي تواند به صورت فردي وبدون توجه به نيازهاي زيستي ورواني، مثل محبت کردن ومحبت ديدن به حيات خود ادامه دهد، حد اقل زندکي مطلوب نخواهد داشت؛ زيرا فقدان محبت وحتي کمبود محبت، علاوه براينکه مانع رشد وپيشرفت انسان مي شود، عوارض زيانبار روحي، رواني وحتي جسمي رانيز به دنبال دارد. ازطرف محبت کافي به کودک موجب رشد سلامت جسمي، روحي ورواني اومي شود وقابليت هاي را درکودک ايجاد خواهد کرد.

آثاروثمرات محبت:.

1 ـ رفع وا رضاي نيازطبيعي کودک، پاسخ دادن به نيازهاي عاطفي کودک علاوه برآن که اورا ازعوارض ناشي ازارضا نشدن آن مصون مي دارد، کودک را درحالت اعتدال روحي ـ رواني قرار خواهد داد. اما اگر اين نياز کودک ارضا نشود مشکلات بسياري را به وجود مي آرود.مانند

پريدگي رنک، ازدست دادن شادابي طبيعي، تنفس نامنظم وحتي ناراحتي هاي معده­اي وروده اي که منجربه اسهال واستفراغ درکودک مي شود.[8]

2 ـ اعتماد به نفس:

يگي ازآثار محبت به کودک، وازعوامل موفقيت فرد درزندگي فردي واجتماعي، اعتماد بنفس است؛ چراکه با محبت به کودک او احساس ارزشمندي مي کند. درمقابل، اگر به وي محبت نشود، هرچند در زندگي موفق هم باشد، احساس بي ارزشي وخودکم بيني کرده وبه ديگران بي اعتماد خواهد شد.

3 ـ يادگيري شيوه محبت به ديگران:

کودکي که مورد محبت واقع نشود، علاوه براين که دچار اختلالات جسمي، روحي ورواني خواهد شد، درياد گيري محبت نيز دچارمشکل مي شود ودرآينده درمحبت به فرزندان خود وديگران نيز ناتوان خواهد بود.

4 ـ جلب اعتماد کودک به محبت کننده:

بامحبت به کودک مي توان علاقه اورابه محبت کننده جلب کرد.که نتيجه آن حرف شنوي محبت شده ازمحبت کننده  خواهد بود همچنين ازاين طريق زمينه تربيت هاي بعدي نيز فراهم خواهد شد؛ زيراانسان ها، به ويژه کودکان، درقبال شخصي که به آنها محبت مي کند احساس احترام دارند، ومحبت کننده به خود رادوست داشته ومطيع فرمان اومي باشد امام علي(ع) دراين باره مي فرمايد: قلوب الرجال وحشيه فمن تألفها أقبلت عليه؛[9] قلب هاي انسان وحشي است هرکس به آنهامحبت کند به اوروي مي آورد.)

5 ـ جلو گيري ازانحرافات:

بامحبت مي توان از بسياري ازانحرافات جلوگيري نمود. زيرا کمبود محبت يگي ازعوامل بسيار قوي براي سوق دادن اطفال ونوجوانان به سوي بزهکاري است. «روانشناسان ومتخصصان اطفال ونوجوانان که چندين هزار نمونه ازجرايم رابررسي کرده اند، به اين نتيجه رسيده اند که بعضي ازکودکان به علت اينکه درمحيط خانواده مورد بي مهري وبي اعتناي پدر ومادر خودقرار گرفته اند درواکنش به اين کمبود محبت، شروع به سرقت ياآزار ديگران کرده اند[10]»امابايد توجه داشته باشم که اين محبت ابراز شود تنها محبت دروني کافي نيست ومحبت وقتي مئو ثر است که ابراز شود وکودک ازمحبت به خود آگاه شود.

