برگشت

نقش خانواده در تربیت دینی فرزندان

 

 

عبدالغفوربهرامی

ماستری علوم تربیتی

 

 

چکيده

با توجه به اين مسأله که عوامل گوناگون اعم از فطري، وراثتي، محيطي و... تأثيرگذار در تربيت ديني کودکان و فرزندان است، در اين تحقيق سعي بر آن است که از ميان ديگر عوامل تأثيرگذار، به نقش و تأثير خانواده در تربيت ديني فرزندان پرداخته شود؛ زيرا خانواده هم نقش وراثتي دارد و هم نقش محيطي. فرزند در ابتداي تولد مستعد و آماده دريافت آنچه که از اطرافيان مي­بينند و مي­شنوند مي­باشند، بنابراين محيط خانواده اولين پرورشگاه وآموزشگاه تربيتي کودک به شمار مي­رود و پايه­هاي شخصيتي او درخانواده شکل مي­گيرد، بدين جهت لازم است نقش سازنده خانواده را در ابعاد مختلف، چون تغذيه و تأثير آن قبل از تولد و بعد از تولد، رفتار و گفتار خانواده بايکديگر، نوع رفتار اعضاي خانواده با کودک، آموزش معارف ديني و...  مورد بررسي قرار گيرد.

واژه­گان کليدي: تربيت، دين، تربيت ديني و خانواده.

 

بيان مسأله

ضرورت تربيت ديني براي کودک همانند ديگر نيازهاي اساسي او از اهميت ويژه­اي برخوردار است؛ زيرا در چنين تربيتي توجه به همه ابعاد وجودي انسان شده است. در پرتو تربيت ديني، کودک از يک رشد متعادل برخوردار مي­شود اما در تربيتي که در آن دين جايگاهي نداشته باشد، بسياري از فضايل که سبب کمال واقعي انسان است، ناديده گرفته مي­شود، چرا که اساس تربيت­هاي ديني توجه دادن به فضايل روحي ومعنويات، توسعه دادن نظريه­هاي محدود مردم از اين چهار ديوار کوچک جهان مادي، به يک فضاي غير متناهي و جهان نوراني غيبي است واساس تربيت­هاي مادي امروزي ، زينت دادن، همين زندگي مادي طبيعي ومنحصر کردن زندگاني به زندگاني جهان ظاهري است. محققان غربي در عصر کنوني تحقيقات زيادي درامر تربيت انجام داده­اند و کتاب­هاي زيادي در اين مورد نوشته­اند؛ اما از آنجايي که بيشتر آنها فقط به ابعاد مادي انسان نظر دارند و اين تحقيقات در پرتو دستورات ديني انجام نگرفته است، در راستاي پرورش ابعاد واقعي انسان نيست؛ زيرا «انسان عصاره هستي و داراي قوا و استعدادهاي مختلف است، مهمترين ويژگي انسان، جنبه­اي ­الهي و ملکوتي اوست که او را در کل نظام هستي ممتاز نموده است و محور نظام خلقت قرار داده است. معني و مفهوم تربيت با اين بينش و برداشت از انسان، مفهومي خاص است و بيشتر با بعُد معنوي انسان ارتباط دارد و در واقع همان شکوفا ساختن فطرت انسان يا جلوگيري از آن است، تربيت به اين معني، درسعادت، رستگاري و خوشبختي انسان و يا شقاوت و بدبختي او نقش مؤثر و تعيين کنندة دارد و از آنجا که انسان موضوع تربيت است و موجودي است اثرگذار و اثر­پذير و داراي قدرت اختيار، انتخاب و اراده است. براي شکوفايي و به فعليت رساندن قوا واستعدادهاي فطري­اش نياز به تربيت دارد و تنها تربيت ديني است که مي­تواند نيازهاي مختلف او را تأمين و زمينة تکامل همه جانبه او را به خصوص در بعُد معنوي والهي فراهم نمايد.

الف) كليات و مفاهيم

1- مفهوم شناسي

ازآن جهت که تعريف کليدواژه­ها در فهم مطالب نقش اساسي دارد لازم است قبل از پرداختن به اصل بحث، به تعاريف مفاهيم اساسي پرداخته شود.

1/2- مفهوم تربيت

«تربيت» از ماده «ربو» به معناي افزودن و رشد و نموکردن است[1] اما در تعليم وتربيت، هرمتفکري از زاويه‌اي به آن نگرسته و تعريفي خاص را ارائه نموده است. ما در اينجا اين تعريف از تربيت را به عنوان مبناي مباحث اين پژوهش، انتخاب مي‌کنيم:

تربيت عبارت است از مجموعة اعمال يا تأثيرات عمدي و هدفدار يک انسان (مربي) به منظور اثرگذاري بر شناختها، اعتقادات، احساسات، عواطف و رفتارهاي انسان يا انسان‌هاي ديگر (متربي يا متربيان) براساس برنامه‌اي سنجيده شده[2]

بنابراين تعريف، اولًا، تنها معلم يا استاد دانشگاه و حوزه مربي نيست، بلکه هر فردي که براساس برنامه‌اي سنجيده و به عمد، اعمالي يا رفتاري را انجام دهد، تا در شناخت‌ها، اعتقادات، احساسات و عواطف يا رفتارهاي ديگري تأثير بگذارد و او را متحول سازد، مربي است.

ثانيا: محيط تربيت محدود به مدرسه و دانشگاه و محيط‌هاي آموزشي ديگر نيست، بلكه هر محيطي که اين فرايند درآن اتفاق بيفتد مي­تواند محيط تربيتي باشد.

اما از سوي ديگر، ممکن است رفتارهايي از يک فرد صادر شود و اتفاقًا برفرد ديگر تأثير بگذارد و اعتقاد، نگرش يا رفتار او را تغيير دهد، بدون آنکه رفتارکننده چنين قصدي داشته باشد؛ اين رفتار يا رفتارهاي مشابه آن، تربيتي نيستند.

در عرف نيز به چنين رفتارهاي عنوان تربيتي نمي‌دهند. مثلًا فردي شاهد تصادف يک راننده و کشته شدن او به سبب بي احتياطي خود راننده است؛ با ديدن اين حادثه نگرش اين فرد نسبت به رانندگي تغيير مي‌کند. اما آيا مي‌توان گفت: رفتار آن راننده تربيتي بوده است؛ با آنکه مي‌دانيم او قصد تربيت و تأثيرگذاري بر ناظر حادثه را نداشته است؟ خير. اگر اين رفتار تربيت است، پس همة بي‌ادبان و گستاخان مربي اخلاق مي‌باشند و مي‌توان از آن‌ها درس اخلاق آموخت.