ب: تأمين امنيت:

يکي ازنکاتي که درتربيت کودکان وفرزندان بايد رعايت شود وازنيازهاي اساسي کودک است، ايجاد امنيت براي آنها است، به طوري که فرزندان دربيان آنچه دردرون دارند وبروز استعدادها وخلاقيت خود، نه تنها احساس ترس ونگراني نکنند، بلکه احساس راحتي وآزادي نيز داشته باشند؛ زيرا احساس ترس وناامني درکودک جرأت جسارت وخلاقيت اوراسلب مي کند. همچنين ترس ونگراني ازبازخواست وانتقاد والدين ومربيان باعث مي شود که کودک دست به هيچ کار وابداع جديدي نزند وهمواره احساسات وعواطف خودرا سرکوب کند اين امر علاوه براينکه کودکان ونوجوانان ر ازابتکار، ونوآوري وخلاقيت باز مي دارد، موجب عوارض ونابساماني هاي رواني نيز درآنها مي شود.

پيامبراکرم(ص) وامامان معصوم(ع) اين امنيت خاطر رابراي کودکان، نوجوانان وحتي زيردستان خود فراهم مي کرد ند؛ به طوري که زير دستان آنها آزادانه احساسات وعواطف خودرا بيان مي کرد ند. ائمه ازاينکه زيردستان آنها درباره آنها چنين احساسي داشتند، خدارا شاکر بودند. درروايتي ازامام سجاد(ع) نقل شده است: «امام(ع) فرمود: دعامملوکه مرتين فلم يجبه فلما أجابه في الثالثه فقال له: يابني أماسمعت صوتي؟قال: بلي :قال لک لم تجبني؟ قال: أمنتک. قال: الحمد لله الذي جعل مملوکي يأمنني)؛ (دومرتبه غلام خودرا صدا کرد جواب نداد. درمرتبه سوم که امام(ع) اوراصدا کرد، جواب داد امام(ع) فرمود: فرزندم، آيا صداي مرانشنيدي؟ غلام عرض کرد: بلي شنيدم، امام(ع) فرمود: پس چراجواب ندادي؟ عرض کرد چون ازتو درامان بودم. امام(ع) فرمود: حمد وسپاس خداي راکه مملو کم راازمن درامان داشت[11].) اين روايت هرچند بيانگر رفتار امام باغلام خودش مي باشد ولي غلام درحکم فرزند وفردي ازخانواده امام محسوب مي شود؛ چراکه هميشه درمنزل امام زندگي مي کند وامام بااو معاشرت دارد وشايد بتوان گفت که اگرامام بامملوک وغلام خود چنان برخورد مي کند که اواز امنيت کامل برخوردار است وبتواند نيت خودرا آشکارکند، پس براي فرزند خود وکودکان به طريق اولي چنين امنيتي را ايجاد خواهد کرد؛ زيرامسئوليت غلام درمقايسه بافرزند بيشتر است وبايدجوابگو باشد. پس نياز به امنيت ازنيازهاي اساسي انسان است، به ويژه دردوران کودکي ونوجواني که انسان بيشتر وابسته به ديگران است واز خود استقلال ندارد ازاين جهت والدين وکساني که به امر تربيت اشتغال دارند بايد سعي وتلاش کنند، نه تنها موجب ترس نگراني کودکان نشوند؛ بلکه همواره تکيه گاه وپشتوانه اي براي امنيت آنها باشند، زيرا کودکان ونوجوانان همواره والدين ومربيان را که درحکم والدين است تکيه گاه خود مي دانند. اين تکيه گاه بودن والدين، داراي دولايه است؛ لايه زيرين ولايه رويين. لايه زيرين تنها باحضور والدين تأمين مي شود وکودک ونوجوان باوجود آنها احساس آرامش وامنيت مي کند. اما لايه رويين براثر برخورد درست والدين با فرزندان حاصل مي شود معصومان(ع) به هردو مرتبه اين احساس امنيت توجه داشته اند. درسيره که ازپيامبر اکرم(ص) روايت شده مي توان مرتبه اول ايجاد امنيت براي فرزند رامشاهده کرد:».