2/2- مفهوم دين

دين در زبان فارسي به معناي کيش، آيين و طريقت است.[3] در زبان عربي نيز اين واژه که يک واژه عربي است به معناي اطاعت، جزا، انقياد و آيين و شريعت آمده است.[4] در تعريف دين ميان اندشمندان و صاحب نظران اختلاف است؛ هرکسي براساس نوع برداشت خود، تعريف خاصي از آن ارائه کرده است. ما تعريفي كه متناسب با معناي لغوي دين مي‌باشد، به عنوان تعريف مورد نظر خويش برمي­گزينيم. و دين عبارت است از اعتقاد به آفريننده براي جهان و انسان ودستورات عملي متناسب با اين اعتقاد و عقايد مي­باشد. [5]

3/2- مفهوم تربيت ديني

براي روشن شدن مفهوم تربيت ديني، لازم است تصوري از «دين» و «تربيت» داشته باشيم. واژه تربيت و دين مورد بحث و بررسي قرار گرفت و با در نظر گرفتن معناي «تربيت» و «دين» مي‌توان گفت: «تربيت ديني» عبارت است از مجموعة اعمال اجباري و هدفدار، به منظور آموزش گزاره‌هاي معتبر يک دين به افراد ديگر، به نحوي که آن افراد در عمل و نظر به آن آموزه‌ها متعهد و پايبند گردند.[6]

4/2- مفهوم خانواده

ابن اثير در النهايه مي­گويد: «الأسرة عشيرة الرّجل و أهل بيته لأنه يتقوّي بهم[7] ؛ خانواده همان عشيره و خاندان مي­باشد که با ايشان قدرتمند مي­گردد.

دانشمندان جامعه شناسي، خانواده را اين­گونه تعريف کرده­اند: «خانواده پيوندهاي خويشاوندي ارتباطات ميان افراد است که يا از طريق ازدواج برقرار گرديده­اند يا از طريق تبار که خويشاوندان خوني (مادران، پدران، فرزندان، پدربزرگ­ها و غيره) را با يک ديگر مرتبط مي­سازد.[8]

2- رابطه خانواده و تربيت:

انسان موجودي است اجتماعي ومسئوليت­پذير و با تشکيل خانواده مسؤليت انسان دوچندان مي­شود؛ زيرا هريک از مرد و زن با عقد ازدواج در حقيقت مسئوليت تربيت نسل آينده را برعهده گرفته­اند. خانواده که از ارکان مهم آن زن و شوهر مي­باشد، در رابطه با تربيت فرزندان مسئوليت بزرگي دارند، چون فرزندان بخش حساسي از عمر خود را در جمع خانواده سپري مي­کنند و از لحاظ عاطفي و اقتصادي صد در صد وابسته به خانواده مي­باشند و شخصيت آنان در کانون خانواده شکل مي­گيرد. اعضاي خانواده از پدر و مادر گرفته تا برادران و خواهران مهمترين و بهترين مربيان انسان به حساب مي­آيند و بايد در قبال اين مسئوليت تربيتي جوابگو باشند. اگر نسلي بي­تفاوت، بي­حرکت، تنبل و تن­پرور در جامعه­اي وجود دارند، قبل از آنکه آنها مورد محاکمه و سرزنش قرار گيرند، بايد والدين را محاکمه و سرزنش کرد و برعکس اگر در جامعه­اي جواناني پاک و ارزنده و خدمتگذار وجود دارند، بايد از پدران و مادران، براي پروردن چنين نسلي، قدرداني کرد.[9]

خانواده مهمترين و مؤثرترين عامل تربيت است؛ زيرا خانواده هم نقش وراثتي دارد و هم نقش محيطي. فرزند در ابتداي تولد مستعد و آماده دريافت آنچه که از اطرافيان مي­بيند و مي­شنود مي­باشند، بنابراين محيط خانواده اولين پرورشگاه و آموزشگاه تربيتي کودک به شمار مي­رود و پايه­هاي شخصيتي او در خانواده شکل مي­گيرد. محيط خانه با فضايي که درايجاد استقرار رواني کودک كمك مي­نمايد و با وسايلي که نيازمنديهاي رواني او را تأمين مي­کند، فرصتي را براي ارضاء تمايلات و جنبش­ها و غرايز کودک، فراهم مي­سازد. همچنين خانواده اساس صحت اخلاقي کودک را بنيان­گذاري مي­کند؛ زيرا کودک ارزش­هاي اخلاقي مانند علاقه­ي به راستي و درستي و تنفر از دروغ و نادرستي و ميل به تعاون و همکاري و علاقة به همنوع و بالاخره دوست داشتن فضايل و مبارزه با رذايل و امثال آنها را از محيط خانه فرا مي­گيرد.[10]

قرآن کريم و احاديث معصومين(ع) مکررا نقش تربيتي خانواده را در مورد فرزندان بيان نموده که به چند  نمونه اشاره مي­شود:

1- «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا[11]؛ اي کساني که ايمان آورده­ايد،

خود و خانواده خويش را از آتش حفظ كنيد» در ذيل اين آيه شريفه آورده شده

است که «منظور از آتش در اينجا همان آتش دوزخ است و دورداشتن از آن جز از طريق تعليم و تربيت خانواده که موجب ترک معاصي واقبال بر اطاعت و تقوا و پرهيزگاري گردد نخواهد بود.[12] پس آيه شريفه به صراحت دلالت دارد که خانواده علي­الخصوص پدر و مادر که از ارکان مهم خانواده مي­باشند، نسبت به تربيت فرزندان مسئوليت فوق العاده دارند.

2- «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا [13]؛ خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکيبا باش.»

          از امام باقر و امام رضا(عليهم السلام) روايت شده است وقتي که اين آيه شريفه نازل شد، پيامبر(ص) هرروز وقت نماز درِ خانه اميرالمومنين و فاطمه زهرا و امام حسن وامام حسين(علهيم السلام) مي­ايستاد، پس از سلام برآنان، مي­فرمود: «الصلاة الصلاة يرحمکم الله»[14]و تا زماني که پيامبر(ص) در قيد حيات بودند اين عمل را انجام مي­دادند.

آيه شريفه براين نکته دلالت دارد که پيامبر(ص) به عنوان مسئول خانواده موظف شده بود خانوادة خود را به نماز امر کند و حضرت اين کار را به خوبي انجام مي­داد.[15] آيه6 سوره تحريم بيانگر عامل تربيت و آيه 132 سوره طه بيانگر راه و روش تربيت است؛ يعني خانواده از راه اقامه نماز به بهترين شکل ممکن مي­تواند فرزندان خانواده و اهل­خانواده را تربيت کند؛ زيرا نماز وسيلة پرورش فضائل اخلاقي و تکامل معنوي انسان است و فلسفه نماز و اقامه نماز، بازداشتن از بديهاست. قرآن کريم مي­فرمايد: «وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ[16]؛ و نماز را به پادار، که نماز (انسان را) از رشتيها و گناه باز مي­دارد.»

3- اميرالمومنين(ع) مسأله تربيت فرزندان را به عنوان يکي از اساسي­ترين حقوق آنها بر پدر و مادر برشمرده است، چنانچه مي­فرمايد: «حَقُ الولد علي الوالد أن يحسِّنَ اَدَبَهُ و يعَلِّمَهُ القرآن[17]؛ حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نيک بگذارد و او را به خوبي تربيت کند و قرآنش تعليم دهد.»

4- تأثير تربيت پدر و مادر بر فرزندان تا آنجاست که عقيده و دين انسان را دگرگون مي­سازد چنانچه پيامبر گرامي اسلام(ص) در حديث مشهور فرموده: «کل مولودٍ يولد علي الفطرة حتي يکون ابواه­هما اللّذان يهودانِهِ و ينصِّرانِهِ و يمجسانِهِ؛ هرنوزادي بر فطرت پاک توحيد و اسلام متولد مي­شود، مگر اينکه پدر و مادر او را به آيين يهود و نصرانيت و مجوسيت وارد کند».[18] پس خانواده کانون تربيت وشکل­گيري شخصيت انسان است، دراين کانون است که انديشه و فکر و دين انسان شکل مي­گيرد. از آنچه بيان شد روشن مي­شود که خانواده نه تنها مسئول خُلق و خوي فرزندان و تربيت آنان، بلکه مسؤل دين فرزندان نيز مي­باشند. بنابراين خانواده نقش مهم و بسزايي در تربيت ديني فرزندان دارد و از راههاي متعددي برتربيت دين کودک تأثير مي­گذارد و در اينجا اين راهها را مورد بررسي قرار مي­د­­­هيم.

ب) راههاي تأثيرگذاري خانواده در تربيت

1- تغذيه:

خوردنيها و آشاميدنيها هم از نظر نوع مواد غذايي موجود در آنها و هم از نظر حرام بودن و حلال بودن، در جسم و روح انسان اثر مي­گذارد.

آيات وروايات فراواني بر اهميت تغذيه وتأثيرگذاري آن برجسم و جان انسان تاكيد مي­كند که به برخي از آنها اشاره مي­شود:

1- «فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ[19]؛ انسان بايد به غذايي خويش (و آفرينش آن) بنگرد.»  بعضي از مفسران گفته­اند: «انسان هنگامي که بر سر سفره مي­نشيند دقيقا بنگرد که آنها را از چه راهي تهيه کرده؟ حلال يا حرام؟ مشروع يا غير مشروع؟[20]

2- «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ[21]؛ اي کساني که ايمان آورده­ايد از نعمتهاي پاکيزه­اي که به شما روزي داده­ايم، بخوريد و شکر خدا را بجا آوريد اگر او را پرستش مي­کنيد.»

پس نوع تغذيه درتربيت انسان مؤثر است اگر غذايي حلال و پاک باشد، اثر مثبت و سازنده دارد و اگر حرام باشد، اثر منفي و مخرب دارد، چنانچه از آيات قرآن کريم استفاده گرديد، تغذيه­ي پاک انسان را نيرو و قوت مي­بخشد و به ياد شکر پروردگار و پرستش او مي­اندازد. در کتاب محجة البيضاء آمده است که خداوند با خوردن غذاي پاکيزه و حلال انسان را بر اطاعت وانجام اعمال صالح کمک مي­کند: «واعان علي الطاعات والاعمال الصالحات بأکل الطيبات»[22]؛ اما خوردن غذاهاي ناپاک سبب فسق و زمينه گناهان کبيره را فراهم و انسان را اسير دام شيطان مي­کند: «وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ[23]؛ و ازآنچه نام خدا برآن برده نشده، نخوريد اين کارگناه است و شياطين به دوستان خود مطالبي مخفيانه القا مي­کنند، تا با شما به مجادله برخيزند اگر از آنها اطاعت کنيد، شما هم مشرک خواهيد بود.»

امام رضا(ع) در مورد علت حرمت خوردن خون مي­فرمايد: «وحرّم الله الدم کتحريم الميته... و يورث قساوة القلب و قلة الرأفة و الرحمة حتي لايؤمن أن يقتل ولده و والده و صاحبه[24]؛ خداوند خون را مانند ميته حرام کرده است؛ زيرا خوردن خون انسان را آن چنان سنگ­دل و بي­رحم مي­کند که ممکن است دست به قتل فرزند، پدر و دوستش بزند.»

اميرالمومنين(ع) قبولي تسبيح و شكرگذاري خداوند را به تغذيه حلال مرتبط دانسته­اند، چنانچه مي­فرمايد: «يا کميل إنَّ اللّسان يبوح من القلب و القلب يقوم مِنَ الغذاء فانظر فيما تغذّي  قلبک و جسمک فَان لم يکن ذلک حلالا لم يقبل الله تعالي تسبيحک و لا شکرک[25]؛ اي کميل همانا زبان از قلب نشأت مي­گيرد و قوام قلب به غذا است پس متوجه باش که قلب و جسمت از چه غذايي تغذيه مي­کند، اگر حلال نباشد خداوند تعالي تسبيح و شكرت را نمي­پذيرد.»

پس غذا در قلب و اعضاء و جوارح تأثير فوق العاده دارد، چنانکه از حلال باشد، صفا و نورانيت و رغبتي به عبادت و بندگي حاصل مي­شود، لکن غذاي حرام به عکس، کدورت وکسالت و بي­رغبتي به اطاعت را ظاهر مي­سازد.

غذايي که والدين قبل از انعقاد نطفه و بعد از انعقاد نطفه مي­خورند و همچنين غذايي که مادر، در دوران بارداري و شيردهي مي­خورد، در سرنوشت کودک و شخصيت آن اثر مي­گذارد و يکي از راههاي تأثيرگذاري والدين در تربيت فرزندان، تغذيه مي­باشد. تأثيرگذاري تغذيه در سرنوشت فرزندان در دو مرحله قابل بررسي است:

الف) تأثير غذا برتربيت فرزند قبل از تولد:

غذايي که والدين قبل از انعقاد نطفه مي­خورند، در احاديث معصومين(ع) مورد توجه و تاکيد قرار گرفته است؛ زيرا اثر آن در فرزندان آشکار مي­گردد، چنانچه امام صادق(ع) فرموده: «کسب الحرام يبين في الذرية[26]؛ آثار کسب حرام در نسل انسان آشکار مي­شود؛ يعني نتيجه نطفه­اي که از مال حرام به وجود آيد، جز فرزندان فاسد و منحرف نخواهد بود.»

از امام صادق و يا امام باقر(ع) در ذيل آيه «...وَشَارِكْهُمْ فِي الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ...[27]؛ در ثروت و فرزندان تان شرکت جوي» چنين نقل شده است: «ماکان من مال حرامٍ فهو من شرک الشيطان[28]؛ هرنطفه­اي که از مال حرام به وجود آيد، شيطان در آن سهيم مي­شود.»

ب) تأثير غذا بر تربيت کودک بعد از تولد:

فرزند پس از تولد نيز، دراثر استفاده از شير مادر جسم و جانش تحت تأثير قرار مي­گيرد. دين مبين اسلام که دين هدايت وتربيت است، به مسأله شيردادن کودک توجه ويژه نموده و مراعات برخي نکات را براي تربيت فرزندان ضروري دانسته است.

حضرت اميرالمومنين(ع) فرموده است: «تخيروا للرضاع کما تتخيرّون للنِّکاح فإنَّ الرضاع يغَيرُ الطباع[29]؛ فرد شايسته­اي را براي شيردادن برگزينيد هم­چنانکه در امر ازدواج و انتخاب همسر، دقت مي­کنيد؛ زيرا شير، طبيعت­ها را دگرگون مي­سازد.»