زيد بن حارث غلام بود که پيامبر(ص) اورا خريده بود واو باحضرت زندگي مي کرد تا انيکه پيامبر(ص) به رسالت مبعوث شد واورا به اسلام دعوت کرد. زيد نيز اسلام آورد. وقتي اين خبر به حارث بن شراحيل کلبي پدر زيد، رسيد به مکه آمد وبه وسيله ابوطالب به پيامبر(ص) پيغام داد که يافرزندم را به بفروش يااورا مجاني، يا دربرابر فديه آزاد کن. پيامبر(ص) فرمود: زيدآزاد است هرجا که مي خواهد برود. حارث دست زيد گرفت و گفت فرزندم، به حسب وشرف خود ملحق شو. زيد گفت : من ازرسول خد ا(ص) جدا نمي شوم. حارث گفت: آيا حسب ونسب خودرا رها مي کني وبرده قريش مي شوي؟ زيد دوباره گفت: من ازرسول خدا(ص) جدا نمي شوم حارث ناراحت شد وقريش راشاهد گرفت که من از او بيزاري مي جويم واو فرزند من نيست. دراين هنگام پيامبر فرمود: اشهدوا أن زيدا ابني أرثه ويرثني؛ شاهد باشيد زيد فرزند من است. من ازاوارث مي برم واونيز ازمن ارث مي برد[12]. در اين سيره، پيامبر اکرم همين که احساس مي کند ممکن است زيد، با اين کار پدر، احساس نداشتن تکيه گاه ناامني کند، بلافاصله خود را به عنوان پدر و تکيه گاه وي معرفي مي کند تا هم چون گذشته، زيد با اطمينان کامل به زندگي بپردازد. گرچه بيش تر نيز.

پيامبر در عمل، به منزله پدري براي زيد به شمار مي رفت، اما در ظاهر زيد فرزند حارثه بود و وقتي حارثه او را، هر چند به ظاهر، بي تکيه گاه کرد، پيامبر اين بي پناهي و بي تکيه گاهي ظاهري را نيز جبران فرمود.

از سوي ديگر، معصومان(ع) به لايه رويين محبت به فرزند نيز که تأثير اساسي و

بيشتري در تربيت کودکان دارد- گرچه از نظر رتبه مؤخر است و ما آن را لايه رويين مي ناميم توجه کامل داشته اند. اين توجه در برخوردهاي آنها با زير دستانشان به طور کامل مشهود است؛ زيرا اگر چنين توجهي از سوي معصومان(ع) نبود براي آنها ناين گونه امنيت فراهم نمي کردند، هرگز زيردستان نمي توانستند چنين ابراز احساسات کنند و آنچه را در دل دارند بيان نمايند.

نمونه بارز اين گونه برخورد در سيره پيامبر اکرم با جواني که از وي اجازه زنا مي خواست، مشاهده مي شود. ابي امامه مي گويد: جواني از قريش نزد پيامبر آمد و عرض کرد: اي رسول خدا(ص) به من اجازه زنا بده.

اطرافيان پيامبر به او حمله ور شده و او را از اين سخن منع کردند. پيامبر فرمود: نزديک بيا. او نزديک آمد سپس پيامبر فرمود: آيا دوست داري کسي با مادرت زنا کند؟ عرض کرد: نه به خدا قسم، پيامبر فرمود: ديگران نيز چنين کاري را دوست ندارند. سپس پيامبر فرمود: آيا زنا با دخترت را دوست داري؟ عرض کرد: نه به خدا قسم. پيامبر فرمود: ديگران نيز دوست ندارند. آيا زنا با خواهرانت را دوست داري؟ عرض کرد: نه به خدا قسم. پيامبر فرمود: ديگران نيز دوست ندارند. با عمه ات چطور جوان عرض کرد: نه به خدا قسم. پيامبر فرمود: ديگران نيز دوست ندارند. آيا چنين کاري را  با خاله ات دوست داري؟ عرض کرد: نه به خدا قسم. پيامبر فرمود: ديگران نيز دوست ندارند. سپس پيامبر دست خود را بر جوان گذاشت و فرمود: خدايا، گناه اين جوان را ببخشاي و قلبش را پاکيزه گردان و شرمگاه او را در امان نگه دار. راوي مي گويد از آن پس نديدم که جوان به چنين کارهايي را روي آورد.[13]

نکته با اهميت اين روايت اين است که اگر آن جوان از جانب پيامبر احساس امنيت و آرامش نمي کرد و پيامبر نيز مانند ديگران با او رفتار تندي داشت، هرگز جرأت ابراز چنين در خواستي نمي يافت. پس بي ترديد اين جرأت، ناشي از شناخت وي از پيامبر است که مانند ديگران نيست، بلکه او کسي است که به ديگران اجازه مي دهد خواست و نيت خود را بيان کنند؛ اگر معقول باشد، به آن پاسخ مثبت خواهد داد و اگر نامعقول باشد، با دليل و استدلال، درخواست کننده را توجيه مجاب خواهد کرد.

3ـ تکريم واحترام کودک

انسان، گل سر سبد موجوادت است وازنظر اسلام انسان ذاتاحرمت دارد، هميشه حريم او را محترم شمرده است. اين حرمت، صرف نظر از ويژگي هاي هر دسته و گروه براي تمامي انسان ها وجود دارد و جنسيت، قوميت، نژاد، سن و حتي ايمان و بي ايماني در آن دخالت ندارد. اين حرمت و کرامتي است که خدا از بدو خلقت به انسان داده و در برابر آن نيز از او مسئوليت خواسته است. قرآن کريم در اين باره مي فرمايد:

وَ لَقَد کَرَّمنَا بَنِي ءَادَمَ وَ حَمَلنَهُم فِي اٌلبَرِّ وَ اٌلبَحرِ وَ رَزَقنَهُم مِّن اٌلطَّيبَتِ و فَضَّلنَهُم عَلَي کَثيرٍ مّمَّن خَلَقنا تَفضيلاًَ؛[14]

و به راستي ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم و آنها را در خشکي و دريا [بر مرکب ها] بر نشانديم و از چيزهاي پاکيزه به ايشان روزي داديم آنها را بر بسياري از آفريده هاي خود برتري آشکار داديم.

حال اين برتري انسان، به دليل عقل و يا امانتي است که بر دوش گرفته، يا خليفة اللهي او و يا غير آن، در جاي خود بحث مستقلي مي طلبد؛ اما آنچه در آيه ياد شده نمايان است اينکه انسان داراي کرامت و حرمت است و اين کرامت و حرمت اختصاص به فرد يا گروه خاصي ندارد، زيرا به فرموده علي در عهدنامه مالک اشتر انسان ها يا برادر ديني يکديگرند يا برادر خلقي؛ يعني از يک پدر و مادر آفريده شده اند و در آفرينيش يکسان اند. بنابراين، همان طور که که قوميت، جنسيت و نژاد در اين کرامت دخالتي ندارد، سن کم يا زياد نيز دخالت ندارد و بدون در نظرگرفتن ملاک هاي ثانوي، کودک و بزرگسال با هم مساوي و از کرامت يکسان برخوردارند، از اين رو بايد از احترام يکسان بدون در نظر گرفتن ديگر ملاک ها نيز برخوردار باشند. از اين رو اسلام حتي براي جنيني که در رحم مادر است و هنوز ديده به جهان نگشوده، نيز احترام و کرامت قائل است چنان که او حتي از ارث سهم مي برد و اگر هم سقط شد، مانند ديگر انسان ها بايد غسل و کفن شده و به خاک سپرده شود و حتي اگر کسي باعث قتل او در رحم مادر شد، بايد به ولي او ديه بپردازد؛ اين برخورد اسلام نشانگر تساوي انسان ها در کرامت است. در عين حال، در اسلام برخي انسان ها از کرامت بيشتري برخوردارند وآن بخواطر تقوا است برخي ديگر تنها کرامت بشري دارند. قرآن کريم مي فرمايد:

إِنَّ أکرَمکُم عِندَ اٌللَّهِ أَتقَکُم.[15]

در حقيقت ارجمند ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست.

بنابراين، گسست تقوا، با توجه به حصري که در آيه وجود دارد، تنها ملاک برتري و کرامت بيشتر است، اما کودکان که هنوز در مقام کسب تقوا قرار نگرفته اند دست کم در کرامت اوليه با بزرگسالان مساوي اند.

از سوي ديگر، کودکان بر فطرت الهي آفريده شده اند و اين فطرت گرچه هنوز به فضايل مزين نشده، به خباثت نيز آلوده نيست، پس، از اين حيث نيز کودکان داراي کرامت اند و شايد کرامتي بيش از برخي بزرگسالان دارند؛ پس احترامي بيشتر را نيز مي طلبند.

آثار تربيتي تکريم و احترام کودک.