امام صادق(ع) از اميرالمومنين(ع) نقل مي­کند که آن حضرت فرمود: «اُنظُرُوا من يرضعُ اولادَکم فاَنَ الولد يشُبُّ عليه[30]؛ توجه کنيد چه کسي فرزند شما را شير مي­دهد؛ زيرا فرزند با شير رشد مي­کند.»

همچنين امام صادق(ع) از حضرت اميرالمومنين(ع) نقل کرده است که فرمود: «لاتسترضعوا الحمقاء فان اللَّبَنَ يغلِبُ الطباع[31] ؛ احمق را به دايگي نگيريد؛ زيرا شير بر طبيعت­ها غالب مي­گردد.»

اين روايات بر اين دلالت دارند که شير، اعم از شير مادر و شير دايه برشخصيت فرزند تأثير مي­گذارد، اگر مادر با تغذيه حلال و پاکيزه فرزندش را شير بدهد، در فرزند اثر مي­گذارد و کودکان همراه با شير مادر و پس از دوران شيردهي به وسيلة غذا رشد جسمي و رواني پيدا مي­کند.

غذا نيز مانند شير، در شخصيت آينده فرزند تأثيراتي دارد. والدين همان طوريکه که در اصل غذا ونفقة فرزندان مسؤليت دارند، در چگونگي غذا از نظر حلال بودن و پاک بودن نيز مسؤليت سنگيني دارند؛ زيرا سلامت جسمي و روحي فرزندان و کودکان بستگي بر غذاي پاکيزه و حلال دارد، اگر غذاي کودک پاک و سالم و حلال باشد، در روح و جسم آن تأثير مثبت مي­گذارد و اگر غذاي کودک حرام و ناسالم باشد، تأثير منفي خواهد گذاشت.

2- رفتار و گفتار خانواده

1/2- نوع رفتار و گفتار اعضاي خانواده بايکديگر و باديگران:

والدين بايد محيط خانه را پاک نگهدارند. فضاي حاکم برخانه و خانواده بايد فضاي معنوي و اسلامي باشد. حتي رفت و آمد باديگران بايد حساب شده وکنترل شود. نبايد افراد بي­بندوبار در محيط خانه راه پيدا کند؛ زيرا حضور آنان و سخن گفتن آنان در کودکان اثر مي­کند. طبيعت انسان طوري است که با ديدن رفتار ديگران زودتر تحت تأثير قرار مي­گيرد، به همين جهت، اعمال و رفتار خانواده، با اعضاي خانواده و با ديگران، مؤثرترين روش تربيت فرزندان است؛ زيرا شخصيت کودکان درسالهاي اوليه­ي زندگي، برپايه و اساس الگوگيري و الگوپذيري از خانواده شکل مي­گيرد. اگرخانواده بر محور فضايل دور بزند، زمينه­ي بسيار مناسبي براي تربيت و پرورش صفات عالي انساني و تهذيب نفوس فراهم مي­سازد، چرا که فرزندان، بسياري از سجاياي اخلاقي را از پدر، مادر، برادران و خواهران خود ياد مي­گيرند. شجاعت، سخاوت، صداقت و امانت­داري از جمله اموري هستند که كودك  به راحتي آن­ها را  از ديگر اعضاي خانواده به عنوان يك صفت اخلاقي به دست مي­آورد.

از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) روايت شده «يحفظ الاطفال بصلاح آبائهم[32] فرزندان در اثر رفتار نيک پدران از خطرات و انحرافات اخلاقي محفوظ  مي­ماند.»

قرآن کريم نيز از تأثيرگذاري رفتار و گفتار خانواده بر فرزندان خبر مي­دهد که بسياري از اقوام منحرف گذشته به خاطرآداب و رفتار خانواده­هاي خود، به دره­ي هولناک رذايل اخلاقي سقوط کردند، چنانچه مي فرمايد: «وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا[33]؛ و هنگامي که کار زشتي انجام مي­دهند مي­گويند: «پدران خود را بر اين عمل يافتيم.»

در آيه ديگر مي­فرمايد: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا[34]؛ و هنگامي که به آنها گفته شود «از آنچه خدا نازل کرده است، پيروي کنيد» مي­گويند: نه، ما از آنچه که پدران خود را برآن يافتيم پيروي مي­کنيم»

باز در آيه ديگر مي­فرمايد: «إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ*قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِينَ[35]؛ آن هنگام که به پدرش (آزر) و قوم او گفت: «اين مجسمه­هاي بي­روح چيست که شما همواره آنها را پرستش مي­کنيد؟ گفتند «ما پدران خود را ديديم که آنها را عبادت مي­کنند»

آيات قرآن کريم، به صراحت دلالت مي­کنند که اعمال و رفتار خانواده در سرنوشت فرزندان تأثير مثبت يا منفي مي­گذارد و فرزندان نوعا همان آيين وعقيده را مي­پذيرند که در خانواده خود ديده­اند.

2/2- نوع رفتار اعضاي خانواده با کودک:

1/2/2- نام­گذاري:

يکي از وظايف ديني و مسئوليت خانواده نسبت به فرزندان انتخاب نام نيک براي آنهاست. از نظر اسلام نام نيک حقي است براي فرزندان که مسؤليت آن برعهده پدر ومادر نهاده شده است: چنانچه پيامبر(ص) در وصيت شان به علي(ع) مي­فرمايد: «يا علي حق الولد علي والده أن يحسن اسمه و أدبه...[36]؛ حق فرزند بر پدر اين است که نام نيک براوگذارد و او را تربيت کند». پدر و مادر نامي را که براي فرزند انتخاب مي­کنند، تا لحظه مرگ و پس از مرگ همراه انسان است و برفرد و جامعه تأثير مي­گذارد. لذا والدين در انتخاب و گزنيش نام براي فرزندان، بايد نهايت دقت را بنمايند. بهترين نامها را که تقوا و فضيلت را در افراد به وجود مي­آورد، بر فرزندان خود بگذارند و از بكارگيري نام­هاي بد و زشت خودداري كنند، چرا كه خواندن انسان با نام بد، باعث تحقير شخصيت و روحيه او مي­شود و را در معرض تمسخر ديگران قرار مي­دهد و در نتيجه گرفتار آزارهاي روحي و رواني مي­شود.

احاديث فراواني وجود دارد که بر اين امر دلالت مي­كند و از والدين مي­خواهد كه بايد بهترين نام را براي فرزندان خود برگزينند. به عنوان نمونه امام کاظم(ع) مي­فرمايد: «أول ما يبرُّ الرجل ولده أن يسمّيه باسمٍ حسن، فليحسن أحدکم اسم ولده[37] اولين کار خوبي که شخص براي فرزندش انجام مي­دهد، اين است که نام نيکو روي او بگذارد. پس هريک از شما بايد نام فرزندش را نيکو قرار دهيد»

از توجه معصومين(ع) در مورد نام نيک براي فرزندان معلوم مي­شود که نام در شکل­گيري شخصيت انسان مؤثر است وانسان با تناسب نام خود رشد مي­کند، اگر نام انسان حکايت از فضايل انساني داشته باشد، انسان به سوي کمال و فضيلت سوق داده مي­شود.[38]

نام گذاري نيکو، آنقدر اهميت دارد که هرگاه يکي از معصومين(ع) متوجه نام بدي مي­شدند براي تغيير آن نام و جايگزين کردن نام نيک اقدام مي­کردند. چنانچه امام صادق(ع) از پدرانش روايت کرده است: «ان رسول الله(ص) کان يغير الاسماء القبيحة في الرجال و البلدان[39]؛ پيامبر(ص) نام­هاي زشت اشخاص و شهرها را تغيير مي­داد.»