1-انسان داراي حبّ ذات است و هر انساني خود را دوست دارد و در جهت حفظ حرمت خود مي کوشد و از موقعيتي که در آن احساس بي حرمتي کند پرهيز کرده، با آن به مقابله بر مي خيزد. امام صادق در اين باره مي فرمايد:

طبعت القلوب علي حبّ من أحسن اليها و بغض من اَساء اليها؛[16]

قلب ها [اي انسان ها] بر دوستي با کسي که به آنها نيکي کند و دشمني با کسي که به آنها بدي کند سرشته شده است.

بنابراين، اگر گودک از والدين و مربيان خود احساس بي احترامي کند، ديگر سخنان و تعليمات آنها، نه تنها در او اثر تربيتي نخواهد داشت، بلکه اثر معکوس و ضد تربيتي نيز به بار خواهد آورد چون ممکن است کودک بغض آنها را در سينه داشته و پذيراي حرف هاي آنها نباشد.

2-احترام به کودک در خود پنداره او تأثيري ژرف بر جاي مي گذارد و اين تأثير در

رفتار شخص بروز مي يابد؛ زيرا رفتار انسان ها بر اساس شناختي است که از خود دارند و اين شناخت از خود، به طور معمول از طريق نگاه ديگران به طور معمول از طريق نگاه ديگران به انسان حاصل مي شود؛ البته افراد اندگي هستند که فراتر از اين مي نگرند و خود را چنان که هستند، مي بينند؛ اما کودکاني که هنوز هز چيزي را از دريجه چشم ديگران مي بينند و تلقين و تقليد، اساس شناخت و رفتار آنها را شکل مي دهد بدون ترديد تحت تأثير نگاه ديگران به خود هستند. بنابراين، اکثر انسان ها، به ويژه کودکان، خود را چنان مي شناسند که ديگران در رفتار خود با آنها، مي نمايانند و بر طبق اين شناخت از خود، عمل مي کنند و اگر چنين نکنند دچار تضاد دروني، اضطراب و دلهره مي شوند، و با توجه به اين که انسان همواره به دنبال ارامش دروني است و اين آرامش وقتي به دست مي آيد که رفتار بيرني مطابق با شناخت دروني باشد، بنابراين، به طور معمول افراد سعي مي کنند بر طبق شناخت از خود که از طريق نگرش ديگران حاصل شده است، عمل کنند. حال اگر والدين و مربيان کودک در دوران شکل گيري شخصيت او با بي احترامي، تحقير، سرکوفت و سرزنش با وي برخورد کنند، شخصيت کودک به صورت شخصيتي ذليل، حقير، وابسته و منفي شکل خواهد گرفت و اگر با احترام و بزرگداشت با او برخورد کنند، شخصيت او به صورت شخصيتي عزيز، مستقل و مثبت رقم خواهد خورد و در خود به ديده احترام خواهد نگريست و در نتيجه رفتار او رفتاري سالم، مثبت و بهنجار خواهد بود. امير مومنان علي در اين زمينه مي فرمايد:

من کرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصية؛[17]

 کسي که از احترام نفس برخوردار باشد شخصيت خود را با گناه، بي ارزش نمي کند. ونيز مي فرمايد:

من کرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته؛[18]

هرکه خود را بزرگوار ببيند شهوت هايش در ديده وي خوار مي شود.

يا امام سجاد(ع) مي فرمايد: من کرمت عليه نفسه هانت عليه الدنيا؛[19]

کسي که از احترام نفس برخوردار باشد، دنيا نزد او بي ارزش مي شود.

برخي روانشناسان نيز انگيزه اصلي فعاليت هاي انساني را احساس حقارت و احساس عزت نفس در او مي دانند که به طور معمول اين احساس در انسان با رفتار و برخورد ديگران با او شکل مي گيرد. آدلر در اين زمينه مي گويد:

انگيزه اصلي و محرک اوليه هر نوع فعاليتي در انسان دو عامل احساس حقارت و احساس برتري جويي است[20]. هم چنين روانشناسان، بسياري از رفتارهاي منفي و ضد ارزشي را ناشي از کمبود شخصيت در انسان مي دانند و مي گويند: اين گونه رفتارها به طور معمول از کساني صادر مي شود که عزت نفس پاييني دارند.

بنابراين، تأثير عزت نفس و احساس حقارت انسان و به عبارت ديگر تأثير شخصيت بر رفتار، اساسي و قابل ملاحظه است و نقش تکرنم و احترام کودکان بر شکل گيري شخصيت مثبت و عزت نفس آنها نيز تقشي بسزا و تعيين کننده دارد؛ پس براي تربيت کودک، بايد به او احترام گذاشت.

شيوهاي تکريم و احترام به کودک.

1-برخاستن و استقبال از فرزند به هنگام ورود به مجلس.

پيامبر اکرم به طور معمول به هنگام ورود افراد به مجلس به احترام آنها مي ايستاد و براي آنها جا باز مي کرد، اما در برابر فرزندان خويش، حسن و حسين(ع) و فاطمه(س) علاوه بر آن، چند قدم به استقبال مي رفت. ((عن عبدالعزيز باسنااده عن النبي(ص) انه کان جالساً فأقبل الحسن و الحسين فلمارآهماالنبي(ص) قام لهما و استبطاً بلوغهما اليه فاستقبلهما و حملهما علي کتفيه و قال: نعم المطي مطيکما و نعم الراکيان أنتما...)) روايت شده است: پيامبر نشسته بود، حسن و حسين(ع) به طرف ان حضرت آمدند. پيامبر وقتي آنها را ديد به احترام آنها ايستاد چون به کندي حرکت مي کردند، پيامبر به استقبال آنها رفت و آنها را بر دوش خود سوار کرد و فرمود: چه مرکب خوبي داريد و چه سواران خوبي هستيد[21]. هم چنين پيامبر در برابر حضرت فاطمه نيز مي ايستاد و او را بر جاي خويش مي نشاند؛ و کانت اذا دخلت علي النبي(ص) قام اليها فقبّلها فأجلسها في مجلسه؛[22] و هر گاه فاطمه نزد پيامبر مي آمد، پيامبر به احترام او مي ايستاد و او را مي بوسيد و در جاي خويش مي نشاند. درست است که ظاهر آيه برخورد خاص باامام حسن وامام حسين(ع) بخاطراين است که عصمت وامامت آنهارابراي مردم برساند ولي درواقع مي خواهد که نشان دهد که چگونه به ديگران احترام بگ ذارد راه را براي مردم نشان مي دهد ازطرف ديگربلند شدن واحترام کردن براي کودکان نشان مي دهد که آنها براي ديگران چطور احترام بگذارد درواقع علاوه براينکه به آنها احترام مي کذارد راه احترام کردن رابراي آنها نشان مي دهد

2-سلام کردن به کودکان.

پيامبر هميشه به کودکان سلام مي کرد. در روايتي از انس آمده است: ما در حال بازي بوديم که پيامبر از کنار ما گذشت و گفت: السلام عليکم يا صبيان؛[23] سلام، بچه ها. ((عن أنس مالک انّه مرّ علي صبيان فسلّم عليهم و قال: کان النبي(ص) يفعله روزي انس مالک نيز به کودکاني برخورد و به آنها سلام کرد و گفت: پيامبر هميشه به کودکان سلام مي کرد.[24]

امام رضا(ع) نيز از پدران خود نقل مي کند که پيامبر فرمود:

خمس لا أدعهن حتي الممات... و التسليم علي الصبيان ليکون سنّة من بعدي؛[25] پنچ چيز را تا هنگام مرگ ترک نخواهم کرد... و سلام کردن بر کودکان، تا اين کار پس از من سنتي براي ديگران باشد.

4-اجازه خواستن از کودکان براي گذشت از حقوقشان.

سهل بن سعد ساعدي مي گويد: النبي(ص) أتي بشراب فشرب و عن يمينه غلام و عن يساره الأشياخ فقال للغلام: أن اذنت لي أعطيت هولاء فقال الغلام: ما کنت لا وثر بنصيبي منک أحداً فتله في يده))

براي رسول خدا(ص) نوشيدني آوردند. حضرت از آن نوشيد. در سمت

راست او نوجواني نشسته بود و در سمت چپ او ريش سفيداني. پيامبر [براي احترام به ريش سفيدان خواست شربت را به آنها بدهد؛ لذا] به نوجوان فرمود: اگر به من اجازه مي دهي اين نوشيدني را به آنان بدهم؟ نوجوان عرض کرد: من سهم خودم از تو را به هيچ کس نمي دهم. پيامبر نيز نوشيدني را در اختيار او قرار داد.[26]

در اينجا شايد پيامبر به سبب احترام به بزرگان يا دلايل بهداشتي و امثال آن مي خواسته ابتدا نوشيدني را به بزرگ ترها بنوشاند، ولي اين امر باعث نشده که به يک نوجوان بي احترامي کند و حق او را ناديده انگارد. از او اجازه مي خواهد و چون اجازه نمي دهد نوشيدني را به او مي دهد تا احترام او رعايت شود.