بنابراين دستور اسلام در مورد نام گذاري فرزندان اين است که نامهايي که تقوا و فضيلت را در افراد به وجود آورد، برفرزندان خود بگذارند واز گذاشتن نامهايي که در زندگي باعث رذيلت و سرافكندگي مي­شود خودداري کنند. حتي اسلام در مورد نامهاي شهرها نيز توجه دارد و شهرهايي که نام بد گذاشته شده بود را عوض مي­کردند چرا که نامهاي بد شهرها نيز اثر نامطلوبي دارند.

علاوه براينکه نامهاي زشت مورد نهي قرار گرفته است، از لقب­هاي زشت نيز نهي شده است قرآن کريم مي­فرمايد: «...وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ...[40]؛ و با القاب زشت وناپسند يکديگر را ياد نکنيد بسيار بد است که بر کسي پس از ايمان نام کفر آميز بگذاريد.»

از احاديث و آيات قرآن کريم به روشني استفاده مي­شود که نام در تربيت و شخصيت انسان و جامعه مؤثر است و يکي از راههاي تأثيرگذاري خانواده درتربيت فرزندان انتخاب نام نيک براي فرزندان است.

2/2/2- انتخاب دوستان:

يکي از عوامل تأثيرگذار در تربيت، دوستان و معاشران انسان هستند. تأثيرگذاري دوستان در کودکان و نوجوانان بيشتر از بزرگسالان است، چون کودکان و نوجوانان بيشتر از بزرگان، نياز به همبازي و انتخاب دوست دارند و خواه ناخواه در سنين کودکي تحت تأثير رفتار و اخلاق دوستان خود قرار مي­گيرند. بدين معني که صرف همنشيني با دوستان، اخلاق و عادات را در انسان ايجاد مي­کند و يا اينکه اخلاق و عادات انسان را دگرگون مي­سازد. مشاهده شده است که غالبا دوستان ناباب و آلوده سبب آلودگي افراد پاک و سالم گرديده­اند و بسياري از افراد پاک، توانسته­اند دوستان ناباب خود را به پاکي دعوت کنند.

نقش دوستان در سرنوشت انسان به حدي است كه رسول خدا(ص) فرموده: «المرء علي دين خليله فلينظر احدكم من يخالل[41] ؛انسان تحت تأثير دين و آيين دوست خود قرار مي­گيرد، پس هريك از شما بنگريد كه با چه كسي دوست مي­شويد.»

تأثيرگذاري ونقش دوستان گاهي از تأثيرگذاري پدر و مادر هم بيشتر مي­شود چه بسا فرزندان خوب و صالح که در محيط خانوادگي سالم و پاک و در دامان پدران و مادران مؤمن و متدين پرورش يافته­اند، پس از آشنايي با دوستان فاسد و غير صالح به مسير انحراف کشانده شدند. به همين جهت برخي گفته­اند: «گاه نقش دوست در خوشبختي و بدبختي يک انسان از هر عاملي مهمتر است؛ زيرا گاه او را تا سرحد فنا و تباهي ونيستي پيش مي­برد و گاه او را به اوج افتخار مي­رساند.»[42]

از آنجا که دوران طفوليت دوران الگوپذيري است، فرزندان وکودکان بخشي از اخلاق و رفتار خود را از طريق دوستان خود کسب مي­کنند چرا كه «اثرپذيري نوجوانان از همسالان از هر کسي ديگر بيشتر است و از سوي ديگر با توجه به اينکه فرزندان در سنين کودکي قدرت تشخيص دوستان خوب و شايسته را ندارند و نوعا انتخاب آنها از روي احساسات صورت مي­پذيرد، بايد والدين در انتخاب دوست، فرزندان خود را کمک کنند تا اينکه با افراد وخانواده­هاي پست و ناپاك طرح  دوستي ورفاقت نريزند كه در آينده گرفتار انحراف وفساد اخلاقي آنان گردند.

والدين با توجه به تجربه و شناختي که از جامعه دارند مي­توانند بهترين دوستان را براي فرزندان خود انتخاب کنند. البته انتخاب دوست توسط والدين به اين معني نيست که والدين دوستاني را بر فرزندان تحميل کنند؛ زيرا در اين صورت نيز آثار و پيامد منفي را در پي خواهد داشت. پس والدين از دو طريق مي­توانند در انتخاب دوست، فرزندانشان را کمک کنند.

الف) دوستي والدين با افراد صالح:

والدين با افراد صالح و شايسته و خانواده­هاي نجيب که فرزندان صالحي را تربيت کرده­اند رابطة دوستي و هم­نشيني برقرار کنند، تا در پرتو ارتباط والدين فرزندان نيز با هم دوست و هم نشين شوند.

ب) تبيين اوصاف دوستان:

والدين اول بايد اوصاف دوستان خوب و بد را براي فرزندان بيان کنند بعد فوايد و مضرات دوستان را بازگو کنند که دوستان صالح باعث پيشرفت، عزت و کمال انسان مي­شوند و دوستان ناشايست باعث بدبختي و عقب ماندگي و شرمندگي انسان مي­شوند. والدين با توجه به شناخت و تجربه­اي که از محل زندگي خود و خانواده­هاي اصيل و با اصل نسب دارند مي­توانند مصاديق دوستان صالح و شايسته را براي فرزندان معرفي کنند.

3/2/2- با احترام برخورد کردن:

فرزندان و کودکان انسان هستند و انسان فطرتًا داراي حرمت وکرامت است «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ ...[43]؛ ما آدميزادگان را گرامي داشتيم» پس کودکان نيز داراي کرامت و حرمت انساني هستند واين حرمت و کرامت را خداوند از بدو خلقت به آنان داده است. با توجه به اينکه کودکان آلوده به گناه ومعصيت نشده­اند حرمت و کرامت آنان بيشتر از بزرگان است.

والدين و مربياني که مسئول تربيت کودکان و فرزندان خود هستند، بايد احترام آنها را رعايت کنند؛ زيرا «احترام به کودک، يکي از عوامل مهم پرورش شخصيت او به شمار مي­رود، کودکي که مورد تجليل و احترام قرار گيرد، بزرگوار و شريف و با شخصيت بار مي­آيد و براي حفظ شخصيت خود از کارهاي زشت اجتناب خواهد کرد. سعي مي­کند با انجام کارهاي نيک، شخصيت خود را در نظر ديگران کامل­تر گرداند تا بيشتر و بهتر مورد توجه وتجليل قرار گيرد. کودکي که مورد احترام پدر و مادر قرار گيرد، از رفتار آنان تقليد مي­کند و به ديگران و پدر ومادراحترام مي­گذارد.»[44]

تکريم و احترام را مي­توان به عنوان يک روش تربيتي ديني به شمار آورد؛ زيرا اين روش در پرورش صفات نيک و جلوگيري از صفات بد چه در کودکان و چه در بزرگسالان مؤثر است. لذا کودکي که مورد احترام واقع شود، خود را محترم و با شخصيت مي­پندارد و سعي مي­کند همان شخصيت را حفظ کند، به همين لحاظ مي­توان او را تشويق به کارهاي نيک نمود به عنوان اينکه با شخصيت او سازگاري دارد و از کارهاي بد به عوان اينکه مخالف شخصيت اوست بر حذر داشت.[45]

3/2/2- روش­هاي احترام به فرزندان

1/3/2/2-  سلام کردن به فرزندان:

سلام کردن به فرزندان سبب اعتماد به نفس و تقويت آنها مي­شود و آنها به ارزش شخصيت خويش واقف مي­شوند. از طرفي ديگر سلام کردن را که خود يک نوع احترام و ارزش است ياد مي­گيرند. پيامبر گرامي اسلام(ص) با آن عظمت الهي که داشتند، به کودکان و فرزندان سلام مي­کردند. در روايت از امام باقر(ع) نقل شده است که پيامبر(ص) فرمودند: «خمسٌ لا ادعهُنَّ حتي الممات... و التسليم علي الصّبيان...[46]؛ پنج چيز است که من تا روز مرگ آنها را ترک نمي­کنم... از جملة آنها سلام کردن به کودکان است و اين کار من بخاطر اين است که اين امور پس از وفات من سنت بين مردم باشد.»

پس بر والدين لازم و ضروري است که سنت پيامبر اعظم(ص) مبني برسلام کردن بر کودکان را  براي خود الگو قرار داده و هنگام برخورد با کودکان و فرزندان خود، بر آنان سلام کنند، چرا که سلام کردن برکودک علاوه براينکه شخصيت به او مي­دهد، به او ياد مي­دهد که او هم به ديگران سلام کند و رعايت ادب واحترام نمايد.[47]

2/3/2/2- با احترام صداکردن:

با احترام صداکردن و با احترام سخن­گفتن با کودک در حقيقت به کودک و نوجوانان ارج نهادن است. مخصوصًا والدين هنگام صداکردن فرزندان آنها را با احترام صدا بزنند و با بهترين کلمات با آنها سخن بگويند. نحوه صداکردن و سخن­گفتن با ديگران به اندازه­اي مهم و تأثير­گذاراست که خداوند در قرآن دستور مي­د­هد، وقتي سخن مي­گويد، بهترين کلمات و سخنان را بگوئيد: «وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِينًا[48]؛ به بندگانم بگو: «سخن بگويند که بهترين باشد» چرا که شيطان (به وسيله سخنان ناموزون) ميان آنها فتنه و فساد ايجاد مي­کند، هميشه شيطان دشمن آشکار­ي براي انسان بوده است.»

نحوة سخن گفته و برخورد مؤدّبانه با فرزندان اگرچه کم سن و سال باشند، نقش مهمي در تربيت و رشد شخصيت فرزندان دارد؛ لذا وقتي صداکردن فرزندان آنها، را با بهترين نام(از نظر محتواي، طرز بيان و توأم بودن با فضايل اخلاقي و روشهاي انساني) صدا بزنند.[49]

3/3/2/2-  قيام و استقبال از فرزندان هنگام وارد شدن به مجلس

قيام و استقبال از ديگران يک نوع احترام و ارزش گذاشتن به آنهاست خصوصًا فرزندان خردسال اگر خود را در مقابل چنين احترام و تکريمي ببينند احساس شخصيت و غرور مي­کنند و اين نوع رفتار و برخورد را ياد مي­گيرند. در سيرة معصومين(ع) مشاهده شده است که آن بزرگواران به هنگام ورود افراد به احترام آنها قيام مي­کردند، چنانچه در اين باره نقل شده است که پيامبر(ص) نشسته بود امام حسين(عليهم السلام) وارد شدند، پيامبر(ص) به احترام آنها ايستاد و به استقبال آنها جلورفت.[50]

4/3/2/2-  شرکت دادن فرزندان درمحافل ديني و مذهبي بزرگان:

شرکت دادن فرزندان در محافل ديني و مذهبي، علاوه براينکه در ايجاد شخصيت واحترام به فرزندان م‍ؤثر است، تمريني بر تعليم آموزه­هاي ديني و مذهبي نيز مي­باشد. از سيره و روش معصومين(ع) استفاده مي­شود که آن بزرگواران هيچ­گاه فرزندان شان را از مسجد و نماز جماعت منع نمي­کردند، بلکه آنان را با خود به مسجد مي­بردند و گاهي به خاطر احترام و مراعات حال آنها نماز جماعت را طولاني يا مختصر برگزار مي­کردند.

عبدالله شيبه از پدرش روايت کرده: «انه دعي النبي(ص) الي الصلوة و الحسن متعلق به فوضعه النبي(ص) مقابل جنبه و صلي فلما سجد، اطال السجود فرفعت رأسي من بين القوم فإذا الحسن علي کتف رسول الله(ص) فلما سلم قال له القوم: يارسول الله لقد سجدت في صلاتک هذه سجدة ما کنت تسجدها کأنما يوحي اليک فقال: لم يوح الي و لکن ابني کان علي کتفي فکرهت ان اعجله حتي نزل[51]؛ پيامبر(ص) براي خواندن نماز به مسجد آمد درحالکه امام حسن(ع) را در بغل داشت او را در کنار خود نشاند و مشغول نماز شد، چون به سجده رفت، سجده طول کشيد، من سر از سجده برداشتم امام حسن(ع) را بردوش پيامبر(ص) ديدم، بعد از سلام نماز، مردم به پيامبر(ص) گفتند: يا رسول الله سجده را به حدي طولاني کردي که تاکنون چنين سجده­ي طولاني را از شما نديديم، آيا وحي نازل شده است؟ پيامبر فرمودند: وحي نازل نشده، ولي فرزندم بردوشم بود، نخواستم عجله کنم تا اينکه خودش از دوشم پايين بيايد.»

3-  آموزش معارف به کودکان و فرزندان:

يکي ديگر از راههاي تأثيرگذاري خانواده در تربيت ديني فرزندان، آموزش معارف ديني است. آموزش در سنين کودکي و خردسالي نقش فوق العاده­اي در ايجاد شخصيت انسان دارد؛ زيرا کودک قدرت انتخاب و گزينش را ندارد. هرچيزي را که خانواده آموزش دهد کودک تعبدا و تقليدا آن را مي­پذيرد و در روح و جانش نقش مي­بندد و پاک نمودن آن کاري  بس مشکل است.

آموزش دوران کودکي به قدر اهميت دارد و مهم است که حضرت اميرالمومنين(ع) خطاب به فرزندش امام حسن(ع) مي­فرمايد: «وإنَّما قَلبُ الحَدَثِ کالارض الخالية ما القِي فيها من شئٍ قَبِلَته[52] دل جوان همچون زمين ناکشت است، هرچه در آن افکنند بپذيرد.» پس دل فرزندان در ابتداي زندگي براي پذيرش هر نوع آموزش مستعد و آماده است. والدين اين فرصت طلايي را مغتنم شمرده، اعتقادات و احکام عبادي را براي تربيت شدن آنان آموزش دهند تا اينکه ذهن فرزندان نسبت به چگونگي اعتقادات و نوع انجام دادن عبادات شکوفا و مهيا گردد.