نتيجه:

        يکي ازنيازهاي اساسي کودکان محبت کردن مي باشد معصومان(ع) درسيره هاي عملي خود به طرق مختلف به اين نياز کودکان جواب داده است چرا که رفع اين نيازها آثار را به دنبال دارد، ازجمله اعتماد به نفس درکودکان، ارايه الگوي عملي براي يادگيري چگونگي محبت به ديگران، جلب علاقه واعتماد کودک به محبت کننده ودر نتيجه پذيرش آموزش ها وتربيت هاي ارائه شده به او ونيز جلو گيري ازبسياري انحرافات فردي اجتماعي که دراثر کمبود محبت به کودک حاصل مي شود معصومين(ع) درسيره نه ازمحبت به کودکان کم مي گذاشت ونه درمحبت به آنها افراط مي کردند. ومحبت خودرا به کودکان ابراز مي گردند وبه آنها نشان مي دادند که آنها را دوست دارند وبراي آنها محيط امن وآرامش فراهم مي کرد پيامبر(ص) واهل بيت(ع) بارفتار خود محيطي امن وگرم براي کودکان فراهم مي گردند تا آنها بتواند هم آنچه راکه دردرون خود دارند به راحتي بيان کنند تا اگر اشتباهي درآن است اصلاح شود وهم خلاقيت ها، نوآوري هاي وابتکارات خودرا بروز دهند وترس واهمه اي از دست زدن به کارهاي نووجديد نداشته باشد واين امنيت از ايجاد بسياري ازعقده هاي رواني درکودکان جلو گيري مي کند پس بايد براي کودکان محيط امن را ايجاد کرد وبه آنها احترام نمود وپيامبر(ص) ومعصومين(ع) درسيره تربيتي خود به رفع آن توجه ويژه داشته است واين عمل را به شيوه هاي مختلف بيان داشته است.

پانوشتها


[1] مجلسي محمد باقر بحارالانوار، ج 43، ص 5

[2] همان، ج 36، 255

[3] نهج البلاغه، ص 157، خطبه 192

[4] نوري، ميرزا حسين، مستدرک الوسائل، ج 15، 171

[5] ابن ابي الدنيا، کتاب العيال، ج 1، ص 315

[6] بخاري، الصحيح، ج 7، ص 76

[7] صالحي شامي، محمد بن يوسف، سبل الهدي والرشادفي سيره خيرالعباد، ج 9، ص 370

[8] دفترهمگاري حوزه ودانشگاه، روان شناسي رشد، ج 1 ص 231

[9] حر عاملي،محمد بن الحسن ،وسائل الشيعه ج 8، ص 510

[10] شامبياني، هوشنگ، بزهگاري اطفال ونوجوان، ص 196

[11] ـ مچلسي ،محمد باقر،بحارالانوار، ج 46، ص 56

[12] همان ، ج 22،ص 215

1- ابن حنبل، مسند،ج5، ص 256.

[14] - اسراء / 70.

[15] - حجرات، 13.

[16] - حر عاملي،محمد بن الحسن وسايل الشيعه، ج 11،

[17] - نوري،  ميرزاحسين، مستدرک الوسائل، ج 11، ص339،

[18] - نهج البلاغه، حکمت 449.

[19] - ابن شعبه حراني، تحف العقول، ص278.

[20] - هاشمي، سيد مجتبي، تربيت و شخصيت انساني، ج1، ص181.

[21] - (مجلسي، بحارالنوار، ج43، ص285).

[22] - همان، ج37، ص71.

[23] - ابن حنبل، مسند، ج3، ص183.

[24] - بخاري، الصحيح، ج7، ص131).

[25] - طباطبايي، سنن النبي(ص)، ص42.

[26] -صحيح بخار ي، ج3، ص139).