در اينجا به چند امر مهم که آموزش آنها در تربيت ديني فرزندان موثر است اشاره مي­گردد:

1/3- معرفت به خداوند، نبوت، امامت و معاد:

والدين بايد نحوة ايمان به خداوند و معرفت خدا را به فرزندان بياموزند؛ زيرا ايمان به خداوند زيربنا و ريشه همة ارزشها است.

امام سجاد(ع) مي­فرمايد: «أنّک مَسؤل عمّا وَلّيتَهُ بِهِ مِن حُسن الأدب و الدلالَة علي رَبِّه عزَّوجلَّ و المعُونَةِ لَهُ علي طاعتِهِ؛ تو در برابر آنچه ولايتش برعهده تو گذاريده شده است (از خانواده و فرزندان) مسؤل هستي نسبت به تربيت نيکوي آنها و هدايت به سوي پروردگار و اعانت او بر اطاعتش»[53]

با توجه به اينکه همة انسانها فطرتًا خدا محور و خدا پرست آفريده شده و اصل وجود خداوند نياز به دليل و برهان ندارد، والدين تنها صفات خداوند ونحوة پرستش خداوند را با زبان ساده و قابل فهم به فرزندان بياموزند و همچنين محبت به پيامبر و اهل­بيت آن حضرت وامامت امامان معصومين(ع) را با زبان کودکانه و ساده به کودکان آموزش دهند؛ زيرا آشنايي و محبت به خاندان پيامبر(ص) و اهل­بيت آن حضرت، اساس تربيت ديني فرزندان بيان شده است. پيامبر(ص) مي­فرمايد: «أدّبوا أولادکم علي ثلاث خصال حب نبيکم و حب أهل بيته و قراءة القرآن[54]؛ فرزندانتان را بر سه خصلت تربيت کنيد: بردوستي و محبت پيامبرتان بر دوستي و محبت اهل­بيت پيامبر و قرائت قرآن»

2/3- آموزش قرآن:

از جمله وظايف والدين آموزش قرآن کريم به فرزندان است که در برخي از روايات آموزش قرآن از حقوق فرزندان بيان شده است، چنانچه اميرالمومنين(ع) مسأله تربيت فرزندان را به عنوان يکي از اساسي­ترين حقوق آنها بر پدر و مادر شمرده است، چنانچه مي­فرمايد: «حَقُ الولد علي الوالد أن يحسِّنَ اَدَبَهُ و يعَلِّمَهُ القرآن[55]؛ حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نيک بگذارد و او را به خوبي تربيت کند و قرآنش تعليم دهد.» آموزش قرآن به همه مسلمانان خصوصًا براي کودکان مورد تأکيد معصومين(ع) بوده است. از آيات نوراني قرآن و احاديث ائمه(ع) استفاده مي­شود که قرائت و تلاوت قرآن و عمل به دستورات آن سعادت دنيا و آخرت را در پي دارد و تربيت ديني فرزندان بدون آشنايي با احکام نوراني قرآن امکان پذير نمي­باشد و اگر حقيقتا نور قرآن در دل و جان انسان مخصوصا کودکان ايجاد گردد، بيرون کردن آن، کاري  بس مشکل است و انسان را در برابر حوادث و خطرات احتمالي بيمه مي­کند.

3/3-  آموزش نماز:

يکي از راههاي تأثيرگذاري خانواده در تربيت ديني فرزندان آشنا کردن آنان به نماز و آموزش دادن نماز است؛ زيرا نماز پايه و اساس ديگر اعمال نيک شمرده شده است و سبب قرب انسان به خدا مي­شود.

آموزش نماز بايد طوري باشد که فرزندان عاشق نماز شود و نماز به صورت يک فرهنگ ديني در جان و روح آنان رسوخ کند و اگر نماز به اين صورت آموزش داده شود، فرزندان را از فساد اخلاقي و اجتماعي جلوگيري مي­کند و آنها را به سوي ديني شدن سوق مي­دهد. از آيات و روايات استفاده مي­شود که آموزش فرايض براي کودکان علي الخصوص نماز که در رأس همه واجبات قراردارد از مهمترين سفارشات پيامبران و ائمه(ع) بوده است. در اين مورد آيات و روايات فراواني وجود دارد که به برخي از آنها اشاره مي­شود:

1- «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا [56]؛ خانواده خود را به نماز فرمان ده و برانجام آن شکيبا باش.»

2- اميرالمومنين(ع) در مورد آموزش نماز به کودکان مي­فرمايد: «علّموا أولادکم الصلاة إذا بلغوا سبعًا و اضربوهم عليها إذا بلغوا عَشَرَ[57]؛ به فرزندان تان درسنين هفت سالگي نماز ياد دهيد و در ده سالگي آنها را براي (ترک) نماز تنبيه کنيد.»

3/4- آموزش آداب:

آداب و رسوم به مجموعة از قاعده­هاي رفتاري گفته مي­شود که مشخص مي­کند اعضاي جامعه در موقعيتهاي خاصي مانند: غذا خوردن، لباس پوشيدن، خانه ساختن، مسافرت و غيره بايد چگونه رفتار کنند. آداب و رسوم در واقع الگوي رفتاري انسان در جامعه در موقعيتهاي گوناگون است.[58]

آموزش آداب ديني و اجتماعي به فرزندان از مسائلي است که والدين بايد به آن توجه کنند و به فرزندان، نحوة احترام به بزرگان، سلام کردن، عفو و گذشت، صله­ رحم، قرض دادن، راستگويي و کارهاي خير آموزش دهند.

آداب بايد متناسب با ارزشهاي ديني و شرايط زندگي فرزندان باشند حضرت علي(ع) در اين زمينه مي­فرمايد: «لاتَقسِروا أولادکمُ علي آدابکم فإنَّهمُ مَخلُوقُونَ لِزمانٍ غير زمانکم[59]؛ فرزندان خود را بر آداب خويش مجبور نسازيد؛ زيرا آنها براي زماني غير از زمان شما آفريده شده­اند.» معصومين(ع) به آموزش آداب فرزندان توجه خاص نموده و آن را از وظايف والدين شمرده­اند. پيامبر(ص) مي­فرمايد: «اکرموا اولادکم و أحسنوا آدابهم[60]؛ فرزندان خود را گرامي داريد و به آنان آداب صحيح بياموزيد.»

بنابراين آموزش آداب اسلامي و اجتماعي براي کودکان از اموري است که آنان را در تربيت ديني کمک مي­کند و زندگي در اجتماع را براي آنان آسان مي­گرداند و نزد مردم عزيز ومحترم مي­شوند. پس والدين در مورد آداب فرزندان خود نهايت تلاش را بنمايند و قبل از اينکه آنان وارد جامعه و اجتماع شوند آداب ديني و اجتماعي را به آنان بياموزند.

 

نتيجه­گيري:

دراين تحقيق و پژوهش با توجه به کاوش مختصر که در آيات و روايات و گفتار اندشمندان علوم تربيتي صورت گرفت، به نتايج قابل توجهي دست يافتيم که عبارتند از:

1-    عواملي که درامر تربيت مخصوصا تربيت ديني فرزندان و کودکان مؤثر­اند بسيارند، همچون عوامل فطري، وراثتي، ارادي، محيطي، مدرسه، دوستان،دولت و...

2-    از جمله عواملي که در امر تربيت ديني فرزندان مؤثر و نقش سازنده و تعيين کنندة دارد، خانواده است.

3-    خانواده مهمترين ومؤثرترين عامل تربيت است؛ زيرا در خانواده هم نقش وراثتي و هم نقش محيطي وجود دارد.

4-    خانواده که در رأس آن والدين قرار دارد، از طرق گوناگون مثل توجه به نوع غذا از نظر حلال بودن و حرام بودن قبل از تولد و بعد از تولد، نوع رفتار و گفتار اعضاي خانواده بايکديگر و ديگران، نوع رفتار و برخورد اعضاي خانواده باکودک، آموزش معارف ديني به کودکان و فرزندان و... نقش بي­سزايي را در امر تربيت ديني فرزندان دارند.

          اميد است که خانواده­ها در انجام اين وظيفه­اي خطير ديني و تربيتي خود غفلت نکرده و کوشاه باشند.

 

پانوشتها


[1]. فراهيدي، خليل بن احمد، العين، بيروت: انتشارات مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، چاپ اول، 1408هـ.ق. ج8، ص283.

[2]. واودي، محمد، سيرة تربيتي پيامبر(ص) و اهلبيت(ع) ، قم: انتشارات پژوهشگاه حوزه ودانشگاه، چاپ چهارم، تابستان1386هـ.ش. ج2، ص22.

[3] . دهخدا، علي اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران: انتشارات سيروس، بهمن1351 هـ. ش. ج25، ص572.

[4] .راغب اصفهاني، حسن بن محمد، المفردات في غريب القرآن، تهران: انتشارات مؤسسه فرهنگي آرايه، چاپ اول، 1387 هـ. ش. ص181.

[5] . مصاح يزدي، محمد تقي، آموزش عقايد، تهران: شرکت چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، چاپ سوم، 1377، ص12.

[6] . واودي، محمد، سيرة تربيتي پيامبر(ص) و اهلبيت(ع) ج2، ص26.

[7] . ابن اثير، مجد الدين بن محمد، النهاية في غريب الحديث و الأثر، بي­جا، بي­نا، بي­تا، ج1، ص48.

[8] .آنتوني گيدنز، جامعه شناسي، ترجمه: منوجهر صبوري، تهران: انتشارات ني، چاپ سيزدهم، 1383هـ. ص424.

[9] . قائمي، علي، تربيت و سازندگي، بي­جا، انتشارات امير کبير، چاپ مکرر، 1372، ص58.

[10] . حجتي، محمد باقر، اسلام و تعليم و تربيت، تهران: انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ بيست و يكم، 1385، ج1، ص38.

[11] . تحريم/6.

[12] .مکارم شيرازي، ناصر، اخلاق در قرآن، قم: مدرسة الامام علي بن ابيطالب(ع) چاپ اول، 1377هـ. ج1، ص169.

[13] . طه/132.

[14] . قمي، علي بن ابراهيم، تفسير القمي، تحقيق: سيد طيب موسوي جزايري، قم: مؤسسه دارالکتاب، چاپ چهارم،1367هـ. ج2، ص67.

[15] . واودي، محمد، سيرة تربيتي پيامبر(ص) و اهلبيت(ع) ، ج2،ص271.

[16] . عنکبوت/45.

[17]. نهج البلاغه، ترجمه: سيد جعفر شهيدي، ص433.

[18] . طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، بيروت: انتشارات مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، چاپ اول، 1415هـ.ج9، ص99.

[19] . عبس/24.

[20] .مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران: انتشارات دارالکتب الاسلاميه، چاپ هفتم، 1368ش. ج26، ص145

[21] . بقره/172.

[22] . فيض کاشاني، ملامحسن، محجة البيضاء، تصحيح علي اکبر غفاري، بي­جا، انتشارات اسلامي،چاپ چهاردهم، 1417هـ ج4، ص3.

[23] . انعام/121.

[24] . حرعاملي، محمد بن الحسن، وسائل الشيعه، بيروت: موسسه آل البيت(ع) لاحياء التراث، چاپ اول، 1413هـ. ج24، ص102.

[25] .حسيني شاه عبدالعظيمي، حسين بن احمد، تفسير اثني عشري، تهران: انتشارات ميقات، چاپ اول، 1363هـ. ج9، ص145.

[26] . کليني، محمد بن يعقوب، فروع کافي، بيروت: دارالاضواء، چاپ سوم، 1405، ج5، ص125.

[27] .اسراء/64.

[28] . حسيني بحراني، هاشيم، البرهان في تفسير القرآن، بيروت: موسسه البعثة، چاپ اول، 1419هـ. ج3، ص547.

[29] . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت: انتشارات مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403هـ. ج100،  ص324.

[30] . وسائل الشيعه، ج21، ص466.

[31] . بحار الانوار، ج100، ص324.

[32] .بحار الانوار، ج68، ص236.

[33] .اعراف/28.

[34] . بقره/170.

[35] . انبياء/52-53.

[36] .وسائل الشيعه، ج21، ص389.

[37] . وسائل الشيعه، ج21، ص389.

[38] . صانعي، مهدي، پژوهشي در تعليم وتربيت اسلامي، مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسي، چاپ سوم، 1380هـ.ش.ص239.

[39] . وسائل الشيعه، ج21، ص390.

[40] . حجرات/11.

[41]. بحارالانوار، ج74، ص192.

[42] . تفسير نمونه، ج15، ص73.

[43] . اسراء/70.

[44] . اميني، ابراهيم، اسلام و تعليم وتربيت، قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1384هـ.  ص192.

[45] . همان، ص131.

[46] . محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، قم: دارالحديث، چاپ اول، 1375هـ. ش. ج4، ص538.

[47] . غرويان، محسن، تربيت فرزند، قم: موسسه فرهنگي و انتشاراتي يمين، چاپ دوازدهم، 1381هـ. ص104.

[48] . اسراء/53.

[49] .تفسير نمونه، ج12، ص157.

[50] . بحار الانوار، ج43، ص285.

[51] . بحارالانوار، ج43، ص294.

[52] . نهج البلاغه، ترجمه: جعفر شهيدي، ص297.

[53] . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج71 ص6.

[54] . المتقي الهندي، علاء الدين علي، کنزل العمال، بيروت: مؤسسة الرسالة، 1409ق. ج16، ص456.

[55].نهج البلاغه، ترجمه: سيد جعفر شهيدي، ص433.

[56] .طه/132.

[57] .ميزان الحکمه، ج1، ص75.

[58] . واودي، محمد، سيرة تربيتي پيامبر(ص) و اهلبيت(ع) ، ج2،ص262.

[59] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق، محمد ابوالفضل ابراهيم، بي­جا، داراحياء الکتب العربية، چاپ دوم، 1967م. ج20، ص267. 

[60] . وسائل الشيعه ج21، ص476.